بچه ها بیاین عروسی


سلام به همه ... سلام ایندفعه کمی فرق داره ... یادتونه یه روز یه مطلب گفتم چرا روز زن داریم ... اما روز دختر یا روز پسر نداریم ؟؟  ... چرا که آدم همش قاطی میکنه که به کی تبریک بگه ... چون تشخیص نمیشه داد ؟؟

خب ... امروز دیگه برای ما میتونه بهونه ای باشه که دیگه روز یوم الشک نباشه ... چرا که امروز به نام روز دختر نامگذاری شده تو تقویم ...

حالا برین برای خودتون حال کنید و برید یقه بابا و دامن مامان و بگیرید و خلاصه یه هدیه ای ازشون بگیرید ... آهای اونی که دختری ... امروز روزته ... حالـــــــــش و ببــــــــــر

تو امروز اگه نتونی یه هدیه ای چیزی بگیری خلاصه خیلی بوقی

اینم بگم که مامان و بابا هیچ راهی برای پیچوندن و در رفتن از هدیه ندارن ... چون تنها راهشون اینه که بگن : " نخیر ... ما روز زن به تو هدیه میدیم ... که معنیش میشه .... خاک به سرم ... چه حرفا .. مگه میگن ؟؟؟ "

پس هدیه امروز رو زودی میای با من نصف میکنیا ... هر چی بود مهم نیست ... به دردم هم نمیخورد بالاخره یکی و پیدا میکنیم و ان شالله اگر خدا قسمتمون کرد و طرف دختر بود ... به حول و قوه الهی ... در آینده بهش این کادو رو میدم ... چونکه هم هزینه هام کم میشه ... هم کلی عشقولانه مفتی در کردم ... حالا اگر هم اون روز نشد و طرف از بخت بد ما ... دوستمون ...بـــله ... روز زن هم هست دیگه ...


اما یادتون باشه ها... هنوز هم پسرها روزی ندارند ... و فکر کنم همون روز درختکاری رو که مطرح کردم ، تصویب کنن برامون ... بابا یه حرکتی بکنین برامون دیگه ؟؟؟

این از خبر خوب برای دخترها ...

خبر خوب بعدی هم اینه که نسخه جدید پرشین بلاگ کم کم داره مراحل تست خصوصی رو طی میکنه و آماده تست برای عموم میشه ... حالا بر و بچ اگه خصوصی خواستن تست بگیرن بهم آمار بدن تا بهشون آدرس وب سایت مورد تست برای نسخه جدید پرشین بلاگ رو بدم ..

قالب وبلاگ هم سبک و کار آمد تر کردم تا بتونم رو سیستم جدید هم تست کنم ... یه سری بخشها اینجا کار نمیکنه تا نسخه جدید آماده بشه ... خیلی جالب تر شده نسبت به الان ... که تقریبا تمامی انتظارات اکثر بلاگر ها رو تامین میکنه .

خسته نباشن ... خدا قوت ...


خبری بعدی رو میخوام  راجع  به این مسئله توضیح بدم که چرا همش غم انگیز ناک مینویسم ...

راستش ... به نظر من همیشه که خنده بر هر درد بی درمون نمیتونه دوا باشه ... گاهی اشک ریختن هم میتونه به آدم آرامش بده و همین که میتونه بهونه ای باشه تا یه جوری شما هم مثل من بپاچین به در و دیوار یا تو دستمال کاغذی ( اشکتون رو میگم ها ) ... خودش کلی نعمته و ارزشمند ...


حالا مهم اینه که درد من چیه  ؟؟؟ ... که اخیرا همش دارم به قولی داستان سیاه مینویسم .


مشکلات که زیاده !!! ... چرا که الان راستش به شدت درگیر خیلی از کارها شدم ... از طرفی گرفتن مدرک نهایی دانشگاهم ... چون با اجازتون فارغ شدیم رفــت ...


از طرف دیگه خوردیم به اسباب کشی و نقل مکان از این خونه به یه خونه دیگه .... که هنوز معلوم نیست کجا ... چون جایی پیدا نکردیم ... ( لنگ مکانی هم عالمی دارد ... خدا انشالله هیچ جوونی رو لنگ مکان و این قضایا نکنه ... بد دردیه جون تو .... چه دختر چه پسر ...
)

... فعلا فقط دعا کنید جای درست حسابی متناسب با بودجه ی آقای پدر پیدا کنیم

جدای همه این مشکلات ... بیشترین و مهمترین چیزی که ذهنم و مشغول کرده و خیلی ناراحتش هستم ... اینه که ممکنه دیگه نتونم بین شما باشم و با دنیای وبلاگ و وبلاگ نویسی خداحافظی کنم ...


حالا چرا .... این رو بعدا خودتون میفهمید ... شاید روزی که بین شما نبودم ... شاید هم تو پست بعدی

خودم هم نهایت سعیم رو میکنم که اینجا رو از دست ندم و بتونم باز هم بنویسم ... همچنین با شما باشم .

ضمنا این آهنگ روی وبلاگ هیچ ربطی به رفتن من نداره ... یعنی همچین بی ربط هم نیست ... شاید چون دارم میرم از پیش شما ... فقط حال کردم بزارمش ... کسی رو که نداریم اینطوری بهمون فکر کنه و تو ذهنش باشیم ... اما چون خیلی باحاله و حس میکنم هیچ کدومتون نشنیده باشید براتون میزارم ... میتونید به من فکر کنید ... یا به دوست جون خودتون ... یا هر کسی که دلتون با رفتنش میگیره ... 



راستی خوشحال میشم که شب یلدای امسال رو باهم باشیم و با هم خاطره بسازیم ... اونهم تو طولانی ترین شب سال ... چون فرصتش زیاد تره و طولانی تره ... باید خیلی بیشتر کیف بده و منهم دوس میدارم ... سال گذشته که خیلی چسبید ...

من تا حالا مجله چلچراغ نخریدم و نخوندم ... اما توفیق اجباری ای که دفعه قبل قسمتم شد ... جشن خیلی خوبی بود و بهم چسبید ... با اینکه تنهای تنها رفته بودم و از دوستان دیگه ای که میشناختم تو سالن برگزاری جشن فاصله داشتم ... اما باز هم چسبید ... یعنی ملت رو میدیدم که همش میچسبوندن ... ( یعنی آمپر چسبونده بودن ... ) و خلاصه تو پوستشون عروسی برقرار بود ...


حالا برای عروسی شب یلدای امسال هم خبرتون میکنم ... فقط تو خبرنامه وبلاگ عضو بشید و مرتب به اینجا سر بزنید تا ان شالله یه جوری بهتون خبر شرکت در جشن و زمان و مکانش رو بگم .


( اینجا رو به سبک تبلیغ بانک بخونید ) ... : فقط ده روز دیگر باقیست  ... بشتابید ... به پاس چسبوندن های شما هموطنان عزیز در طولانی ترین شب سال گذشته .... مجله چلچراغ تقدیم میکند ...

طولانی ترین شب سال خود را زیر چلچراغ رقم بزنید و خاطره بسازید  ... همراه با هزاران جایزه ی مادی و معنوی و معرفتی و مرامی  دیگر ... پس از هم اکنون اقدام نمایید .
.
.
.
خلاصه که شما هم تا فرصت باقیست ، برید پوستتون رو آماده کنید برای عروسی و مقدمات رو فراهم کنید و برقش بندازید ... که بتونیم توش یه عروسی درست حسابی بندازیم و خلاصه همگی بتونیم به راحتی توش بگنجیم و این صوحبتا ... ( البته هر کی تو پوست خودش ... خلاصه نبینم جو گیر بشید و یکی دیگه بیاد زیر پوستتون و باهم دیگه توش بجنبین ...ببخشید  یعنی بگنجین ... البته شیطون که همش میره تو پوستتون ... اما به جون خودم شیطونش شکل و شمایل و هم جنس الیاس نیست به خدا ... چون اگه اونجوری بود که دیگه هیچی ... روز دختری وجود نداشت ...دیگه با این حساب از روز زن هم اونور تر میشد ... باید یه روز میزاشتن تو تقویم ... روز گنجایش
.... اونوقت هر کی به دوست جونش که گنجایش  پوستی کمتری داره هدیه میداد به این امید که در آینده شاهد گنجایش بیشتری از طرف باشه  ... راستی ؟؟؟ ... میگم گنجایش این پرانتز رو داشتی ... یاد بگیرین ... البته شما پرانتز خودتون رو گنجایش ندین یه وقتی هـــــــا   ).

خوب من دیگه برم ... خیلی حرف زدم ...

خلاصه اینکه : " ... با گنجایش بیایید ... تا اینم سهمیه بندی نکردن
( فکر کن سهمیه بندی کنن ...
) " .

قربون همتون ...


به امید دیدار ...


تا بعد ...

 

/ 125 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرام

ااااااااا بلاگ خوشگلت درست شد

پارسا

سلام محمدرضا جان امیدوارم یه روز هم اعلام کنن که امروز روز پسره ، البته می تونم مطمئن باشم که هدیه ای هم در کار نیست ... مگر اینکه یه پری با اسب سفید بیاد و ... بالاخره به روز شدم ...! حتما بهم سر بزن که مدیون نشی ...! منتظر قدم های بارونیت هستم ! قربانت شب و روز متعالی بخیر ...! یا حق ...! *** کاش دوباره بودن من ، رنگ بودن تو باشه ، که در بسته قلبم ، باز با دستای تو باز شه ***

سرگل

وای که چقدر خنديدم. مخصوصا به قسمت پرانتز وای بترکی ممزی يک دنيا خنديدم دوستت دارم ممزی

سرگل

ممزی روز پسر ميدونی بهت چی کادو ميدم؟؟؟؟ حدس بزن فقط دوست دارم خودت حدس بزنی بهت ميگم بعدن

سرگل

سرگل

راستی ممزی من روز دختر بهم هيييييييييييييييييييچچچ کادويی ندادن بی شعور خجالت نميکشی يه تبريک بهم نزدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دلم قيريچ صدا داد دارررررررررررمممم برات( ر رو با تشديد بخون )

سرگل

تولدم نزديکه :سووووووووووووووووووتتت

گلبول قرمز

چطور وقتی دستت يا هر جای ديگت اوخ ميشه من فوری خودمو نشون ميدم ... باهات همدردی ميکنم ترستو ميريزم تو هم با اکراه منو نيگا ميکنی ... فوتم می کنی تا خشک شم ببين چه به فکرتم ... تو نقطه نقطه وجودتم يه کاری نکن قهرم بگيره ... اون موقع مثه مهتابی ميشی پس بيا هم من از تو راضی باشم هم تو هم تو به کارت ادامه بده ... برامون بنويس هم من به تو برسم