زیباییهای پنهان زندگی من ؟؟؟!!!!

 

 

 

شب تاریکیست ، دلشوره عجیبی دارم . چیزی در درونم سنگینی میکند و غوغای سهمگینی وجودم را فراگرفته است ، بطوریکه توان ایستادن را از من سلب کرده .

 

تب سوزناکی را حس میکنم تا حدی که لباسم چون کوهی بر اندامم سنگینی میکند ، بناچار قسمتی از آن را از خود دور میکنم.

 

زانوان لرزانم دیگر تاب تحمل سنگینی مرا از دست داده اند ، بناچار به آرامی مینشینم .... از روزنه بالای سرم آسمان پیداست ، ستاره ها چقدر نزدیکند و چقدر درخشان ، بطوریکه پولکهای براق لباس مشکی زن همسایه را در نظرم تداعی میکنند .

 

حس میکنم که اگر به روی پشت بام بروم سرم به ستاره هامیخورد و میتوانم چندتای آنها را بچینم . ماه در آسمان حکایت دیگری دارد .... آنقدر نورانیست که گویا قرار نیست خورشید طلوع کند .

 

از دیدن شهاب روشنی که از مقابل دیدگانم فرار میکند احساس خوبی پیدا میکنم .

 

ناگهان نسیم خنکی گونه هایم را نوازش میدهد ، حس تب آلودم فروکش میکند . احساس سبکی میکنم .... چیز سنگینی که وجودم را می آزرد ، کم کم از من دور شده و خارج میشود .... و بجای آن نشاط سبکبارانه ای قلبم را فرا میگیرد .... میخواهم پرواز کنم ....

 

آه که زندگی چقدر زیباست ... دلشوره ام آرام میگیرد ... غوغای درونم فروکش میکند .... سبکبار و خندان از جا برمیخیزم و ....

 

 

 

سیفون بالای سرم را میکشم ...

 

 

 

حال کردی ... اگه نفهمیدی دوباره بخون خیلی بیشتر حال میده ....

 

 

فعلا با این نوشته که بوی چیز از مدل عشقیش رو میداد حال کنید تا بعد

 

 

/ 25 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
shadi

وای محمد رضا بيست بود عالی بود حسابی حال کردم مخصوصا با آخرش به ما سری بزن دوست دارم

sifuniha

بابا از اسم وبلاگ ما استفادهء نادرست کردی!!!شما مورد تعقيب قانونی قرار می گيری مگه اينکه به ما سر بزنی و نظر بدی!!!

parniya khanom

حالا خوبه مثل هميشه تو خودت نکردييييی.

hasti

سلام.... آقا خسته نباشی... چه جاهای خوبی فکرت بازميشه برای نوشتن... ولی خيلی جالب بود... هميشه خوش وموفق باشی.

نگار

سقف دستشوييتون روزنه داره؟(خنده).خوش به حالتون...........در مورد لوگو اگه کدتو بدی حتما می ذارم تو وبلاگم.

کسی که هویتش گم شده

سلام......ديدی من زود تر اومدم.بازم تو هم خبرم نکردی ولی کاش اون کارا رو نمیکردی...!!به روز شدم...راستی به کامنت اول که توی اين پست جديد نوشتم توجه کن....!ممنونم منتظر حضورت هستم...نديدمت خدانگهدار....!

داش مهدی

ممزی فقط يه چی ميگم و ميرم ......... چون تو تا مکه نری آدم بشو نيستی که نيستی ....... تازه شک دارم که اگه مکه هم بری شرطه های عرب از لب درياها جمع و جورت نکنن ........... احتمالا اونجا هم يکی رو ميبينی و باز آب از لکو لوچک ميچکه .................

نگار

سلام...خوبی؟لوگوتو گذاشتم

mante ana

سلام خوبی منم باز اومدم بهم سر بزن ... مطلبتم خوندم!