ترش و شیرین ایام عید


سلام به همه بچه شیطونا ... بچه مظلوم ها ... مهربون ها و نا مهربونای خودم .

آخ که چقدر حرف دارم از همه جا ... میخوام ایندفعه از همه رخداد ها براتون بنویسم ... اما مثل همیشه از هر کدوم یه خورده مینویسم ... تا حدی که مابقی ماجراها رو با ذهن خودتون بتونید پیش ببرید .03.gif

پس از الان بگم که با یه آپدیت عریض و طویل رو برو هستید ... حاضرید ؟؟؟ ... خیلی خب ... پس حالا بخونید آنچه که در این مدت دوری از شما دوست جونا به من گذشت : 22.gif

آهنگ وبلاگ رو بنا به دلایلی از حالت پخش اتوماتیک خارج کردم ... فقط هر وقت که گفتم آهنگ رو پخش کنید ... چون اگر قبل از موقعی که من میگم ، امتحان کنید اصلا بهتون نمیچسبه 04.gif

بعد از ظهر 4 فروردین همراه با خانواده رفتم مشهد و از همون شب به خودم قول دادم که تو مسافرت شیطونی نکنم و پسر خوبی باشم ... تو چند روز اول یا حرم بودم یا خونه مامان بزرگم ...

تازه تونستم پسر پسر عمه خودم رو هم که تازه به دنیا اومده بود رو هم ببینم ، که ماشالله خیلی ناز و خوردنی بود قیافش ... عکسش رو تو تصویر هفته وبلاگ میتونید ببینید ... 08.gif

اما دید و بازدید ها دیری نپایید که سر و کله بقیه بر و بچ فامیل پیدا شد و خلاصه نگذاشتن که تنها بمونیم و دست ما رو گرفتن و به چه جاهایی که نبردن 09.gif

من که اینهمه مشهد رفته بودم ، این مدلی شیطونی نکرده بودم .

پسر عمه گرامی که 4 سال از من کوچیکتره ... اومد یه شب دست من و گرفت و برد یه خیابون نزدیک بلوار سجاد که بهش میگن "
Race " ... 39.gif

اونجا کل کل سیستم ماشین بود و آدم رو یاد فیلم "
Need For Speed " مینداخت 04.gif

ضمن اینکه تو پیست کلی دختر و پسر از تو ماشین با هم دیگه تبادل افکار میکردن و گاها پیست رو به مقاصد گوناگون ترک میکردن و خلاصه ... آره و اینا ...39.gif

تو همون چند دقیقه ای که محو تماشا بودم ، این فامیل ما تو گوش ما اینقدر چیز میز خوند و ما رو تحریک کرد که نگو ... تا در نهایت ما دو نفر تونستیم مخ 5 تا دختر شاسی بلند رو بزنیم ... ( منظور شاسی ماشینه ... چون یه پاترول داشتن و از دید ما که دوو داشتیم بلند بود ) و در نهایت چون دیدیم که تعداد اونها بیشتر از ماهاست و داره در حق ما ظلم میشه ... بی خیال کل کل بیشتر و این حرفها شدیم و در پایان فقط برای همدیگه سال خوبی رو آرزو کردیم و کلی خندیدیم.21.gif

تازه اینا که چیزی نیست ... یه خیابون دیگه هم مشهد داره به اسم آزادشهر ... فکر کنم واقعا باید آزادی توش موج بزنه ... چون همین فامیل ما دیده بود که اونجا با موتور و دوچرخه میتونی برای خودت دختر سوا کنی و بعدش با هم بشینین پای سفره هفت سین و بهم طراوت و زندگی ببخشید ... البته بعدش رو من حدس میزنم ... ندیدم .04.gif

از جنبه معنوی سفرم هم نتونستم خیلی با امام رضا حرفم رو بزنم ... چون همیشه حرم شلوغ بود و مملو از زائر ، ولی در یک فرصت مناسب تونستم تو یکی از رواقهای حرم که جای دنجی بود ، خلوتی با امام رضا کنم که خیلی به من چسبید ... راستی دو رکعت نماز زیارت به نیت تمام وبلاگ نویسهایی که دوست دارن برن مشهد و خلاصه برای امام رضا دلشون تنگ شده ، بجا آوردم 11.gif

پس از طرف همتون هم زیارت کردم ، هم نماز زیارت بجا آوردم ... باشد که همگی به همه حوائج مشروعه و به اونی که صلاحتون هست ... هر چه سریعتر برسید25.gif


مدت اقامت ما در مشهد کلا 5 شبانه روز بود و خلاصه کلی حال داد ... جاتون خالی .

بعد از مشهد برنامه سفر برای گرگان و سفر به جنگلهای سر سبز اونجا مهیا شد .

آخ که چقدر آنجا هوا عــــــــــالی بود ... چقدر سبزی و طراوت دیدم ... حس میکنم اصلا اون مدتی که محو طبیعت و آب هوای بی نظیر اون منطقه بودم اصلا از عمرم کم نشده 15.gif

تا 15 فروردین شمال بودم و 13 بدر رو در بهترین نقطه ناهار خوران گرگان بودم ( نزدیک روستای زیارت ) ... تو این مسیر که تو دل جنگل میرفت ... ابتکار جالبی رو دیدم که خیلی بهم حال داد و از جهاتی من و به وجد آورد ...01.gif

ابتکاری که تا بحال ندیده بودم این بود که کنار جاده ، چندین تنور نون سنتی درست کرده بودن و دم هر تنور چند تا دختر با لباسهای محلی ، به مردم نون داغ و تازه میفروختن ... همتون هم میدونید از نون داغی که از تنور میاد هم به هیچ وجه نمیشه گذشت09.gif ... جاتون خالی ما هم نگذشتیم04.gif


ضمنا هوای اون روز هم اصلا بارونی نبود و فقط ابری و آفتابی میشد و من و کلی از جوونهای فامیل از 8 صبح تا 6 بعد از ظهر اونجا بودیم و خلاصه اونجا به طبیعت هم رحم نکردیم و با پسر خاله ها و دختر خاله ها و خلاصه همون جوونهای فامیل رفتیم تو دامن طبیعت و مرتب تو دامنش بازی میکردیم ... خدا وکیلی دامن طبیعت یه دامن دیگست 10.gif... من یکی که بد جوری دیوونه خودش کرد ... تا حدی که به سرم زد ... برم یه خونه نقلی تو دامنش بخرم و خلاصه صبح تا شب تو دامنش وول بخورم و روزگارم رو اون مدلی سپری کنم 04.gif... چون اونطوری 200 سال هم اگر بخوام ، میتونم زنده بمونم ...10.gif


بعد از 15 فروردین که تهران بودم بنا به دلایل مختلفی نتونستم آپدیت کنم ... چون نمیدونم چی شد که یهویی مورد حمله پشه های قزوینی قرار گرفتم تا حدی که کمتر از یک روز تونستن اکثر نقاط کمر به پایین من ، علی الخصوص باسن اینجانب را مورد آماج حملات خود قرار دادن02.gif ...

تا حدی که نشستن برام غیر ممکن بود و نمیشد براتون بنویسم ... خلاصه اینکه بعد از 5 روز از شیرینی و حلاوت ایام عید و همچنین ک و ن ما برای پشه ها کاسته شد و خوشبختانه براشون تکراری شد و دست از سر ک و ن کچل ما برداشتن21.gif ، تا الان که دارم براتون مینویسم 04.gif

ترم جدید و به امید خدا از یکشنبه  شروع میشه و باید دوباره بزنیم تو خط علم و دانش و این صوحبتا .

ترم قبل هم از 100 نمره ، کمترین نمره ای که گرفتم 85 بود ... از درس پایگاه داده ها یا همون
SQL خودمون .
بقیه نمره هام هم تو مایه های 90 و 92 و 95 و اینا بود .

خیلی دیگه از خودم و جزئیات وقایع براتون گفتم ...
باز هم باهاتون حرف دارم که بعدا براتون مینویسم ... البته اگر حادثه غیر قابل پیش بینی دیگه ای برام رخ نده .

به همتون هم سر میزنم ... البته یه خورده طول میکشه ... فقط اندکی صبر11.gif

راستی حالا وقت پخش کردن آهنگه ... فقط کافیه رو play کلیک کنی ... 21.gif


دوستون دارم 08.gif11.gif

قربون همتون ... 49.gif49.gif

تا بعــــــــــد11.gif08.gif

/ 58 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزانه

دیوانه

مينا

با حاله................... ای ول...موفق باشی.

احسان اصفهانی

سلام دوست عزیز.من تازه به جمع شما دوستان اضافه شدم.خوشحال می شم به من هم سری بزنید.

علی

آقای محمدرضا! سلام و صحتمند باشید. جناب! اتفاقی آمدم کلبه ات و خیلی جالب دیدم کلبه ات را. راستی، من بلد نیستم که وبلاگم را مثل شما بسازمش. آیا میشه در چند موضوع مرا راهنمایی کنید؟ اولا، چطور می توانم که مثل شما مطلب یا عکس در کنار صفحه بگذارم؟ دوم، چطور می توانم که رنگ دلخواه و یا تغییرات دلخواه خود را اعمال کنم؟ با تقدیم سپاس

مريم

...این روز ها مثل بیماری هستم که فقط چند روز از عمرش باقی مانده , دلم می خواهد از همه حلالیت بگیرم. کار های نیمه تمام بسیاری دارم . به روزم. آبروی دختر مشهدی ها رو که بردين که بابا ۱ آزاد شهر اين جو رييييا که نيست که از فردا همه پا ميشن ميان آزاد شهر....

غريبه

سلام خوبی وب قشنگ و جالبی داري اما هنوز ميشه بهتر بشه اگه به ما سر بزنی خوشحال ميشيم واگه نظرتون رو هم بگيد خوشحالتر در هر دو صورت ضرر نميکنيد مرسی (( غريبه ))

فرزانه

سلام محمدرضا من آپديتوندم يه سر بزن

فرزانه (دخترك كولي)

سلاااااااااااام ممزی ....ببين حالا گل و گياه رو ول کن اين گربه های بی حيا و گنجشک ها رو بگو من تو خيابون خجالت ميکشم ميبينمشون

فرزانه (دخترك كولي)

راستی من اين متنتو همون موقع خوندم ولييييييیهيچ نکته ی سياسی ای درک نکردم ببخشيد ميشه يه راهنماييی کوچيک کنيد اقا! نميری تو اين اهنگ و از کجا اوردی؟ هان؟ صدای مهتابه؟يا افتابه؟

سارا

سلام زیبا می نویسید خوشحال می شم به ؛ نابترین یاد ؛ من هم گذری داشته باشید و اگر مایل باشین تبادل لینک داشته باشیم . سبز باشید و پایدار سارا ...