داستانهای محمدرضا

چند تا خبر يادم رفت !!!!

بازم سلام
چند تا خبر دیگه مونده بود، که یادم رفت براتون بگم.
امروز تو درمونگاه ، یکی از هم خدمتی های آیندمو دیدم که اونم واکسن نزده بود.
با یکی از دوستانش اومده بود اونجا که اتفاقا دوستش هم آبیک قزوین افتاده بود و خدمتش تموم داشت میشد.
ازش پرسیدم که اونجا چطوری بود خدمت ؟؟؟
گفت : پادگانش توی دامنه ی کوه واقع شده ( پادگان جواد نیا ) و یه سری از بچه ها اونجا موندگار میشن برای آموزشی ، که اگر اونجا نیفتی بهتره.
یه سری هم تقسیم میشن به واحد های دیگه ی وزارت دفاع تو شهرهای دیگه مثل اصفهان .
ولی خودش میگفت اکثر بچه تهرونا رو تو تهران میندازن ( خودش افتاده بود واحد صنایع دفاع تو میدون نوبنیاد ).

ای خدا چی میشه اگر منم بیفتم میدون نوبنیاد ، دیگه نزدیک خونه ام و حسابی هتله.
راستی اگر هم نشد و قزوین موندگار شدم ،احتمال داره هر پنجشنبه جمعه بیام تهران .

در ضمن همین الان یه دوش آب داغ گرفتم ( اونم از مدلی که من دوست دارم ، یعنی فشار آب، آخرش باشه ) که جای همتون بسی خالی بید.
الانم که دارم مینویسم موهامو خشک نکردم ودارم یه لیوان آب یخ میزنم تو رگ.(خیلی حال میده ، امتحان کنید ). ولی اگر سرما خوردید من مسئولش نیستم ، آخه طبع آدما با هم فرق داره.

مامانم همیشه که از حموم میام بیرون منو بی عقل خطاب میکنه ،(البته نه جدیه جدی) ،آخه من وقتی از حموم میام بیرون هر کی ندونه فکر میکنه 2 ساعت تو سونای بخار بودم. ( یه بار که انقدر آب داغ رو خودم ریخته بودم که از شدت کرما و بی حالی، چار دست و پا از حمام بیرون اومدم.)دیگه حال لباس پوشیدنم نداشتم همونطوری ......اومدم رو تختم تا 20 دقیقه دراز کشیدم که خیلی حال داد و حالم جا اومد.
ولی با این حال من که خیلی حال میکنم ، خصوصا با آب یخ بعدش.

الانم یه خورده بازوهام درد میکنه ،خصوصا بازوی چپم ، آخه من چپولم (دست چپم).
هنوزم تب نکردم ،ببینیم تا فردا چی میشه.

میخوام جمعه کچل کنم ، آخه دلم نمیاد موهامو بزنم ، فکر کنم خیلی خنده دار بشم چون بعد از 20 سال موهامو میخوام با نمره 4 بزنم.

راستی میخوام براتون بعدا وسایل همراهم رو اگر بشه بنویسم ( آخر خنده ست ).

در ضمن این کلیپ متالیکا رو هم گذاشتم آخر وبلاگ ، که قالب وبلاگ هم بهم نخوره.
اگرهم خود صفحه ی وبلاگ دیر میاد حتما بگید ، که این کلیپ رو بر دارم تا شاید زود بیاد.
همواره منتظر نظرات و رهنمون های شما گرامیان هستم . ( آخر ادبی بود دیگه نه.....؟؟؟؟؟)
+ محمد رضا ; ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢۱
comment نظرات ()