داستانهای محمدرضا

بهترين تصور جايزه داره !!!!!!!

راستی اینو یادم رفت بهتون بگم ،
امروز دنبال مد سوتین میگشتم ، مدلهای عجیب غریبی که دیدم از همه بیشتر توجه منو جلب کرد(چشم مامانم اینا روشن).
از اون مدلهایی که دیدم این 2 مدل پایینی ازقشنگهاش بودن. من اینجا (تهران) این مدلیشو دیگه ندیده بودم. شما ها رو نمیدونم .
ولی خیلی بانمکه نه ........؟
تصورشو بکنین یکی اینجوری بیاد تو خیابون .
چی میـــــــــــشه نه..؟؟؟؟؟؟
من دیگه وصفش نمیکنم ، خودتون تصور کنین قشنگتره.

اگر قوه تخیل خوبی ندارین ونمیتونین تصورهای قشنگ قشنگ و خنده دار داشته باشین ، این نوشته رو بخونین ، تا حداقل یکم بخندین
__________
دكتر به يه خانم باردار موقع وضع حمل ميگه: ما يه دستگاه جديد داريم که درد زايمان رو به پدر بچه منتقل ميكنه. موافقين كه ازش استفاده كنين؟ خانمه از شوهرش ميپرسه و اونهم موافقت ميكنه. دستگاه رو كار ميندازن و دكتره ميگه:
- حالا ما ده درصد درد رو به پدر منتقل ميكنيم... آقا چطوره؟ طاقت ميارين؟
- بله! حالم خوبه!
- خوب حالا بيست درصد... چطوره؟
- اينكه درد نيست!
- پنجاه درصد؟
- عين خيالم هم نيست. آقا اصلا صد درصد درد رو به من منتقل كنين كه خانمم راحت باشه!
همينكار رو هم ميكنند و خانم به خوبي و خوشي و بدون كوچكترين دردي يه پسر كاكل زري به دنيا مياره. بچه رو تحويل ميگيرن و ميرن خونه. وقتي از راه ميرسن ميبينن نعش پستچي محل تو كوچه افتاده!!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
راستی دوست دارم نظرتون رو راجع به این عکس و همچنین تصور شما رو در اون حالت که گفتم ، بدونم.


به قشنگترین تصور ی جایزه خوب میدم .
+ محمد رضا ; ۸:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۱۱
comment نظرات ()