زن ۲ زن ... خدايا توبه

      Zan2Zan.jpg

  نميدونم... واقعا داشتم شاخ در ميآوردم . پشت گوشي كه تعريف ميكرد هنگِ هنگ
بودم .خلاصه براي عكس گرفتن از اين مهم راهي روستا شديم .تازه وقتي مخم به اوج هنگيخودش رسيد كه متوجه شدم اين پسره ۱۶ سالشم بيشتر نبوده كه دو تا عروس هم سن و سالخودشو با هم و تو يك عروسي به خونه ي بخت مي بره . تا يك زندگي تاريخي رو در كتابتاريخ ايران ثبت كنه .

  هر كاري ميكردم كه با دوربينم از اين داماد و دوتا عروس
كنارش عكس بگيرم مغزم فرمان نميداد ... آيا مغز شما فرمان ميداد ؟...

  هر كدام از
زوجين ِ اين مرد شجاع كه در روستاي دهميان آخرين روستا از توابع كوهسرخ كاشمر زندگيميكردند اظهار خرسندي و علاقه مندي از اين وصلت داشتند و شا داماد هم كه خوب عامل اين دستهگل بوده خوشحال ِ خوشحال تشريف داشتن و دليل اين كارش رو هم عشق و علاقه نسبت بههمسرانش ميدونست ! جالب اين جا بود كه اين جوان مرد ۱۶ ساله ابتدا با دختر عمهازدواج ميكنه و بعد به دنبال عشق و احساس دلش ميره كه يك نفر ديگه رو هم به عنوانهمسر انتخاب ميكنه در واقع اين جوان دو تا دل داشته و دنبال عشق دومش رفته و مثل يكمرد دومي رو هم اختيار كرده و به خونه ي خودش برده تا با اين دو تا كد بانو يهزندگي سراسر خوشي رو شروع كنه البته كه چشم من آب ميخوره !!!


ضميمه 1 :
 البته كه شونه ي خودمو به شونش زدم ...

ضميمه
2 : قابل توجه بعضي ها كه گفته بودن مگه آدم ميتونه چند تا دل داشته باشه ؟ خوبنمونش ... !!!


تمام متن بالا رو میتونید در  این وبلاگ  هم ببینید ... که البته من برای راحتی کار شما تمام محتوای اون مطلب رو بدون دخل و تصرفی از زبان عکاس این خبر در اینجا گذاشتم ، تا پیرو این موضوع یه بحث کوچیکی هم راه بندازیم .

حرف من ...16.gif

به نظر من ( بطور کلی ) یعنی بدون در نظر گرفتن موقعیت رفاهی این فرد ( داماد اشاره شده در تصویر ) ... اصلا چه ایرادی داره ؟؟16.gif

آدمی که شرایط مالی و رفاهی توپی داره ،  تو زندگیش چند نفر رو داشته باشه برای تقسیم محبت و عشق و لاو  و این صحبتها ... مگه قراره چقدر زندگی بکنیم ... پس بزار حداقل این 4 روزه که زنده ایم بتونیم از شرایط موجود استفاده مفید تری بکنیم و خلاصه بتونیم حسابی حالش رو ببریم .. ضمن اینکه یک هدف خیرخواهانه رو هم انجام دادیم و اون چیزی نیست جز بدست اوردن دل چند تا دختر دیگه و رسوندن اونها به عشقشون ( خودمون ) .04.gif

البته همه این حرفها در صورتی به دل آدم میشینه که اون دو نفر ، یا حتی چند نفر رو بتونی حســـابی از خودت راضی نگه داری و  با هر کدومشون همونطور که ازت انتظار دارن برخورد کنی و از طرفی این دو یا چند نفر بتونن با شرایطی که تو داری کنار بیان و ... ادامه ماجرا ...04.gif

خدا وکیلی یکی از باحال ترین آدمهایی که تاریخچه ش رو خوندم ، تو حال و هول و خلاصه زندگی ... همین ناصرالدین شاه خودمون بود ... چه سیستمی برای خودش بهم زده بود ... یه حرمسرا زده بود ... آآآآآه ... همه عالم و آدم تو کف این بشـــر بودن ... البته بشر از نوع ... 09.gif21.gif

به کارهای خوب یا بدی که در حق مردم و ملت کرد هم کاری ندارم ... چون بحث سیاسی نیست ... موضوع حال و هول و زندگی کردنه .22.gif


البته من هم تو این زمینه تجربیاتی هم داشتمـــا ( یک کلام از مادر عروس ) :36.gif

من تا حالا ازدواج نکردم .. یعنی تا حالاش که مخم رو کسی نتونسته بریزه تو فرقون و خلاصه کسی نتونسته منو  ببره خونه خودشون ( آخه حتی اگه خونه رو خودت خریده باشی ... همه میگن خونه عروس چه شیک و قشنگ بود ... یا حتی ماشین ، ... همون شب اول میگن ماشین عروس ... حالا واقعا داماد چه چیزی برای خودش داره و کلا چه چیزهایی داره یا نداره ... الله اعلم ... البته عروس خانوم هم بعدا اعلم ، حتی فیها خالدون )04.gif21.gif

اما تو شیطونی هایی که کردم ، این تجربه رو داشتم که در مدت زمان تقریبی 20 روز تونستم بصورت همزمان با 7 نفر در ارتباط باشم ... طوری که هیچ کدومشون از این موضوع مطلع نباشن ... اما یک روز یه اشتباه کوچیک کردم و وقتی که خواب آلود بودم به تلفن جواب دادم و این شد که صداهاشون رو باهم اشتباهی عوضی گرفتم و خلاصه در عرض یک روز هر هفت نفر بی خیال من شدن و من هم به اجبار بی خیال اونها .15.gif

اما خیلی باحال بود ... مثلا نازنین بهم زنگ میزنه ... میگم سلام سحر جون .. خوبی عزیزم .. امروز هم بیا تا ببینمت ... بعد که گوش طرف ، از شدت عصبانیت در اونور گوشی سرخ شد و بهم گفت من سحر جونت نیستم ، تو بیشتر هول میکنی و سعی در درست کردن اوضاع داری و این میشه که اسم نازنین رو  پنجمی یا شیشمین نفر میبری و خلاصه همه رشته هات پنبه میشه و ممزی فنا میشود .21.gif

یه مدل دیگه هم تجربه داشتم .. ولی اینبار از تجربه قبلی ، درس گرفتم و تعداد زیرمجموعه ها رو کم کردم ... ایندفعه 3 نفر .. تو مدت زمان 3 ماه ... اما راستش باز هم نمیدونم چرا یه سری چیزها دست خودم نیست .. یهویی با خودم و طرفم صادق میشم و به اونی که شرایطش ( چه مالی و یا عاطفی ) بهتر از دو نفر دیگه است ، یهویی راستش رو  میگم و عنوان میکنم  که بجز تو فقط یکی دیگه هم تو زندگیم هست ... ( میگفتم دو تا خیلی ضایع تر بود آخه .. ) ... بعدش این میشه که طرفت خیلی راحت با شرایطت کنار میاد ، ولی یه شرط کوچیک میزاره که یا من یا اون ؟؟؟ ... البته برای جلب اطمینان تو وعده هایی رو هم میده که ته دلت یه نموره قیلی ویلی میره ( مثلا من همه جوره با تو هستم و این صحبتا ) و بعد برای حصول اطمینان بیشتر آدرس ایمیل و این چیزهای طرف دوم رو میگیره و خودش هم توی محیط اینترنت یه پاچه گیری مفصل هم انجام میده و دیگه حتی خودمم نخوام ، بصورت ناخواسته طرف دوم بی خیال ماجرا میشه و با یه خاطره تلخ از اون جدا میشی ... خدایا توبه ...25.gif

طرف سوم هم که خود به خود ، رابطش از طرف من کمرنگ میشه و کمی عادلانه تر و عاقلانه تر از هم جدا شدیم .... ( باز هم خدایا توبه )25.gif

حالا من موندم و اون آدمی که باهاش روراست بودم ... اما اونهم بعد از یه مدت که خیالش از بابت من راحت شد که تقریبا تنها شدم و اینا ... رابطش رو سردتر از قبل میکنه .... زیر قولش میزنه و خلاصه با تمام ادعاهای دوست داشتنی که داشت ، از طرف من با تصمیم جدایی روبرو میشه و خلاصه ... ایندفعه اون با برخوردی که داشته باید بگه ... خدایا توبه .25.gif

بعد از این ماجراها ... یه مدت هم ... ظاهرا بد جوری توی این جمله که : سعی کن کسی رو دوست داشته باشی که قلبش اونقدر بزرگ باشه که  واسه جا کردن خودت تو قلبش ، مجبور نشی خودت رو کوچیک کنی ... غرق شده بودم و خلاصه همه تو دلم میومدن و میرفتن .

تا اینکه یک روز ... :16.gif

تو یکی از روزهای قشنگ زمستون ، دقیقا شب ولنتاین با یکی دوست شدم که با بقیه افرادی که قبلا تو دلم میومدن و میرفتن ، در نگاه اول تفاوتی نداشت ... اما گذشت و گذشت و گذشت ... تا اینکه ممزی قصه ما یک دل نه شونصد دل به طرف دلش رو  باخت و خلاصه آس دلش رو زمین زد .

رابطه ما بعد از دو هفته تا حدی صمیمی و گرم شد که اصلا نمیشه براش حدی رو تعریف کرد و مثال براش آورد ... اما از لحاظ عاطفی و کلا نوع ارتباط همه چیزمون عین زن و شوهرهای عشقولی بود ... بجز همون مسئله ای که همتون میدونید ... یعنی تا اون حد نبود ... چون نه امکانش بود .. هم اینکه مـــا نمیخواستیم همچین قضیه ای بینمون باشه .49.gif

فکر کن یهویی یکی تو زندگیت بیاد که خودش خونه ، ماشین و باقی امکانات رو داشته باشه ... بعد مثلا وقتی دانشگاهی بهت زنگ بزنه بگه ممزی نهارجایی نرو بعد کلاس بیا خونه میخوام با هم باشیم و غذا درست کنیم ... بعد بری پیشش و با هم غذایی که تو دوست داری ( ماکارونی ) رو با کلی عشق درست کنی و بعد از غذا گپ زدن و استراحت بعد از غذا و لالا کردنش و اوووووووووف ... دیگه نگو ...49.gif49.gif49.gif09.gif

قبل از این مدت هم که بخوایم صمیمی بشیم و عشقولی و این صحبتا ... تعهدی که بهم دادیم این بود که من فقط با تو هستم و در حقیقت ما با هم هستیم ، تا ... :

تا زمانی که مورد خوشبختی ( خواستگار خوب برای اون و تصمیم به ازدواج برای من ) بیاد سراغمون و بتونه از همدیگه جدامون کنه ... لذا مبنا بر اساس تفاهم و یک منطق کاملا اصولی و در عین حال احساسی بنا کردیم ( اینکه همه آدمهای اضافی یا حتی اونهایی که ممکنه به ارتباطمون خدشه وارد کنن رو کنار گذاشتیم  ... و چه خوب شد هم برای من ، هم اون ... چون این وسط خیلی ها رو خوب شناختیم ضمن اینکه خود خود خودمون رو هم بهتر شناختیم ).01.gif

در این مورد هم اون با من رو راست بود و هم من با اون  ... چرا که انتظارات همدیگر رو خوب می تونستیم برآورده کنیم و دیگه خومون بودیم و خودمون ...49.gif49.gif09.gif

این رابطه که واقعا فقط توش یک نفر بعنوان معشوقه و یا معشوق بود ، دوامی بیشتر از 6 ماه نداشت ... چرا که چند هفته بعد از تولد طرف ، خانوم یهویی به خودشون میان و تصمیم میگیرن که این رابطه باید قطع بشه ... چرا که در صورت وجود یک خواستگار افکارش میترسه تمرکزی نداشته باشه و خلاصه طرف بپره ... ( تو دوستیمون یکبار همچین چیزی تجربه شده بود ) ... و از این میترسید که چشم بهم بزاره و ببینه 40 سالش شده و خلاصه نه ازدواجی و نه آینده ای که بشه بهش دل بست .34.gif

منم منطق رو جلو گذاشتم و پیشنهاد جدایی رو پذیرفتم ، گرچه برام خیلی سخت بود و تقریبا گرون تموم شد ... اما بالاخره یا پائین خره باید یه روزی جدا میشدیم ... چرا که از نظر خانوادگی و فرهنگی هم تفاوتهایی داشتیم و برای آینده هم مناسب نبودیم تا بخوایم در آینده هم با هم ازدواج کنیم .07.gif

پیشنهاد رو با هم بعد از مدت یک هفته کذایی عملی کردیم ... اما تنها حرف من این بود :
« این دوستی عمقی داره و باید یواش یواش از اون عمق دل کند ... چرا که من یکی ، حداقل از خودم مطمئن بودم که هیچ احد الناسی تو زندگیم بجز اون وجود نداره ... و باید آروم آروم از تو جدا بشم » .02.gif

اینجا بود که طرف یهو جا زد و با این بهونه که : « تو پس میخوای به فکر خودت باشی و اینها .. »  مخالفت خودش رو صریخا اعلام کرد و تصمیم به جدایی قاطع گرفته شد .13.gif02.gif

من هیچی نمیتونستم بگم و توی این مدت ( حدود 3 ماه تا الان ) ... شدت تخریب اینگونه جدایی ، اونهم با اون همه احساس و علاقه که نسبت به طرفم حس داشتم  ... بیشتر از 10 تا لیوان روغن کرچک بود .20.gif

چرا که تا دو ماه بصورت فوق وحشتناک از دل و دماغ و همه چیز برای هر عملی افتاده بودم ... ضمن اینکه احدی هم نبود که بخوام مشکلم رو مطرح کنم تا بتونم بهتر با خودم کنار بیام .. تا اینکه یواش یواش روغن کرچک رو من تاثیر خودش رو از دست داد و در حقیقت به همدیگه عادت کردیم ( من و کرچک جون ) .04.gif

از همه این اوصاف که بگذریم از این خیلی بیشتر حرصم میگیره که وقتی دووورا دور از طرف احوالی میپرسم یا از آینده و ازدواج حرفی به میون میارم ... با احساس تنفر این آدم نسبت به قضیه ازدواج مواجه میشم ... و خب اینجاست که ناخودآگاه بوی دلبر دیگه ای از اون طرف به مشام میرسه و  چه بوی بد و افتضاحی داره  بوی این دلبر ثانی ( البته فقط برای من ).14.gif

خودمم میدونم برنامه ای که سرم پیاده شد بخاطر همه اون کرمهایی بوده که یر نفرات قبلی ریختم ... اما حداقل خدا رو شکر تنها سودی که این دوستی برام داشت برام این بود که تونستم لذت : " تنها با یک نفر بودن " رو تو زندگیم بچشم و از همه مهمتر هم خودم رو بهتر بشناسم ، هم آدمهای اطرافم رو ... با دوری کردن و یا قطع ارتباط با خیلی هاشون  ...04.gif

خدا رو شکر ... کم کم دارم با خودم دارم کنار میام و این مسئله رو دارم برای خودم یه جوری هضم میکنم که ... همیشه طرف مقابلت میتونه تو رو خیلی خیلی دوست داشته باشه و تو هم اون رو به شدت دوست داشته باشی و بهش عشق بورزی ... اما مهم اینه که کی دلش رو  بده و با تمام ایمان با طرفش باشه ... که تو این حالت من آس دلم و زود رو کردم و باختم ... و شاید اون در مدت دوستی با من یا شاید هم قبل از من اس دلش رو زمین زده بود و برای من رو نکرده بود ... یا اینکه حتی من همبازی خوبی براش نبودم که بخواد دیگه با من بازی کنه .
 

در حالی که توقع من بیچاره ، فقط دل کندن آروم آروم و بدون درد و خونریزی بود ...  09.gif04.gif

فکر کنم این دفعه نوبت اون باشه که بگه : خدایا توبه ...25.gif

بگذریم ...

حالا با این تفاسیر ، به نظر شما ... تو دوستی بهتره که آدم دلش رو بده به طرف یا نه ؟؟
.. همون دوست داشتن و عشقولانه بودن کافیه ؟؟

اصلا خوبه که آدم یه دل داشته باشه و دو دلبر ؟؟؟07.gif

با در نظر گرفتن این احتمال که یک روز میتونه طرفت ، اونی که بهش عین چشمت ایمان داری یهویی بزاره و بره !!! .... 07.gif
 آیا مناسبه که نفر دومی رو هم برای روز مبادا کنار بزاریم یا به قول شما دخترا .. طرف و تو آب نمک بخوابونیم ؟؟؟ .... تا اگه یه روزی لازم شد ، بریم سراغ خیار شوری که قبلا خودمون انتخاب کرده بودیم ؟؟ ( کلمه خیار شور فقط جنبه تزئینی دارد نه بیشتر )21.gif

تو ازدواج چی ؟؟؟

فقط یک نفر ... یا دو نفر یا چند نفر ؟؟؟07.gif

اصلا چند نفر به یه نفر ؟؟؟04.gif

قربون همتون ...11.gif09.gif
منتظر نظرات ارزشمند و تجربه های تلخ و شیرینتون تو نظرات هستم ...11.gif08.gif

تا بعد ...04.gif

 

/ 104 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دل ابی

ممز جان يکم رومانتيک تر ...! همين کارا رو کردی که دل دختره مردم و شکوندی ديگه !!! ته نوشت : من فرد مورد نظر نيستم گفتم اشتباه نگيريد .

memol

داماد خوشفخت به اين ميگن. چه اشکالی داره؟ تازه برای خانوما هم خوبه ! کارای خونه را يک روز در ميان انجام ميدن ! منم فکر می کنم اون خانومی که گفتی (دوست مخمل قبليت ) يه نفر ديگه را پيدا کرده بوده. خوب با توجه به شيطونيهای قبليت ميشه گفت اين به اون در ! ولی به نظر من نگه داشتن حد و حدود خيلی خوبه !

نی نی

من دارم کلی حرص میخورم!!وقتی کسی رو دوست داری فرهنگ مهمه...اما نه اینکه از دستش بدی ..میتونی تبادل فرهنگ کنین!!باباااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ...

ليدا

ببين کلاْ دوستی پيش از ازدواج در ۹۹ درصد موارد بی نتيجست ! و بهتره اين راهيو که تا حالا رفتی ديگه نری سر خوردگی و .. همه از نتايج اونه بچسب به باقيه نقاط زندگی تا وقتی که وقتش بشه و به اندازه کافی واسه يه تصميم جدی بزرگ شده باشی.(اين بود ۱۰۰ امين کامنتت).

صبا

در مورد ازدواج باید بگم که دو دلبر لازم نیست بلکه حتی آدمو بدبخت هم میکنه .[ناراحت] اما در مورد دوستی یک یدک , بدک نیست.[تعجب]

عباس قلی

واقعا که خیلی مذخرف بود[زبان].هیچ خری همچین کاری نمیکنه[قهر]

ترانه

اول بگم که خیلی خیلی باحال نوشتی دمت گرم دوم بگم به نظر من بیشتر از اینکه به این فک کنیم که طرف مقابلمون چه خواهد کرد باید به فکر احساس و عمل خودمون باشیم به نظرم همین حس رضایت که آدم با بودن با یک نفر داره به خیلی چیزای دیگه میارزه به منم سر بزن خوشحال میشم شاد باشی[شوخی]