داستانهای محمدرضا

روز وداع ياران ؟؟؟

سلام ، امروز روز جدایی من از شما دوستان و اینترنته.

ولی ای کاش قبل از اینکه برم خدمت ، حداقل دیروز، چند تا از شماها رو میدیدم.
آخه دیروز یه سری از وبلاگ نویسها یه برنامه گذاشته بودند تو پارک نظامی گنجوی (پائین تر از ونک).که از بین اونها من فقط وبلاگ آرش142 رو خونده بودم و بقیه رو نمیشناختم.
در ضمن من 2 ساعت قبل از قرار متوجه شدم ( توسط آرش ) و نمیشد که دیگه به شماها خبر بدم ولی اونطوری که آرش به من گفت فکر میکردم همتون رو اونجا ببینم (آخه به من گفت حدود 200 نفر میان )
البته از بین 30 نفری که بودیم (که من فکر میکردم باید خیلی بیشتر از اینا باشیم )
وبلاگ چند نفر مثل " پیر مرد ، پنبه زن ، قوزمیت و ادیسون(دختر باز) " به گوشم خورده بود ولی بقیه رو مثل " متال بلاگ ،تقدیر من ، یاقوت سبز ، احسان هکر بویز" و چند تا دیگه رونشنیده بودم.

از لحاظ سنی هم همه 65و 64 بودن وبجز 4 -3 نفر ، من بزرگتر از بقیه بودم .
اکثرا هم پسر بودن ، یعنی 4 تا دختر بیشتربینمون نبود که من ترجیح میدم حرفی راجع بهشون نزنم.
خلاصه کلام اینکه تو این بین من بار اولم بود که تو این اجتماعات شرکت میکردم و بد هم نبود. ولی خیلی خیلی خیلی دوست داشتم یکی و اونجا میدیدم که وبلاگش رو قبلا خونده باشم.

راستی وب کم، بازهم یادم رفت ببرم ، یعنی راستش نبردم ، آخه گفتم چون بار اولمه و از این حرفا به یه دلایلی نبردم. ولی سعی میکنم یه لینک بزارم که عکسهایی که بقیه گرفتن رو به شما هم نشون بدم.
+ محمد رضا ; ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢۳
comment نظرات ()