داستانهای محمدرضا

قرار وبلاگی

سلام ..... خوبین .... من که بد نیستم .... قرار وبلاگیم اونایی که نیومدن از دستشون رفت .. چون به نظر من قرار خوبی بود از همه نظر .. حالا ببینید که چه کارهایی نکرد این جامعه وبلاگ نویس اونجا .

 

 

اول از همه که من آخر از همه اونجا بودم ..... دلیلش رو هم نمیگم چون بیش از حد خنده داره .( آبرو دارم نمیشه بگم )

 

دومین مطلب این بود که بار اولی بود که کافه بلاگ میرفتم و از این رو وقتی اونجای کوچیک رو دیدم از قراری که اونجا گذاشتم پشیمون شدم تا اینکه یکی گفت بچه ها بریم بالا ..... وقتی رفتیم بالا احساس راحتی بیشتری کردم .... چون هم خنکتر بود هم اینکه هر عددی نمیتونست شاهد فعالیت های فرهنگی و فرنگی ما باشه

 

 

 يه جای خيلی خوبم اون بالا کشفش کرديم که فکر کنم برای بچه هايی مثل وبلاگ سکس خانوادگی و لخت بلاگ و غيره طراحی شده بود.... آخرش بود

 

گفتم فرهنگی و فرنگی

 

فرهنگی از این جهت که یه سری از بر و بچ یه نامه خیلی جالب  و در عين حال سخيف برای مجله چلچراغ فرستادن ( در حقیقت شکوائیه بود ( درست نوشتم ؟؟) ) که  وقتی مجله چلچراغ مطرحش کرد خودتون موضوعش رو ميفهميد .

 

 

فرنگی هم از این جهت که یک عنصر تهاجم فرهنگی که بین ما بود ، .... پیشنهاد بازی داد به بچه ها...

 

آره .... بازی ...  اونم اون بالا .

 

جاتون خالی چند دست ورق بازی کردیم ... خوبیش این بود که شرطی زدیم .... اونی که برد نوش جونش .... اسمشو نمیگم اصرارم نکنید .

 

فکر کنم اگه وقت بيشتری داشتيم بساط فال پاسور رو هم پهن ميکردن و منم که خوره اين چيزام  ديگه عمرا زود تر از ۹ ميزديم بيرون .

 

 

عکسهاش رو هم گذاشتم ..... ولی چون اصلا حواسم به لنز دوربینم نبود ... فقط 4 تا عکس خوب در اومد ...... بقیش بیخود بود که بعدا باز تو همون آلبوم آپلودش میکنم .

 

 

خب حالا اونایی که اومده بودند ( اونایی رو لینک میدم که تو لینکدونیم نیستند )...۱: امان ( دانشجوی ایرانی ) ۲: الهام ( پیر مرداب) 3: داش مهدی ( با دوستش کیوان ) ۴: نت فالش ۵: سجاد چروکیده ( یعنی کاغذ چروکیده  که چشمهاش خیلی خفن  شده بود ( آخر دختر کش))۶: آقا رضا که یه پسزر شاد و شیطونه ( لینکشون ) ۷: رويا ( یه دخترخوبه که ظاهرا قصد پولدار شدن بصورت خفن داره )(از وبش فهمیدم ) ۸: المیرا خانوم که خیلی  ساکت و آروم و مظلوم که حافظش به مامانش رفته چون آدرس وبلاگ خودشو بلد نبود ( مامانشم ( الهام ) از این جهت حواسپرته که تو اولین قرار وبلاگی که همو دیدیم 1000 بار آدرس وبلاگمو پرسید )) راستی قلب شکسته هم اومده بود و خیلی نتونستم از حضورش فیض ببریم ... چون ظاهرا جایی کار داشت.

 

 ولی ای کاش  از بين اين همه  دوست اونی که ميخواستم ميومد

 

اونايی هم که از قلم افتادن ببخشيد ديگه جا نشد بنويسم

 

 

+ محمد رضا ; ۸:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٥/۱۱
comment نظرات ()