داستانهای محمدرضا

بپا که کوتوله نمونی !!!

 سلام دوستان ... بالاخره اولين قرار وبلاگی توسط اين خانوم معين شد.

بهتره خودتون برين ببينين .......  راستش معلوم نيست خودم  بتونم برم  ( بدليل دوری و بد مسير بودن محل قرار ) ولی اميدوارم که هر کدوم از شما دوستان که رفتيد جای منم اونجا خالی کنين .......

 

راستی چند تا از آهنگهای آلبوم جديد گوگوش رو هم براتون اينجا گذاشتم که اگر دوست داشتين گوش کنين .

 

 

                                                                                                         

کوتوله ها آدمهای بدی نيستند ... فقط قدشون يه کم کوتاست ... اونها همه ی اون چيزهايی که تو می بينی ، نمی بينن ... با کوتوله ها جر و بحث نکن ... اون ها زود عصبانی ميشن ... بذار کوتوله ها بگن همه چيزو ميدونن ... راست می گن خب ! ... همه ی اون چيزهايی که مي بينن ، می دونن ... مشکل تو فکرشون نيست ... تو نگاهشونه ... آخه قدشون کوتاست ... برگهای بالای ، درختهايی که تو می بينی ... اونها نمی بينن ... بذار بگن بالای اين درختها برگهاش زرده ... بذار بگن آبیه ! ... اصلا بذار بگن شاخه بالایی های این درختها برگ نداره ! ... کوتوله ها هميشه بودن ... کوتوله ها احتمالا هميشه خواهن بود ... اون ها با ناقص بودنشون ... اين دنيا رو کامل می کنن ... نخواه که اون ها برن ... کوتوله ها جايی رو ندارن ... اون ها زود گريه می کنن ... اون ها زود می خندن ... اون ها با یه پرش کوتاه فکر می کنن به خورشيد رسيدن ... يه چيز ديگه ... کوتوله ها خيلی دور نيستند ... مواظب باش ... زير پا نذاريشون ... مواظب باش ! ... کوتوله ها خيلی دور نيستند ! ... يه چيز ديگه هم هست ... هر وقت فکر کردی چيزهايی که نمی دونی ... از چيزهايی که می دونی ... خيلی بيشتر نيستند ... بدون ، تو هم کوتوله شدی ! ... بپا زير پا نمونی ...

 

+ محمد رضا ; ٩:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٢/۱٢
comment نظرات ()