داستانهای محمدرضا

من اومدم (‌دونقطه ٬ دی)

سلام به همگی . خوبین ، خوشین یا نه ؟؟؟؟؟؟
راستش الان مطلب خاصی به ذهنم نمیرسه که مطرح کنم ... چون روز بعد از تولد خودم ( دیروز) به همراه چند تا از دوستای گلم  که تا حالا نظیرشونو ندیدم ، با تور،  رفتیم نمک آبرود .

جاتون خالی ، خیلی خیلی خیلی خوش گذشت .... چون همه افراد با همدیگه یکی بودیم و خلاصه اینکه ، از اول تا آخر سفر فقط میرقصیدیم.

 

به نظر من بعد از نمک آبرود ، لب ساحل خیلی بهم حال داد ( منظور از ساحل، اسم دختر نیست ، منحرف نشین ) خیلی وقت بود که صدای موج دریا رو نشنیده بودم .

 

الانم موضوع خاصی به ذهنم نمیرسه چون یکم خسته ام .

کلی هم عکس گرفتم ولی چون همه عکسها بالای 18 ساله و زیادی خصوصیه

دوتا از عکسها رو میتونین در اینجا و اینجا ببینید.

 

راستی از دوستای خوبی که من بهشون لطف کردم و لینک دادم ، لطف فرموده و لینک منو تو وبلاگشون قرار بدن .

 

برای قرار وبلاگیه این هفته که شیدا هماهنگ کرده ، به احتمال 70% منم میام ........ پس اونایی که میان دستا بالا که من برای اومدن و دیدن شما دوستان تشویق بشم .

 

فقط مثل 15 اسفند پارسال ، حالگیری نکنید.

 

+ محمد رضا ; ٧:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٢/۱٩
comment نظرات ()