داستانهای محمدرضا

قرار های وبلاگی :دی

بازم سلام .. خوبين همتون ..... من که خيلی خوبم چون ديروز توی قرار وبلاگی که در نمايشگاه ترتيب داده شده بود رفتم  و خلاصه با يک سری دوست وبلاگی ديگه ...، که از اون بين ، فقط به دو نفرشون سر ميزدم از نزديک آشنا شدم که اين خيلی خوب بود.....

هر چند کل عده ای که بوديم بيشتر از ۱۲ نفر نميشد ، اما چون اکثر بچه ها يکدست بودند خيلی  خوش گذشت ...  دلتون بسوزه ....... و تنها چيزی که ديروز باهاش حال نکردم اين بود که کتابی رو که ميخواستم نتونستم پيدا کنم ......

راستی امروز هم اگه بشه تصميم دارم برم پارک پرديسان  ....... خوشحال ميشم اگه بتونم عده بيشتری از شماها رو ، البته بعلاوه اون دوست جونايی که ديروز گفتن ميان رو  ببينم ...

الان چند وقته که نميدونم چرا سوالات چرت و پرت مياد تو مخم ..... بد بختی هم اينه که جواب قانع کننده ای براش پيدا نکردم ؟؟؟؟

مثلا اگه کسی تو يک سال کبيسه ، روز ۳۰ اسفند بدنيا بياد .... سال بعد تولدش چه روزی ميشه ؟؟؟؟؟؟؟؟

فکر کنم بايد براش هر چهار سال يکبار جشن بگيرن ؟؟؟؟؟

 

بهتره شما هم زياد به مغز مبارکتون فشار نيارين ... چون اينجوری  ميشين  ... مثل من .......

 راستی چند روز پيش از گروه نويد که لينکش هم تو وبلاگ گذاشتم ..... يک ای ميل جديد دريافت کردم که جالب ديدم برای شما دوستان هم اينجا بنويسمش .......

شايد تکراری باشه ولی خوندنش خالی از لطف نيست .....

امان از دست خانومها

اگه تیپ بزنیم بریم سر کار

ميگن ببينم باكي قرار داري؟

 

اگه لباسهاي معمولي بپوشيم
ميگن تواصلا" سليقه نداري

 

اگه زياد بگيم دوستت دارم
ميگن باز چه نقشه اي تو سرته

 

اگه نگيم دوستت دارم
ميگن پاي كسه ديگه اي وسطه

 

اگه زياد بهشون زنگ بزنيم
ميگن به من اعتماد نداري

 

اگه زنگ نزنيم
ميگن انگار سرت خيلي شلوغه

 

اگه تو خونه زياد بخنديم
ميگن ديونه شدي

 

اگه كم بخنديم
ميگن بخت النحس

 

اگه شام بخواهيم
ميگن فقط فكر شكمشه

 

اگه شام نخواهيم
ميگن ذليل مرده شام با كي كوفت كردي

 

جدا چرا خانومها اینجورین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

در ضمن لينک عکسهای اين دو قرار رو بزودی همگانيش ميکنم

 

+ محمد رضا ; ۱:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٢/٢٤
comment نظرات ()