شعر - داستان - من و دانشگاه و وبلاگ

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

با اینکه کمی دیر شده
 اما امیدوارم در سال جديد حواستون جمع باشه و همچين اتفاقي براتون نيفته
به يک بار خوندنش می ارزه 03.gif

هيچ وقت تو خيابون نرو
اگه رفتي ؟ سرتو بالا نکن
اگه کردي ؟ به هيچکي نگاه نکن
اگه نگاه کردي ؟ نخند
اگه خنديدی ؟ شماره ازش نگير
اگه گرفتي ؟ بهش زنگ نزن
اگه زدي ؟ باهاش حرف نزن
اگه زدي ؟ نگو دوسش داري
اگه گفتي ؟ باهاش قرار نذار
اگه گذاشتي ؟ نرو سرقرار
اگه رفتي ؟ تحويلش نگير
اگه گرفتي ؟ عاشقش نشو
اگه شدي ؟ بهش نگو
اگه گفتي ...
ميذاره ميره

 

 

پنجره

در بیمارستانی، دو بیمار در یک اتاق بستری بودند، یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود، بنشیند ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد، آنها ساعتها با هم صحبت می کردند ، از همسر خانواده ، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می زدند و هر روز بعد از ظهر بیماری که تختش کنار پنجره بود ، می نشست و تمام چیزهائی که بیرون از پنجره می دید برای هم اتاقیش توصیف می کرد. پنجره رو به یک پارک بود که دریاچه زیبائی داشت . مرغابی ها و قوها در دریاچه شنا می کردند و کودکان باقایقهای تفریحیشان در آب سرگرم بوده اند. درختان کهن به منظره بیرون زیبائی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دور دست دیده می شد.

همان طور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف می کرد، هم اتاقیش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد و روحی تازه می گرفت. روزها و هفته ها سپری شد تا اینکه روزی مرد کنار پنجره از دنیا رفت و مستخدمان بیمارستان جسد او را از اتاق بیرون بردند. مرد دیگر که بسیار ناراحت بود تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار این کار را با رضایت انجام داد . مرد به آرامی و با درد بسیار خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد. بالاخره می توانست آن منظره زیبا را با چشمان خودش ببیند ولی در کمال تعجب با یک دیوار بلند مواجه شد.

مرد متعجب به پرستار گفت که هم اتاقیش همیشه مناظر دل انگیزی را از پشت پنجره برای او توصیف می کرده است ، پرستار پاسخ داد: ولی آن مرد کاملاً نابینا بود !02.gif

پ.ن :

1-   16 اردیبهشت   تولد سه سالگی وبلاگم بود.21.gif

 

2-   17 اردیبهشت  تولد بیست و چهار سالگی خودم بود . ( تولدی که برای سه اکیپ متفاوت بصورت مجزا برگزار شد که خیلی حال داد  ( بچه های دانشگاه ، دوستان بیرون از دانشگاه ، خانواده ) که هر کدومش جدا لذت خاص خودش رو داشت )04.gif35.gif


3-   احتمال خیلی زیاد تو آپدیتهای بعدی از هم کلاسیهای دانشگاهم میان و اینجا کمکم میکنن ( اگر بیان آخر مطلب با اسم خودشون مطلب نوشته میشه که بتونین تشخیص بدین )03.gif


4-  بد جوری خوردم به امتحانات ، باید یکم برم و خر بزنم ... این مدلی نمیشه .02.gif


5-  فیزیک و ریاضی رو که میدونم افتادم . ( به یک مدرس فیزیک خانم  ، ترجیجا پاره وقت و آشنا به تمامی امور ، تضمینی نیازمندیم .... )19.gif

 

6-  آپدیت بعدی من یکم دیر میشه چون خوردم به امتحاناتم و باید حرف خانوم معلمم رو گوش کنم.

 

 

7-  راستیتو این ترم فقط دو تا استاد زن داریم :

 

یکی استاد زبان که خیلی باهاش حال میکنم ( بخاطر درک و صبر و فهم و خلاصه همه خصوصیات اخلاقیش ) 07.gif

دیگری استاد دزس شیرین جمعیت شناسی و  تنظیم خانواده است که توی کلاس این هفته که تدریس به جاهای باریک کشیده شده بود ... خوش درخشیدم .. تا حدی که خود معلمه از طرز جواب دادن های حرفه ای من مونده بود .11.gif08.gif

 

 

8-  حال کردین تو یه روز به همتون سر زدم ؟؟؟ .... نه ؟؟؟03.gif

 

9- نتیجه گیری از داستان و شعر هم با خودتون ... ببینم چی به ذهنتون میرسه ؟؟04.gif

البته تا آپدیت بعدی خودم ، چند تا از دخملای  باحال و شیطون دانشگاهمون قراره بیان و اینجا با من بنویسن 03.gif... تا هم از خودشون و دانشگاهمون از دید خودشون بگن ... همچنين قراره عشقولانه هايی هم از خودشون در وکنن 09.gif

 

باشد که خوشتان آمده باشد ...

 

 

تا بعد ...10.gif07.gif10.gif


 

/ 108 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يلدا

سلام بابا ايئل دمتو عشقه حال کردم اساسی با اين نوشته ها مخلصيم دربست مسافرم نمی زنيم

زهير

اگه یک روز کسی بهت گفت که دوست دارم توسعی نکن بهش بگی دوسش داری اگه گفت عاشقته سعی نکن عاشقش باشی اگه بهت گفت همه زندگیش تویی سعی نکن همه زندگیت باشه چون یک روز میاد و بهت میگه که ازت متنفرم اونوقت تو نمی تونی ازش متنفر باشی .

تینا

وقتي هستي نيستم , وقتي نيستي هستم , وقتي هستم نيستي, وقتي نيستم هستي اي همه ي نيست شده ي هستي من, هستي من نيست مي شود وقتي تو نيستي سلام من لینک کردم موفق باشی

حافظ

با سلام وبلاگ دوستان هر کدام زیبا وقشنگ بود امیدوارم موفق با شید خواهشمند م از وبلاگ من نیز دیدن نمائید واز نقطه نظرات خود مرا نیز بهره مند نمائید

Atefeh

سلام. بالاخره منم آپ کردم

سپهر

محمد رضا سلام . امیدوارم همیشه پاینده باشی . محمد رضا دست بردار از این وبلاگ بازیات . من از وقتی یادم می آد تو دائم در حال آپ دیت کردنی . به هر حال موفق باشی .

سپيده

kheyli khub nabud.vali jaleb bud.man konkuriam kheyli bayad khoshhal bashi ke vaght gozashtamo khundamesh.in dastana male majalehayee ke zanaye sen dar mikhunan.ye zare bahal tar benevis.neveshtehat hamsene khodet nist.ولی خوب اين زندگيست؛زندگيست؛زندگيست؛کيست که باقيست.

باران

سلام محمد رضا کجایی خونه مادر بزرگه خیلی خبرهاست ...بیا. امید وارم خوب باشی.منتظرتم

جواد خليق

محمد رضا جون کارت عاليه