داستانهای محمدرضا

عنوان ندارد

ایکس پی ریختم بالاخره

 

سلام دوست جونای گلم ، خیلی دلم براتون تنگیده ، قبل از هر چیز باید از اینکه به وبلاگهای شما سر نزدم منو ببخشید ...... آخه میدونین چیه ؟؟؟؟؟

اینجائی که من ازش وصل اینترنت میشم طوری نیست که بتونم وقت بزارم و دونه دونه وبلاگهاتونو بخونم ، چون یک کامپیوتره و شونصد نفر آدم که دائم باهاش کار دارن ...... وقتی هم که میام میتونم نظرات شما رو بخونم و با اونهایی که آنلاینن بچتم.

 

 

اینجا هوا خیلی خوبه ..... یعنی نسبت به هفته قبل خیلی بهتر شده ...... همونطور که میبینید ویندوز ایکس پی رو هم ریختم ، ولی چون کیبوردم برچسب فونت عربی داره تایپ کردن فارسی برام مشکله.

 

شلوغتر هم شده .... از بعد کنکور خیلی شلوغ تر شده 

راستی اینجا این ملخ خورها سایت اورکات رو فیلتر کردن و در نتیجه نمیتونم کسی رو به لیستم اضافه کنم .

 

تو این مدتی هم که اینجا بودم خودمو بهتر شناختم ( بیشتر از نظر جوگیر شدنه ) .... چون مثلا وقتی که هواپیما تو فرودگاه دبی نشست ، شاهد جو گیر شدن خیلی از خانومهای ایرانی بودم که مانتو هاشونو کنار گزاشته و بعضی ها شون با وضع خیلی بدی تو فرودگاه لباسهاشونو عوض کردن ...... شما باشید چه حسی بهتون دست میده ........ بگذریم ...... خلاصه که هنوز جو گیر نشدم .

تا حالا هم هر جایی که بگین اینجا رفتم  ولی چییییییییی ...... آره .

 

راستی راجع به مسأله فجیره که محمد ( پسری با کفشهای کتانی) گفته بود حراج دخترا و زنهای ایرونیه باید بگم که اصلا اینطور نیست .... یعنی به این شکل نیست ..... الان هم بازار این کار بد بدا یا خوب خوبا .... دست چینیها افتاده .

 

این چینیهای بی شرف بازار همه جای دنیا رو تو همه زمینه ها گرفتن.

 

الان هم انقدراز این دختر چینیهای( بد یا خوب خودتون میدونید ) زیاد شده که جلوی یک سری دیسکو ها دستت رو به زور میگیرن و میخوان که باهات باشن.

 

البته من طبق شنیده هام به این نتیجه رسیدم و خودم تا حالا به این نتایج بصورت عملی نرسیدم ( خوشبختانه یا متاسفانه )

 

ولی تا دلتون بخواد استخر رفتم و کنار ساحل آفتاب گرفتم .....نمونش همین دیروز بود که 10 ساعت دادم تو آب بودم ....... بازو هام خیلی درد میکنه از بس شالاپ و شولوپ کردم ......... کلی هم برنزه شدم .

 

کنار ساحلش خیلی بیستر حال میده تا دیسکو ( البته به نطر من ) چون خیلی از  این تورها که از ایران میان ساحل جمیرا توقف دارن و خلاصه محیطش خیلی صمیمانه تره .... چون همزبونتن و جالب تر وقتیه که بفهمن اینجا خونه داری و تو هتل نیستی..

 

 

پارک آبی هم قراره جمعه برم .... جای هممممتونو خالی میکنم .......... عکسهاش رو هم براتون میزارم ( به زودی )

 

 

ولی خودمونیم . خیلی بی بخارین .... ت. این مدتی که من نمینوشتم ...... وبلاگم مکان شده بود و خلاصه میتونستید پیامهای دیگران رو بترکونید.... ببینم ایندفعه چیکار میکنین .

 

 

در ضمن به زودی به همه وبلاگهاتون سر میزنم و نظر میدم .

 

در پایان اینکه همتونو دوست دارم .... راجع به قرار وبلاگی هم شرمنده ماه ها رو یارم نبود یک ماه جلو تر گفتم

 

+ محمد رضا ; ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٥/۱
comment نظرات ()