داستانهای محمدرضا

مبحث اول !!!

سلام ... راستش چند وقته که کلی چیز میز جور واجورکه خودتون بهتر میدونید که همش حقیقته تو مخم شروع کرده به وول خوردن و با اعصابم بازی میکنه ... اما چون خیلی حرف برای گفتن دارم همشو نمیگم ، تقسیم بندی میکنمشون تا هم شما خسته نشین ، هم من بهتر بتونم از نظرات شما استفاده کنم ...

 

یکی از مسائلی که منو به خودش خیلی مشغول کرده و داره اعصابم و خورد میکنه اینه که :

چرا وقتی دختری با پسری دوست میشه  ، نمیاد عین آدم بهش بگه که چی از طرف میخواد یا با رفتارش اینو به طرفش نمیرسونه .... چرا اصلا از اول بهم دروغ میگن ....... خودتون بهتر میدونین اینن چیزا رو .... مثال خیلی سادش اینه که  دختره اول دوستیش نمیاد بگه اسم من سحره ، میگه من مثلا مریمم ؟؟؟ آخه مثلا که چی ؟؟؟؟؟؟

یا بر عکس هیچ فرقی نداره .

چرا همش خودمونو گول میزنیم ؟؟؟ ..... چرا عین آدم  نمیخوایم اون پسری که باهاش دوست شدیم رو خوب بشناسیم و مرتب دوست پسر عوض میکنیم ؟؟؟........ اینا همش برای اینه که خودمون به خودمون دروغ میگیم ..... چرا با واقعیت نمیتونیم کنار بیایم.

تمام دوست دارم هامون  ، ابراز علاقه هامون ، حتی از روی هوس هم نیست .... 90% شون دروغیه ......  عین نقل و نبات به هر کسی که میرسیم بهش میگیم دوست دارم عزیزم ....  و هزار جور ابراز علاقه که هیچ کدومش از ته دل نیست ... چون اگر از ته دل بود ، وقتی با طرف مشکل پیدا میکردیم ،  بجائی که بیایم مشکل رو حل کنیم ، خیلی راحت اونو بیخیال میشیم و میریم دنبال یک نفر دیگه میگردیم .

 

حالا این مدلیش که خوبه .. خیلیاتون ( بهتر بگم خیلیامون ) تو روی طرف وا میستین و میگین تو تنها  کسی هستی که با بقیه فرق داری  ، تو بهترینی و از این جور خزعبلات در حالی که همزمان با 7 نفر دیگه هم دوستی و به اونها هم همین دروغها رو میگی .

آخه این هفت نفر چی بهت میرسونن که اون یک نفر نمیتونه ؟؟؟؟؟؟

اوه مسئله تیغ زدن رو یادم رفته بود که معمولا شامل این مدل افراده .

 

 

چرا تا یکی بهت میخنده و میگه که دوست داره این فکر رو میکنی که میخواد ازت سوء استفاده کنه ، چرا خودت و براش بیش از حد لوس میکنی ؟؟؟ ....... در حالی که تو هم خیلی دوستش داری ، ولی اونقدر خوتو براش  چس میکنی ( ببخشید اینجوری شد این تیکه ، آخه صفت و کلمه مناسب تری پیدا نکردم )  که دیگه کم کم نا خودآگاه از چشمش میفتی و میگی که : اینم مثل بقیه  نامرد بود.

 بابا ......  لعنتی ، یکم به خودت نگاه کن ...... ببین تو چیکار کردی که یهو اینطوری شده.... نمیگم ناز نکنی .... بکن ، ولی نه بیش از حد ....... آخه اسم این کاری که تو میکنی ناز نیست ، دیوونه بازیه .

 

به خدا هیج جای دنیا جواب ابراز عشق رو اینطوری نمیدن که تو میدی ......

 

یک تجربه : به نظر من تو رابطه دوستی دختر و پسر این نهایت خریته که به طرف بگی عاشقشی ، چون بصورت وحشتناکی در اکثر موارد بی جنبگیش گل میکنه و فکر میکنه که  با بی محلی کردن به تو  عشقت بهش بیشتر میشه....... آخه این چه مرضیه که دارن ، خدا میدونه .

 

نتیجه :  ما از همین کارها و رفتارهای خودمونه که نتیجه میگیریم به طرفمون همیشه دروغ بگیم ، حرف دلمون رو هیچ وقت نگیم ، چون اونی که گفت در حقیقت باخته .

همین میشه که تو دوستیهامونم به نتیجه دلخواه هیچ وقت نمیرسیم .

حرف بعدی :

حرف من با شما پدر و مادر هائیه که سعی میکنین با فرزند دلبندتون دوست باشین , اونم از نوع صمیمیش.

چرا وقتی برای به اصطلاح نزدیک شدنتون به پسر یا دخترتون ازش میخواین که وقتی با یکی از جنس مخالفش آشنا شد ، اونو با شما درمیون بزاره ؟  که  وقتی باهاتون در میون گذاشت و گفت  ،  دیگه همون مثال خر و باقالی صدق میکنه  ...  چون اکثر شماها  اونو بدون داشتن هیچ دلیل و  منطقی از دوستی با جنس مخالفش نهی میکنید و شروع میکنید به نصیحتهایی که هممون هزاران بار شنیدیمشون .

تازه خیلیاتون وقتی از اینکه بچتون با جنس مخالفی دوست شده و بهش علاقه پیدا کرده بدتر باهاش لج و لجبازی میکنید.

مثال نقض :

پسر : مامان ....... مامان ....... میخوام فردا با دوستام برم کوه ..... صبح ساعت 7.00 قرار دارم ، منو بیدار میکنی .....

مادر: باشه پسرم برو بخواب ....... شب بخیر

فردای روز موعود ساعت 9.00

پسر : مامان مگه نگفتم بهت که منو بیدار کنی ... ناسلامتی میخواستم برم کوه .... حالا همه اونجا علاف من شدن .

مادر :  آره پسرم ...  ولی با خودم گفتم کوه خوب نیست با این دخترا بری ........ نمیخوام برامون شر درست کنی ...... ما آبرو داریم .

حالا بیا و ثابت کن که به پیر ،  به پیغمبر همه اونایی که میخواستن برن کوه ،  پسر بودن . ( تازه این مثال خوبش بود )

از این مثالها بهتر خودتون  سراغ دارین .

اصلا چرا تو خانواده پسر، همه به دختری که با پسرشون دوسته به دید یک ......... نگاه میکنن؟؟؟؟؟

همچنین چرا تو خانواده دختره ، پدر و مادر فکر میکنن اون پسری که با دخترشون دوسته  ، یه آدم عوضیه که میخواد از دخترشون سوء استفاده کنه و خانوادشون رو بی آبرو کنه ؟؟؟؟

 

همین میشه که همه کارایی که ما جوونا میکنیم پنهانی و دور از چشم اونهاس.

اگر هم راهی رو اشتباه بریم ، از ترس گیردادنای اونا ، بهشون هیچی نمیگیم و خدای نکرده یک روز  تو موقعیتی قرار میگیریم که بیرون اومدن ازش خیلی برامون سخت میشه .

  بعد باز مقصر خودمون میشیم که چرا با اونا همه چیزو نگفتیم ؟

 

جامعه ما از این دردها زیاد داره ولی من به همین چند تا اشاره کردم تا راجع بهش خوب بحث و تبادل نظر کنیم ، تا موضوعات بعدی. 

 

خواهشا این دفعه رو نظر بده ، نترس ، کامنت بزاری نمیمیری .... مطمئنم که تو هم حرفی برای گفتن داری ، پس یالله. شاید بتونیم به یک راه حل برسیم ؟؟  بگو چیکار کنیم  من که خودم گیر کردم

 

+ محمد رضا ; ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱/٢۳
comment نظرات ()