نيمه گمشده ممزی کوچولو !!!

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

سلام ... سال نو همتون مبارک باشه .. امیدوارم امسال ، مثل خصوصیت نمادش ( هاپو ) بهتون وفادار بمونه و تو تمامی مراحل زندگی باهاتون سختی نکنه ...

اين داستان و از یه وبلاگ که خدا وکیلی آدرسش یادم نیست کپی کردم و با کمی دخل و تصرف از خودم اینجا مینویسم که فکر میکنم خوندنش خالي از لطف نباشه.
 (
نویسندش اگه پیدا شد بگه که لینکش رو آخر مطلب بزارم)

همون روز اول که مامانم منو زاييد رک و بي رو در واسي اينو درگوش دکتر گفتم .
گفتم : - اووونقه .. اوونقههههههه ( ترجمه = دکتر نيمه گمشدم کوش؟)
دکتر نامردي نکرد .
لنگامو گرفت و آويزونم کرد و براي اولين بار توي عمرم با کف دست محکم کوبيد روي باسنم .
دردم گرف .
براي اولين بار فهميدم براي پيدا کردن نيمه گمشدم بايد خيلي سختي ها و خيلي ضربه ها رو تحمل کنم .
هنوز که هنوزه جاي اون ضربه کف دستي دکتر روي برآمدگي پشتم مونده .
روزاي اول زندگيم مامان هي مي گف بگو مام مان .
بابا هي مي گف : بگو باب با .
منم که گوشم بدهکار نبود ... هي مي گفتم : اونقههههههه ( با شيش تا ه يعني : چقد شما الکي خوشين .)
کسي منو درک نمي کرد .
شبها مدام از شدت ناراحتي و عدم درک روحي خودمو خراب مي کردم و تموم قسمت پايين تنم مي سوخت .
اونقد بغض توي گلوم بسته بود که تا دو سه سالگي نتونسم حرف بزنم .
اولين کلمه اي که گفتم اين بود :
- کوش؟
آي اين مامان و باباي من مي خنديدند .
آي من حرصم در ميومد و دندون قروچه مي کردم .
اونا هم کم نمي آوردن و هي مي گفتن : بگو کوش؟
به قول شاعر : يکي مي مرد ز درد بي نوايي ..يکي مي گف خانم زردک مي خوايي ؟ ( همون مي خواهي )
من دلم يه گوله آتيش بود و اونا فقط به فکر اين بودن که من مثه يه ميمون نه ... مثه يه طوطي هي واسشون ادا در بيارم تا اونا از ته دل بخندن .09.gif
تو تموم چشا دنبالش بودم .
توي بغل هر کي مي رفتم اول توي چشاش نيگا مي کردم .
اونام مي گفتن : چه بچه ناززززي ... چقدر باهوشه ... وووواااااايييي .
چقدر که صورتم رو با روژ لب رنگي نکردن و من دم نزدم .
چقدر يواشکي از باسنم نيشگون گرفتن و لپمو گاز نگرفتن و من غريبانه گريه کردم و به کسي نگفتم .
چقدر قاقالي ليامو ازم به زور گرفتن و من هيچي نگفتم .
همه اين بي رحميارو به خاطر پيدا کردن نيمه گمشدم تحمل کردم .
نصف شب که همه خواب بودن من تا صُب ستاره ها رو نيگا مي کردم و اشک مي ريختم .
مامان که بيدار مي شد فکر مي کرد باز اسهال شدم و کلي پودر او آر اس مي بست به نافم .
آخه من دردمو به کي مي گفتم .
توي همون روزاي بي کسي .
توي همون روزاي تهنايي .... چشام با چشاي ژيلا دختر عموم ماسيد .
اون يه سال و نيمه بود و من دو ساله .
يادمه اولين برخورد ما دم دستشويي بود .
هر دومون جيش داشتيم .
مامان من به مامان ژيلا گف : - محمدرضا جيشش خيلي تنده ... اگه ميشه من زود ببرمش و زود بيام بيرون .20.gif
مامان ژيلا قبول کرد .
ولي نيگاي من که توي چشاي عسلي و خوشگله ژيلا افتاد که پر از التماس بود نتونستم طاقت بيارم .
هرچي مامان هولم داد که برو تو بچه ... من واستادم و گفتم ...نههههههههه .
پاهامو به هم فشار دادم و خودمو نگه داشتم .
ژيلا اين از خود گذشتگي منو ديد و يه لبخند زد قده هوا .
همچين خوش به حالم شد .
مامانم مونده بود انگش به دهون که من چمه .
ژيلا که از دستشويي اومد بيرون ... اومد جلو و بوسم کرد .
لبامو بوسيد .
من ... من .... خشکم زد .08.gif
حس کردم ديگه تموم دوران بدبختيم و جستجوهاي بي سرانجامم تموم شده .
ولي ... يهو برق از چشام پريد .
براي بار دوم توي عمرم به خاطر عشق کتک خورده بودم .
بوسه ژيلا مهم ترين اثرش خراب کاري من توي شلوارم بود .
اصلا يادم رفته بود جيش دارم .
مامان زد پس کلم .
منم از شدت حرص جيشمو تا آخر توي شلوارم کردم و توي همين حالت از ته دل گريه کردم .
ازون به بعد تنها واژه اي که از دهن کوچولوم مي زد بيرون ( عمو ) بود .
به هواي خونه عمو ... من و ژيلا با هم نرد عشق مي باختيم .
بابام مي گف :
- ممزی خيلي عموشو دوس داره .
منم توي دلم مي گفتم : - آررههههه جون خودت ... عمو کيلو چنده ؟
مي رفتيم خونه عمو .
بزرگترا مي شستن به چرت و پرت گفتن و دروغ و غيبت و گنده گوزياشون .
من و ژيلا دس همو مي گرفتيم و مي رفتيم توي حياط .
هر دو روبروي هم روي نيمکت مي شستيم و زل مي زديم توي چش هم .
- چه... باژي ... کنيم ؟ ( با لحن يه دختر ناز و تپل يه سال و نيمه )
- هر چي تو بگي ... ( با صداي يه پسر دو ساله ملوس )
بهد اون چش مي ذاش و من پشت درختا قايم مي شدم و وقتي دنبالم مي گشت من توي دلم قند آب مي شد و
يه کاري مي کردم منو پيدا کنه .
بعد آي مي خنديديم ... آي مي خنديديم ...
گاهي وقتا من اونقدر به زور مي خنديدم تا خنده ژيلا تموم بشه که گلوم باد مي کرد .
يه بار يواشکي ... وقتي همه گنده ها ( ننه باباها) داشتن توي جشن عروسي يه يارويي مي رقصيدن من و ژيلا
رفتيم توي حياط و من يه سيب سرخ بهش دادم ... اونم نيگام کرد ... آخ نيگام کرد ... بعد لپمو بوسيد .
بعد دويد توي خونه ... من موندم و جاي بوسه ژيلا روي لپم که مثه دلم تاپ تاپ مي کرد و مي سوخت .
تا اينجا دو بار بوسم کرده بود .
يه بار عزممو جزم کردم که ديگه حالا نوبت تويه ممزی 15.gif ... ناسلامتي اون نيمه گمشده ته خره .( خره رو اونموقع بلد نبودم بعد اضافه کردم )
يه روز خونه عمو ... بعد از ظهر .. من و ژيلا توي حياط تهنا بوديم ... همه خواب بودن .
خودمو کشيدم کنار ژيلا و اول توي چشاش نيگا کردم .
چشاشو درشت کرد و با ترس بهم نيگا کرد .
- ميذاري بوشت کنم ؟
خنديد.
- نع ... بابام گفته ... به ... به ... پسرا بوش ندم .( اي عموي نامرد )02.gif


دو سه ماه گذشت .
يه روز که من و گنده ها رفتيم خونه صحنه اي ديدم که دل کوچولوم شيکس .
ژيلا با يه پسره آنتيک مو خرمايي گرم گرفته بود و اصلا به من توجه نکرد .
- ژيلا ... مياي باژي ؟ ( با صداي يه پسر بچه دو سال و نيمه که احساس مي کنه شکست خورده )
- نع ... من دارم .. با .. سروش باژي مي کنم .( با صداي يه دختر بچه که خيلي پرروهه )
پسره آنتيکه موخرماييه نيشش تا زير گوشش باز شد و برام زبون درازي کرد .
منم .. آي به هم ريختم .... آي حرصم دراومد .
اون روز براي بار چهارم توي زندگيم بد ترين کتکو خوردم .
اونم به خاطر چي ؟ به خاطر شکستن سر اون پسر پررووهه با يه تيکه سنگ .
آي وقتي که سرشو با دو تا دس گرف و جيغ زد حال کرد و از ته دلم ذوق زده شدم .
ولي کتکا خيلي ضد حال بود .
خلاصه ... از اون روز به بعد رابطه من و ژيلا تيره شد .
اون نيمه گمشده من نبود .
تقلبي بود .
...

از اون روز بيست و سه سال گذشته .
ژيلا الان يه بچه داره و شوهرشم همون بچه پرروهه موخرماييه که الان مثه کدو کچل شده .
ولي من ...
من بعد کتک خوردنهاي فراوان ...
بعد از جستجوهاي بي سرنجام متعدد ..
هنوز که هنوزه نتونسم نيمه گمشده مو پيدا کنم ...
من نيمه مو  ميخوام .. 17.gif17.gif

چطور بود ؟؟؟09.gif04.gif

تا بعد ...

نظر یادتون نره هاااااااااا 03.gif .... بوستون دارم10.gif

 

/ 37 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sahar

سلام مرسی از حضور گرمت ... سال نو مبارک .. متنت هم زيبا بود !

الهام

سلام..لوگوت رو گذاشتم..دنبال يکی هستم واسه خودمم بسازه ..ميشناسی کسی رو؟؟؟

محمد (آموزش زبان انگلیسی)

سلام خوشحالم از اینکه با وبلاگ شما آشنا شدم. بنده به تازه گی یه وبلاگ در زمینه آموزش زبان انگلیسی راه اندازی کرده ام و قصد دارم که در اون زبان انگلیسی رو به همه علاقه مندانش یاد بدم. اگه وقت کردید از تجربیاتتون برام بگید, از تجربیاتتون درباره اداره کردن وبلاگتون تا من هم در این کار موفق شوم. راستی من آماده تبادل لینک هم هستم. اگه حاضرید بگید تا لینک شما را در وبلاگم اضافه کنم.

Atefeh

همش منتظر بودم از خواب بيدار شهD: خيلی بامزه و قشنگ بود. سبز و پايدار باشی.

nazi

خيلی بامزه بود مخصوصا ميای بريم به باژيهات کاش اون روز زده بودی پسر موخرمايهرو کشته بودی زندان که نميبردنت فوقش يکم بيشتر ميزدنت... منم داستان ازدواجم رو نوشتم تو وبلاگم اگه دلت خواست برو تو آرشيوم بخونم عنوان اون متن هست مينوسيم تا بماند تا بدانند

nazi

ممنونم... آبان متولد ماه آبان هست و با اين اسم خودشو به من ۵ سال پيش معرفی کرد و من هنوز معمولا با اين اسم صداش ميکنم

lida

wow... injoorisho dige nadideh boodam... heh hala khodet peida kardi nime gomashadato ( cheshmak)

sudi

salam man bare avalame ke weblogeto khundam.matne kheili khoobi bood.miduni badjuri delam gerefte.ino ke khundam behtar shodam.az in be ba'd hatman miam be webloget sar mizanam.dadashe man mishi?

سحر

eival jilaa haghesh boodddddddd ke shohare kado kachal dashte bashe...ama eival hal kardam