داستانهای محمدرضا

عنوان ندارم چی بگم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام ، اول از همه پیروزی آ.ث.میلان رو به طرفداراش تبریک میگم.
ولی خودمونیم خیلی بازی سرد و بیخودی بود.
(فینال بدون منچستر ، فینال نیست).
آخه منم دیشب بعد بوقی ،اومدم مثل جوونیام فوتبال ببینم که حالم گرفته شد.

بگذریم، دیشب من توی وبلاگ" ماجراهای من" رفتم(برای اولین بار) ،
با نوشته هاش حال کردم ، یه شعر توش دیدم که منو خیلی خیلی تحت تاثیر قرارداد و راستش من که گریه م گرفت.
حالا شما هم بخونید قشنگه

نامه رو مينويسم روی بال قاصدکها
شايد اونجا روی ابرا برسه به دست بابا
مينويسم که تن من بعد رفتنت تکيده
هرچی اشک بوده تو چشام روی عکس تو چکيده
نازنين بابای خوبم اونجا حالتون که بد نيست؟
غصه با اون همه سايه خونتون رو که بلد نيست؟
ولی از وقتی که رفتی حال من خيلی خرابه
قصه نديدن تو قصه تشنه و آبه
من بلور اشک خيسم که تنم رو گونه هامه
اسم تو گوشه لبهام مرهم زخم صدامه
يه سلام خالصانه بچه ها واسه تو دارن
چند تا بوسه هم گذاشتن که برات هديه بيارن
نازنين بابای خوبم دل من واست هلاکه
کاش ببينمت دوباره حيف که خونه ات زير خاکه
در جواب نامه بنويس که يه شب ميايی بخوابم
يا که تا روز قيامت واسه ديدنت بخوابم
تو کدوم حادثه ميشه پرسه زد توی نگاهت؟
از کدوم پنجره ميشه رفت و شد غبار راهت؟
يه سبد بغض غريبی گوشه نامه گذاشتم
هديه منم همينه چيزی جز گريه ندارم
ميشينم شايد يه روزی برسه جواب نامت
واسه من فرقی نداره حالا باشه يا قيامت

خیلی ناراحتتون کردم ببخشیــــــد، حالا یه جوک میگم که با لبخـــــند این وبلاگ رو ترک کنین.

یه خورده ناجوره ها (بچه مثبــــــــت ها نخونن)


به ترکه میگن با سیدی جمله بساز، میگه: دیدی چُسیدی !!!


تركه عروسي ميكنه، ی هفته بعد دست خانوم رو ميگيره ميبره دكتر، ميگه: آقاي دكتر ما بچه دار نميشيم!! دكتره ميپرسه: چند وقته ازدواج كردين؟ تركه ميگه: يك هفته ست!! دكتره شاكي ميشه، ميگه: داداش من، اين كُسه مايكرووِيو كه نيست!!!


راستی کسی میتونه به من یاد بده که چطوری میتونم لینک شماها رو اینجا بزارم؟؟؟؟؟؟؟اينم هاله خانوم (ماجراهای مــــن)
+ محمد رضا ; ۱:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۸
comment نظرات ()