داستانهای محمدرضا

نميدونم چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام ُ ديگه فکر کنم اميدی به برگشتن من به اين زوديا نباشه (احتمالا ميره تا ۳-۴ هفته ی ديگه .
اين آخر کاری ها هم براتون يه آهنگ جـــــــالب گذاشتم که اگر بخواين نظر بديد ٬ صداش اتوماتیک قطع ميشه و ميتونيد بجاش از بخش موسيقی وبلاگ استفاده کنيد.

اگر نامهربان بوديم رفتيـــــــم اگر بار گران بوديم .........

راستی ميخواستم که عکسهای قرار وبلاگی امروز رو که تو ژارک ساعی بود رو براتون بذارم که نشد
بههر حال بـــــــــــــابــــــــــــــای

بازم بيايد اينجا ٬چون شايد عطا هم بياد و براتون از من و از سربازی من بنويسه
+ محمد رضا ; ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢٦
comment نظرات ()