داستانهای محمدرضا

نامه عاشقانـــــــــــه ۱ !!!

اینم اون نامه هایی که قبلا گفتم براتون مینویسم.

شاید تو دوستی هاتون بدردتون بخوره

 

دلم سخت میلرزد، وجودم انباشته از خلا و تنهائیست.بازوانم نیازمند تکیه گاهی استوار است.

دستت را به من بسپار تا در این راه مأمن دل بی پناهم باشد.آهنگ تپشهای قلبم از ورای دشت شقایق های وحشی تو را می جوید.

تو را که با من هم صدا شوی ، همگام شوی . من یک عشق خدائی نثارت میکنم. عشقی به وسعت آسمانها، با من بیا ،در کنارم بمان ، مگذار در این وادی عطش زده برای دیدنت ، چشمان منتظرم به خواب ابدی فرو روند.

حتی وقتی که در کنارم نیستی با منی، روز و شب خیالت همدم و مونس تنهایی من است . تنها به خاطر توست که نفس میکشم ، تو پام آور شادی هستی. تو ستاره آسمانم هستی ، تو قبله آمال منی، تو خود عشقی. وقتی تو باشی نیک بختی از آن من است و بی تو من گلی پژمرده ام که در گلدان تنهائی و بی حسی در اندیشه آب است تا حیاتی تازه یابد.

محبوبم دیر گاهی بود که کسی به کومه دلم پا ننهاده بود ،تا اینکه در یکی از شبهای تیره و ظلمانی زندگیم ستاره ای درخشید.

گل سرخی در گورستان قلبم شکوفا شد و آشیانه دلم از عشق تو لبریز گشت.

وقتی در کنار تو هستم غمهای خود را فراموش میکنم و با شنیدن صدایت جان میگیرم. چگونه میتوانم لحظه ها را بدون دیدن تو سر کنم.

عزیزم سعادت من در خوشبختی توست و قلبم جایگاه عشق تو ، تو همدم و مونس تنهائی من هستی، بگذارتا قلب عاشقم را فدای تو نمایم.

پروردگارا بهار عشق را پاینده دار و خزان جدائی و فراق را در گور ظلمت و تاریکی مدفون ساز.

شکوفه های عشق را در باغ سبز بهارن بپروران و قلوبتشنگان را با جریان سیال خون آبیاری ده.

عاشق همیشگی تو ...........

 

راستی قرارمون يادت نره. درضمن تو اين هفته يه آپديت خيلی توپ ميخوام بکنم.....کتابخوناش بياین

 



+ محمد رضا ; ٦:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/٥
comment نظرات ()