داستانهای محمدرضا

بالاخره من اومدم

دوستای گلم سلام ، ببخشید که دیر آپدیت کردم  و نتونستم بهتون سر بزنم، آخه همونطور که میدونید رفته بودم شمال ....... آره ......  بازم شمال بودم ..... جای همتون خالی ، خیلی خیلی حال داد.

 

 بهتون پیشنهاد میکنم که به منطقه رویان و" آبشار آب پری " حتما سر بزنید ....... برای خودش بهشتیه ....  آدرسش هم از سمت تهران بعد ازمحمود آباد و نور معلومه.

 

 راستی از زلزله چه خبر ...... ما که خیلی به کانونش نزدیک بودیم ...... جاتون خالی بعد از زلزله عین این آدم بیخیالها رفتیم سمت  " کجور" ( یکی دیگه از نقاطی که خیلی آسیب دیده بود ) ....... البته تا خود کجورنرفتیم چون خیلی سنگ تو جاده بود...... ولی خودمونیم تو شمال همه  اونهایی که ویلا داشتن یا اجاره کرده بودن داشتن به سمت تهران میومدن ..... ترافیک وحشتناکی توی شهرها خصوصا نور وجود داشت ....... جلوی بیمارستان  نور کلی زخمی آورده بودن ..... منهم آسیب دیدم ..... آخه موقع زلزله لالا کرده بودم ... تا فهمیدم زلزله شده .... با همون چشمهای نیمه باز در اتاقم رو باز کردم و از روی نرده های تراس با پای برهنه ویک نعره خرکی خودمو انداختم تو حیاط .....  خودم همونموقع خندم گرفت چون ویلاهای بغلی همشون پایین اومده بودن و داشتن منو نگاه میکردن ...... ولی تو ویلای ما  نفر اولی که خودشو به بیرون خونه رسونده بود من بودم ( فکر نمیکردم اینقدر جون عزیز باشم ) .... خلاصه شانس آوردم که تو باغچه نیفتادم ..... الان هم کف پای راستم درد میکنه چون موقع پریدن از بالای نرده تراس ، تمام وزنم  روی یک نقطه بود ...... خودم کف کرده بودم چون خیلی سریع عمل کردم ...... وقتی هم که بقیه بر و بچ 5 ثانیه بعد ازشروع زلزله اومده بودن بیرون من و چند نفر ديگه که وضعيت غير اسلامی و اون پرش خرکی منو ديده بودن داشتیم غش غش میخندیدیم .... خلاصه که این زلزله خیلی سفر شمالم رو ماجراجویانه و باحال کرد .

 

 بعد از بیمارستان هم چون چند نفر دست و پا شکسته  دیده بودیم برای اینکه روحیمون خراب نشه رفتیم لب ساحل ........ کنار ساحل که دیگه آخرش بود.

 

انگار خیلی ها ویلاهاشون رو امن ندونسته بودن و اومده بودن لب ساحل ، بزن و برقصی بود که بیا و ببین ......  انگاراونها هم مثل من ریپ میزدن ..... البته با این تفاوت که وضع اونا که خیلی حاد تر از من بود ( فکر کنم  وضعیتی مثل پارکهای پریشب تهران داشت) ..... ما که بخاطر ترافیک خیلی زیاد شب رو تو ویلا گذروندیم و صبح راه افتادیم .

 

 خب ببینم ......شماها چی ....... همتون زنده این ..... کدوماتون رفتین زیر خاک؟؟؟؟؟ ........ ولی بی شوخی امیدوارم که همتون صحیح و سالم باشید.

 

 

خاطره خيلی دارم ...ولی الان مطلب دیگه ای نمینویسم .... چون نمیخوام خستتون کنم.

 

فقط اینکه اگر شما هم مورد قابل گفتنی داشتین تو نظر خواهی بنویسن که ما هم حالشو ببریم........ خلاصه اینکه نظر فراموش نشود .....

 

+ محمد رضا ; ٦:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۳/۱٠
comment نظرات ()