داستانهای محمدرضا

شعر !!!!!

الان یه شعر میخوام بگم،برای هانیه که داستانشو این پایین خوندین
چون به قول عسل : هانیه منو دوست نداره اینو میگم که دلم خنک شه:
ای یار به جهنم که مرا دوست نداری
از عشق تو هرگز نکنم گریـــه و زاری

اگر روزی بری یاری بگیـــــــری
الهی تب کنی،فرداش بمیری

الهی سرخک واُریون بگیری
تب مالت وفشار خون بگیری

اگر زین ها تو بردی جون سالم
الهی آبله مرغون هم بگیـــــری

اگر زین هم تو بردی جون سالم
الهی درد بی درمون بگیــــــــری



شعر از خواجه محمد رضا

+ محمد رضا ; ۸:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٢/٢٩
comment نظرات ()