داستانهای محمدرضا

نامه شماره ۳

اينم نامه عاشقانه بعدی که جون ميده برای خر کردن دخترا .( بخاطر اين ، اين حرفو زدم که به ياسی بگم :” خر کردن دو طرفه ست “)

 

سلام به کسی که شاید برای اخرین بار ضربانهای قلبم را به صدا در میاورد.

امروز میخواهم به تو بگویم که تو را ترک میکنم و و تو میگوئی چقدر بی وفائی.

ولی من هرگز این را از صمیم قلب نگفته ام. زیرا مرا وادار میکنند تا تو را ترک کنم. تو آنقدر عزیز و خواستنی هستی که من نمیتوانم فراموشت کنم. تو زندگی مرا مفهوم دادی ولی باور کن که مجبورم. میان دستان من و تو فاصله می اندازند ولی میان قلب هایمان هرگز نخواهند توانست .

من هر لحظه و هر ثانیه برایت خواهم گریست زیرا تو را از دست دادم بی آنکه بدانم چرا؟؟؟

تمامی لحظه ها و دقیقه ها و نفسهایم بوی تو را میدهد. تو را از صمیم قلب و با تمام وجود دوست دارم. هرقدر هم که بگویم دوستت دارم معنی و مفهوم آن بیان نخواهد شد.

به من بگو ، که هرگز ترکم نخواهی کرد زیرا هنوز چشمانی وجود دارد که تا سپیده دم برایت اشک بریزد و هنوز لبانی هست که هر لحظه و هر ثانیه اسم تو را بخواند و هنوز دستانی هست که با تمام وجود ، وجودت را در کنارش بخواهد.

« زندگی زیباست فقط با بودن تو. درتمامی لحظات به یاد تو خواهم بود ، اگرچه دستانم از تو دور باشد ولی قلبم با توست ».

 

چطور بود؟؟؟؟؟

حالا چند تا جمله جالب و قابل تامل!!!!

برای دوست خود يکدفعه تمام محبت خود را ظاهر مکن زيرا هر وقت اندک تغييری مشاهده کرد تو را دشمن ميدارد.                                    سقراط

 

بی صبری شخص را از هيچ رنجی نميرهاند ، بلکه درد جديدی برای از پای در آوردن شخص بوجود مياورد.                                             افلاطون

آقا من هنوز دنبال بازيگر ميگردم..... خودتون يا کسی از دوستانتون اگر ميخواين بهم رو همين آی دی پيام بزارين.

در ضمن من نقشی تو فيلم ندارم ، چون مشاور کارگردان هستم.

 

+ محمد رضا ; ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/۱٧
comment نظرات ()