داستانهای محمدرضا

اينم مشکل مــــــــا !!!

سلام ،گاهی اوقات از اینکه این حرفها رو میزنم ناراحت میشم
آخه یه شعر هست که میگه:

در محفل خود راه مده همچو منی را
افسرده دل افسرده کند انجمنی را

همونطور که میدونید، من 20 سالمه و دارم سرباز میشم ، مشکلی که من دارم همینه ،
آخه من برای معافیت پزشکی اقدام کرده بودم ، مشکلی ندارم ها ، ولی دکترم
(یه آدم پول پرست) به من گفت که کمرت مشکلش جدیه و باید عمل بشه ،هزینه عملش هم نزدیک به 14 ملیون تومنه ، چون باید 2تا میله پلاتینی به طول 15 سانتیمتر تو کمرم بزارن ، و از اونجائیکه من اهل عمل و این حرفا نیستم(آخه هیجیم نیست) ، ولی این دکتر به ما دلگرمی داد که با این وضع معافت میکنن ،(حالا خودم میدونم که سالمم ، چون اصلا مشکلی ندارم).
بگذریم ، از اون موقع من دنبال معافی بودم تا 28 اسفند، البته باز احتیاط کردم و به پیشنهاد یکی ازدوستان دنبال گرفتن سابقه ی بسیج واینا رفتم (آخه برای اینکه تو سپاه باشم باید بسیجی باشم) .
خلاصه با n مصیبت یه سابقه 2 ساله برا خودم درست کردم .
که خودم حال کردم ، ولی چه فایده چرا که وقتی دفترچه آماده به خدمتم اومد، تاریخ اعزامش گذشته بود و برام 3 ماه غیبت زدن . وضعیت پزشکی هم زده بودن سالم.
منم در نتیجه باید 18 اردیبهشت میرفتم {فردای روز تولدم}
از این بدترش اینجاست که وقتی دفتر چه ام رو قبل از 2/18 دادم که برم تو سپاه گفتن چون غیبت داری نمیشه کاری کرد.

ماهم به هر دری زدیم نشد که نشد ، 2/18 هم گذشت و من باید 3/18 برم میدون سپاه و مثل بقیه باید ببینم شانسم چی میگه، میدونین من از کجا میسوزم
از اینکه اگه میدونستم این کارا فایده ای نداره دنبال سربازیم میرفتم ، نه دنبال معافی ، تا الان هم 7 ماهش گذشته بود ، تو سپاه هم بودم.
میدونین چرا همش میگم سپاه، آخه خیلی هتله ، جایی که قرار بود خدمت کنم ، باید از 8 صبح میرفتم تا 2 ظهر ،مثل مدرسه ، تازه موهامم نمیزدم
بخشی هم که بودم یه بخش بخورو بخواب بود ، میدونین کجا؟؟؟؟؟؟؟

دانشگاه بقیه الله واحد کامپیوتر

حالا میترسم یه جایی بیفتم که ......

حالا دعا کنین یه جای خوب بیفتم که حداقل بعد از آموزشی بیام اینجا تا بازم
بتونم بنویسم.

ولی خودمونیم ، خیلی سخته ، منی که روزی 6،7 ساعت پای کامپیوتر و اینترنتم ، حالا باید
3ماه ازش دور باشم. ولی شاید یه خوبی داشته باشه که حداقل اینرنت رو ترک میدم ،و دیگه مثل دوستمs.o.l.o اطاقم دور سرم نمیچرخــــــه.

راستی امروز تولد یکی از بچه های دوران دبیرستانه ، اگر بتونم میرم.
شاید نگفته باشم ؛
ما ، یعنی بچه های دبیرستان بعد از فارغ التحصیل شدن تصمیم گرفتیم هر چند وقت یک بار، دور هم جمع بشیم و از احوال همدیگه با خبر بشیم،
دوره ی قبلی 17 اردیبهشت بود(روز تولد من )
الانم تولد یکی دیگه ست. اگه بتونم میرم ، حدودا 23،4 نفریم، قرارمون هم اینه که بریم دربند.
اگه رفتم براتون عکسها مون رو میزارم تو بلاگ.


برام دعا کنین ok؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ محمد رضا ; ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢
comment نظرات ()