بازم بیاین باهم صحنه بسازیم و کار خیر کنیم !!!

شنبه صبح زود از خواب بیدار شدم، آروم لباس پوشیدم و طوری که زنم از خواب بیدار نشه، جعبه ناهارم رو برداشتم، سگم رو صدا کردم و آروم رفتم توی گاراژ خونه، قایق ام رو بستم به پشت ماشینم و از خونه به قصد ماهیگیری رفتم بیرون....

 

درهمین حین متوجه شدم که بیرون باد شدیدی میاد، بارونیه و رادیو رو هم که روشن کردم متوجه شدم تمام روز وضعیت هوا به همون بدی باقی خواهد موند...تصمیمم عوض شد.

 

دوباره آروم برگشتم خونه، ماشین رو تو گاراژ پارک کردم، لباسم رو درآوردم و یواش رفتم تو رختخواب کنار زنم که هنوز خواب بود....خیال باطل

 

اون رو از پشت بغل کردم و آهسته تو گوشش گفتم: "هوا بیرون خیلی بده..." که همسر عزیزم، که الان بیست ساله با هم ازدواج کردیم، جواب داد: " آره، ولی باورت میشه که این شوهر احمق من تو همچین هوائی رفته ماهیگیری؟!!تعجب

 

... من هنوز که هنوزه نمیدونم همسرم اون روز شوخی میکرد یا نه، ولی من دیگه هیچوقت نرفتم ماهیگیریناراحت

 

 

نکته اخلاقی و نتیجه گیریش با شما .

 

این مطلب یک داستان انگلیسی بودکه ترجمه شده بود ... منبع خود داستان هم معلوم نبود ، خاطر همین نمیونم از کجا داستانش و دیدم و اینم ترجمشه و اینا !!!

 

 

 

امسال هم طبق 5 سال قبل بازارچه خیریه پیام امید داره برگزار میشه و بچه های وبلاگ نویس ( از قدیمی تر ها و جدید ترها ) هم توش غرفه دارن و امسالم ظاهرا با آلوچه ها و زغال اخته هاشون میخوان بترکونن !!!چشمک

در مورد بازارچه بگم که بجز این غرفه کلی غرفه دیگه هم هست که میان و چیز میزای خوشکل خودشون و ارائه میدن ... اتمسفر بازارچه به شدت !! دوستانس و خیالتون راحت !!! ... البته نه اینکه با برمودا بیاین !!! ... اما ردیفه ، کلا !!خجالت

 

برنامه گروهی رفتن خیلی از بچه ها برای پنجشنبه یا جمعه بازارچه ست که هنوز برای روزش تصمیم دقیقی گرفته نشده ... اما قطعا بعد از ظهر خواهد بود انشالله !!

 

اینم از آدرس و بنر محل همایش ... امیدوارم که ببینیم هم و خلاصه کلی کار خیر بکنیم باهم !!! 

 

ضمن اینکه برای شب یلدا ، پرشین بلاگ برنامه هایی رو تدارک دیده که نمیدونم چرا هیچی از جزئیاتش نمیگه که کی میاد و کی نمیاد و اصلا چرا جشن برای گروه سنی کودکان هم درنظر گرفته شده !!! ( تو وبلاگ جشن گفته بودن !!! )سوال

 

از طرفی هم شب یلدای مجله چلچراغ برگزار میشه که قطعا پرملاط تر خواهد بود از نظر میهمان و محتوا ... اما ترجیحا امسال بخاطر حضور خیلی از بچه های بلاگر و اطلاع رسانی ضعیف چلچراغ ، جشن پرشین بلاگ با حضا وبلاگنویسان و اینا پرشور تر برگزار میشه و خلاصه همیشه در صحنه ایم و آماده ساختن صحنه های پرشور !!!

 

پس تو بازارچه خیریه و جشن پرشین بلاگ میبینمتون ...

 

( اگر برای دیدن دوستان بلاگر ندیده و نشناخته میاید ، به نظرم تو جشن پرشین بلاگ راحت تر میتونید پیداشون کنید ، چون اکثر قریب به اتفاق بلاگر هستن و برای رسیدن به هدف تنها یک سوال کافیه !! )

 

منتظر همتون تو هر دو تا کار خیر و جشن هستم ... البته اگر عمری باقی بود و خودم تونستم که بیام !!!

پ.ن :

 

1 -  تو این پست مجموعا سه تا کار خیر بود که یکیش نصفه نیمه بود (تو داستان)نیشخند ... اما دوتای بعدی رو خودمون باید کاملش کنیم ... ببینم که چه میـــکنیـــم !!! زباننیشخند

قربون همتون

 

تا بعد قلب

/ 177 نظر / 188 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگار نیک نفس

سلام خوبین؟ خوش میگذره ؟ ایشاا... همیشه موفق باشی وبلاگم آپه ... یه زحمت کوچولو برات دارم که اگر بیای متوجه میشی پس بهم سر بزنید منتظرم با تشکر نگار نیک نفس [گل]

محمد علی تاری

[نیشخند]

شقایق

سلام! خوبی استاد؟!!! هیچ معلومه کجایی؟!!! من نیام تو هم حالی نپرسیا!!! یه سر بزنی خوشحالم کردی!!! اگه بلدی خوشحال کنی!!! [نیشخند]

ندا

مرسی که انقد سری اومدی بازدید :دی ممنونم از لطفت :) ا تو ام اردیبهشتی ای ؟ دیدم با قلمت حال میکنم :دی پ واسه اینه :)

ش.س.ع

این همه سال خیانت و یه دلبستگی ساده وپوچ !!!!![شکست][زودباش]

سحر

ممزي اين داستانه خيلي چرت بود

Amg

سلام عزيز ! بهت پيشنهاد ميكنم بياي تو وبلاگم و داستان عاشقانه و فضاييِ فرار از زمين رو بخوني !

الهام آسیابی

سلام دوست من بعد از سالها اومد دیدم تو هم دیگه نمینویسی خیلی ناراحتم دیگه وبلاگ نویسی از مد افتاده و هیچکس سراغش نمیاد اما من دوباره شروع کردم اگه یروز اومدی دیدی که برات پیام گذاشتم حتما بهم سر بزن شادو سلامت باشی خدا نگهدار

محمدرضا

داستان البته برای 4 سال قبل هست [قلب] باز هم ممنونم از همتون بابت لطفی که دارین و کامنت میزارین [خجالت]

نازی

چقد دلم واسه اینجا تنگ شده :(