داستانهای محمدرضا

بابای کوچولو

 

خداحافظ کوچولو

 

 

 

سلام .... من برگشتم ......ولی باز دارم میرم ........  راستش رو بخوایید این سفری که مشهد رفتم برای خداحافظی از امام رضا بود ....

شمارش معکوسم هم برای همین بود....... اگر خدا بخواد فقط تا دوشنبه ایران میمونم ......

 

تو حرم  هم از طرف همه شما( وبلاگ نویسها و وبلاگ خونها ) یک زیارتنامه و دو رکعت نماز زیارت خوندم .

از امام رضا خواستم که همتون به تمام حاجتهای مشروع و نامشروعتون برسین .

 

 

قصد دارم برای مدتی تقریبا طولانی برم دبی ، جایی که خیلی دوستش دارم .

 

 بعد از 10 سال  میخوام ببینم چه تغییری کرده ..... جایی که 7 سال خاطرات  کودکیم از اونجا شکل گرفته و الان دوباره میخواد زنده بشه ...... میدونم که نمیتونم خونه بچگی هامو ببینم ..... چون 100% محیط اونجا تغییر کرده .......... اما قطعا چیزی که هنوز تغییر نکرده و نخواهد کرد ..... هوای خوبیه که من خیلی دوستش دارم ( بر خلاف خیلیها که ازش نفرت دارن ).......

 

 

 

اگر خدا بخواد و همه چیز اونطوری که من از خدا میخوام پیش بره ، آینده خوبی رو پیش روی خودم میبینم ....... فقط باید خودش بخواد ......... شما هم  برام دعا کنید .

 

 

کوچولو ،
تنها و خسته‌ست
کوچولو ، دلش گرفته
حرف رفتن میزنه
دلش اما ، می دونی ؟ ...
به کوچه بسته‌ست

دست اون تو دست بارون
هردوشون مال بهارن
اسیر پاییز شدن ،
هردوشون فکر فرارن

رفتن از کوچه‌ی خسته
رفتن از، این راه بسته
به کجا ولی ؟ می دونی ؟ ...
هیچ کس و نداره هیچ جا !
دل اون بد جور شکسته !

کوچولو وقت سفر راهی شد و
نگاهی کرد به آسمون
ابر تیره روی خونه‌ش
دست پیره مرد رو شونه‌ش
میگه باز می خوای بری ؟
پیره مرد تنها بمونه توی لونه‌ش ؟

کوچولو میگه : کار من تا اینجا بود
جای من توی زمستون
جای من رو برفا نیست
نگران من نباش
می دونی که برمی گردم
بار اولم که نیست !

پیره مرد ، دستشو باز می کنه ،
فوت می کنه ،
تا که بره خاطره هاش
نمی خواد روی زمین بیفته اون
نمی خواد حتی بمونه جای پاش

کوچولو رفت ...
کوچولو موقع رفتن ،
باخودش گفت : من کیم ؟ یه خاطره توی ذهن آدما
درای فردا بروی من خسته همه بسته ست
جای من تو فردا نیست
خاطره مال گذشته ست !

پیره مرد تنها نشسته
منتظر تا که بیاد
با خودش خبر بیاره
که زمستون ، فصل سرما
فصل تنهایی اون دیگه شکسته !

 

 

 

 

خلاصه اینکه حلالم کنید ......... اگر  تو این مدت مطلبی نوشتم که خاطر شما رو آزرده کرده ......... و یا اگر حرفی زدم که باعث ناراحتی شما شده ..... از همتون معذرت میخوام .............

 

اما این مژده رو هم میدم که میخوام از اونجا به آپدیت های خودم ادامه بدم ، پس به این راحتی ها از دست من خلاص نمیشید.

 

دوستون دارم

 

 

 

 

 

+ محمد رضا ; ٤:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٤/٥
comment نظرات ()