دستهایش

سلام ..... من  چند روزه که از شمال اومدم جای همتون خالی خیلی حال داد .

خصوصا نارنجستان و شبهای خزر شهر ...... کلی شیطونی کردیم . کلی هم خاطره دارم ولی چون وقتش نیست و حس نوشتن ندارم نمینویسم .......

فقط ی جمله میتونم بگم  که :

دستهایت را در دستانم بگذار تا مهربانی سر انگشتهایت ،

 مرهمی باشد برای تنهائیم.

/ 19 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Anita

ممزی جان خوشحالم که خوش گذشته بهت ... يه پيشنهاد دارم واست وبلاگت بسيار زيباست اما يه کوچولو شلوغه .. نوشته هات گم شدن و راحت نميشه خوند . البته منو ببخش اميدوارم دلخور نشده باشی

مانته آنا

درود ..........آخ شمال حسابی خوش گذشت نه؟؟؟؟ //////هميشه فکر می کنم کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من ..... اگه مرهم تنهاييات خودت نباشی هيچکس ديگه هم نيست... آپديتم بيا اونورا

~~~negar~~~

salammmmmmmmmmmm...khobi mamazy?, man ke tope topam....bavar kon dige mesle on moghe hese omadan nadaram .....delgarmi mikhad ke hich kodom az bache ha paye nabodan,,,be jor baziya mesle to ke yadi az moteahela kardi.....ghorbone ghadamet.....rasti avalin kasi hasti ke bad az in modat ke nabodam behesh sar zadam bi menat....muchhhh

leila

انگشتانش ترک داشت از بس که زحمت زيادی ميکشيد.براستی چند نفر ما ميتونيم درد انگشتان کرخت شده را درک کنيم.

sara

سلام خوبی؟شمال حتمآ خيلی خوش گذشته به من که خيلی خوش گذشت تو رو نميدونم خوش باشي......

یلدا

شيطونيات منو کشته!!!...........خب تعريف کن ديگه البته با عکس!!!

ندا

عا شق شدی؟؟؟؟؟؟؟(چشمک)

سلطان بانو

استفاده برديم شديدااا و عميقااا ممنون که سر زذی نازنين