معرفی دوستان

باز هم سلام ، من دیشب اومدم و بعلت خستگی راه نتونستم براتون چیزی بنویسم ،<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

الان که براتون مینویسم حالم از هفته  قبل خیلی بهتره

این هفته تصمیم گرفتم که از دوستای خوبی که اونجا پیدا کردم براتون ی بیوگرافی بنویسم  تا در ماجراهای بعدی که میخوام براتون بگم یه پیش زمینه ای از اونها داشته باشید.

 

در بین این 120 نفر هر کسی معمولا با اونهایی دوست میشه که با روحیات خودش سازگار باشن و بتونن همدیگر رو خوب درک کنن ، مثلا ترکها یا رشتیها  با هم هستن و کمتر با بچه های تهران گپ میزنن و باالعکس.

 

من هم در این بین با چند نفر دوست شدم که باهاشون خیلی حال میکنم که در حقیقت اینها 3 گروه هستن که من هم توی اجتماعاتشون در زمانهای استراحت شرکت میکنم و درد دل میکنیم ، جوک میگیم و خلاصه 1001 چیز دیگه که خیلی حال میکنیم

 

گروه اول :

1:  نوید ، 20 ساله ، شیطون ، آخر کامپیوتر(کله کامپیوتری) که مدتی هم وبلاگ مینوشته. ساکن میدون نور اونطرفا.07.gif04.gif

2: کاوه ،20 ساله ، کپل مپل وبا نمک ، آخر متال باز ( که من این مدلیش رو ندیده بودم ) ، خوش خنده و شیطون ، ساکن امیر آباد اینا .16.gif

3: علی ، 20 ساله ، فوتبالیست تیم فوتبال جوانان صنعت نفت ، ساکن ستارخان ، خلاصه آخر مرام.

4:  جواد ، 20 ساله ، بلا ، کمی هم سوتی ، ساکن کرج.

 

گروه دوم :

1: حامد ، 22 ساله ، مهندسی پرواز میخونده ، متاهل ، شخصیت مردمی و عامه پسندی داره ، متخصص در نام گذاری برای افراد مناسب با شخصیت اونها.04.gif

2: مجید ، 21 ساله ، بچه نازی آباد ، پسری عاشق ، البته بچه ها با نام " مجید چتر" میشناسنش.

3: محمد رضا ، 24 ساله ، متاهل ، ملقب به ارتشبد ، پسر یا بهتر بگم مردی برای تمامی فصول ، به همه با حرفهاش روحیه میده ، شوخ و با نمک.03.gif

 

گروه سوم :

این گروه رو بطور خلاصه میگم چون آمار درست و حسابی ازشون ندارم ولی درمجموع  پسرای باحال و خونگرمی هستن. (مسیحی هستند)

1: ادموند، 22 ساله ، باطریساز ، ساکن مجیدیه ، خونگرم و با معرفت.07.gif

2: ادوین و کوین ، 2 برادر دو قلو که طراح وب و وبلاگ هستند . 22 ساله.

3:آرین ، 22 ساله ، تنها نکته مهمی که بیشتر از بقیه توجه منو جلب میکنه اینه که سایز کفشش  چهل ونُهه.11.gif

4: آرمِن ، 20 ساله .

(همه افراد این گروه اعضای یک تیم بسکتبال هم هستند ، فکر کنم آرارات ).

 

/ 12 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
shiva

سلام من وب جديد باز کردم دنيای خاکستری رو بستم وقت کرديد تشريف بياريد

zahra

سلام بی معرفت قبلآ ها خیلی بهتر بودیا . اومده بودی نميتونستی يک حالی هم از مابپرسی ؛ ما که هر هفته ميايم و به وبلاگت سر ميزنيم. در ضمن محمدرضا هم حالش خوب شده .اميدوارم که سربازی بهت بيشتر خوش بگذره .

bahar

اينا رو هم می خوای اذيت کنی . به ويلاگ دختر کوير هم سر بزن .

zahra

سلام................. بازم ب من سر بزن.................. به اميد ديدار

مریم

سلام ... من اولين باره اينجا ... آقا جان هر کی دوست داری اين ساعت رو بردار کـــــــچـــــــــــلم کــرد!!!!!!! به ما هم سر بزن... فعلاْ=:

mina

سلام اميدوارم بهت خوش بگذره.....

zahra

سلام دوست خوبم پس چرا خبری ازت نيست ؟؟؟/ حتمآ بهتون مرخصی ندادند. اومدی به ما هم سری بزن بابای

غلامرضا

سلام محمد رضا جون خوبی چه خبرا عالی بهتر شده که این خاطرات را می نویسی امیدوارم که مرخصی خوش بگذره

nevise

سلام خوشحالم که خيلی هم بد نمی گذره