خاطره مکه ۱

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

سلام خدمت همه دوست جونای خودم ....07.gif10.gif

 

این مدت که نبودم درگیر گرفتن خط wireless برای اینترنتم بودم که خوشبختانه بعد از مدتها پیگیری تونستم بگیرمش ...

 

پس از این به بعد  زود به زود آپدیت میکنم و یه حال درست و حسابی به اینجا میدم ... چون خودم از این آپدیتهای دیر به دیر خسته شدم ...

 

به همگی اون افرادی هم که این مدت برام نظر گذاشتن هم قراره سر بزنم تا بلکه یه حالی هم  به نوبه خودمون به اونها داده باشیم ...

 

به اونهایی هم که بهم سرنمیزدن هم سر میزنم و از دلشون درمیارم ( آخه برای یه مدت طولانی یه چیزی تو دلشون کرده بودم ... حالا میخوام درش بیارم  ) .... منحرف اونجوری نگاه نکن .... مثل اینکه خوشت اومده ها ؟؟؟ .... دههه  ) ....  چون میدونم از اینکه من به اونها سر نمیزدم ....اونها هم به من سر نمیزدن ...

 

 در رابطه با اون بازدید کننده های جدید هم بگم که اونها هم از حال ما بی نصیب نمیمونن ...

 

بیخیال .... دیگه زیادی دارم همه جوره مرام سوز میکنم همه رو ... میترسم انرژی کم بیارم ...

 

الان چند تا خاطره توپ از مکه اومده تو مخم که براتون مینویسم .... اول خاطره های مدینه رو مینویسم ... چون اول مدینه رفتیم ...

 

قبل از خاطره ای که میخوام بنویسم ... یه پیش زمینه از اوضاع اونجا میدم که وقتی داستان رو میخونید براتون ملموس باشه اوضاع اونجا ....

 

توی مدینه از لحاظ حالات روحانی و معنوی حس خیلی خوبی به آدم دست میده ... از این چهت که چندتا از امامهای ما در اونجا دفن هستن .. و از طرفی غربت حاکم در قبرستان بقیع بدجوری آدم رو توی حال و هوای اون موقع امامهای ما میبره ... ضمن اینکه هر چی بیشتر به روزهای آخر توی مدینه نزدیک میشی .... بیشتر دلت میگیره و دلتنگ میشی ... این حسیه که فقط توی مدینه برات اتفاق میفته ( برای من و کلا کاروان ما که اینجوری بود ؟؟؟)....

  

 

وقتی که توی حرم پیغمبر حق نداری سر روی مهر بزاری .... وقتی حق نداری زیارتنامه بخونی ... وقتی حق نداری چندنفری دور همدیگه جمع بشید و باهم یه نجوایی داشته باشید ... وقتی اجازه نداری بالای سر قبرها توی قبرستان بقیع گریه کنی و خیلی از این اجازه نداشتنها .... باید اون حسی رو که میخوای خودت برای خودت بوجود بیاری تا حالتی که دوست داری برات بوجود بیاد ...

 

در نتیجه مداح و روضه خون و همه اینها اونجا عملا نتیجه نمیده و وقتی که با این عربهای احمق که در کمال جهالت دارن مردگی میکنن حرف میزنی و بحث میکنی ، میبینی که جدا هیچ چیز برای دفاع از خودشون ندارن ، چرا که ما همون شبی که رسیدیم بعد از یک ساعت استراحت  ، به حرم پیغمبر رفتیم ... توی راه برگشت با یک پاکستانی که در اونجا ساکن بود هم صحبت شدیم و با چند تا سوال خیلی ساده از دین و اسلام ، فهمیدیم که هیچ چیز برای دفاع  کردن ندارن

 

 

حالا باز اگه طرفت یک سنی باشه .... بحث کردن برات راحت تره ... اما اینقدر که فرقه ی " وهابیت " اونجا رواج داره ، که وقتی باهاشون میخوای بحث کنی بیشتر خندت میگیره تا بحث ... حالا دلیل هایی که برای خودشون میارن هم اصلا  پایه و اساسی نداره .... تا این حد که اسم یکی از کتابهای مهمشون که بهش استناد میکنن ، " نقایض اسلام " نام داره ... من این کتاب رو توی اونجا طی جریاناتی خوندم ... جریاناتش باحالتر از اونیه که بخوام بگم توش چی نوشته بود .... ( فقط همین رو بگم که توش اومده بودن رسالت پیغمبر و احکام خدا رو بکلی نقض کرده بودن ... با دلایلی که اصلا ارزش مطرح کردن در اینجا رو نداره )

 

سرتون رو درد نمیام .... بهتره بریم سراغ داستان ...

 

 

 

 

چند پیشنهاد :

 

توی مدینه به هنگام زیارت ائمه بقیع یا زیارت حرم پیغمبر ... سعی کنید حتی الامکان بیشتر از ٣نفر باشید ، چون اگر باهاتون لج کنن یا بخوان اذیتتون بکنن ، بیشتر سراغ ایرانیهایی میرن که تنها هستن ... ایرانیها خیلی تابلو معلوم میشن ... خصوصا مردهای ٣٥ یا ٤٠ ساله ... بیشتر از سیبیلاشون میشه فهمید .... برای خانومها هم ماشالله که اونجا هم حجاب رو ترکونده بودن .... تا حدی که امام جمعه مدینه هفته بعد از اینکه ما از مدینه خارج شده بودیم ... توی دعاهاش گفته بود که " خدایا ما را از شر زنان و دختران ایرانی حفظ کن " .... حالا خوبه که خودشون دنبال شر میگردن و اینها رو میگن ...

 

آخه ما از آخرین گروههای دانشجویی بودیم که میرفتیم ،  بعد از ما بیشتر خانواده های ایرانی که بصورت آزاد اومده بودن رو میشد پیدا کرد ... زنها و دخترهای ایرانی رو تا دو سه روز اول اصلا ندیدیم تا روزی که رفتیم بازار .... اونجا بود که دیدیم  به به .... همه توی بازارها ولو شدن ... انگار حرم اونها توی بازار بود ... باورتون نمیشه که چقدر خانومهای ایرانی اونجا بودن ...

 

 اما خدائیش اونجا هم این دخترای ایرانی خیلی شیطون بودن .... نمونه هاش رو  که برام اتفاق افتاد رو  حتما براتون میگم ... 03.gif

 

اون خانومها و دخترایی هم که دنبال شر ( اونهم از نوع عرب نیستن ) باید عرض کنم که بهترین راه رعایت حجاب از نوع عربی هست ( با پوشیه باشن ، حتی الامکان )03.gif ....

 

درسته که با پوشیه هم میتونن اذیت بکنن .... اما جرئت خیلی زیادی میخواد و باید حتما طرف رو بشناسن ... باورتون نمیشه اونجا هم اتو زدن دخترای عرب با پوشیه دیدن داشت ....

 

من زبون عربیم بد نیست ... اما خودم یه روز توی خیابون جلوی هتل شرایتون دیدم که دوتا دختر با پوشیه از ماشین یه پسر عرب که ١٨ سال رو به زور داشت پیاده شدن و به زبون عربی بهش گفتند : " خوش گذشت ، اگر امشب هم با ما کار داشتی فقط یک زنگ به موبایل .... بزن " ... من یکی به شخصه فکم پیاده شد ... بقیه احساساتم رو هم نمیتونم بگم ...

 

روز اولی هم که توی حرم پیغمبر رفتم ... چیزهای عجیبی دیدم ... مثلا اینکه طرف رحل قرآن رو زیر سرش میزاره و بجای بالش استفاده میکنه و میخوابه ؛ اینکه خوبه ... یکی دیگه دراز کشیده و  در حالیکه یه دستش زیر سرشه ... توی اون یکی دستش قرآنه و داره عین کتاب داستان میخونه ؛ خلاصه که حرمت قرآن اصلا حفظ نمیشد ...

 

 

اولین باری که صدای موذن حرم پیغمبر رو شنیدم خیلی حال خوبی بهم دست داد ... که تا اون موقع هیچ وقت درکش نکرده بودم تا اینکه با صدای اذان اینقدر متحول بشم .... جای همتون خیلی خالی بود ...

موقع اذان همه اونهایی که خواب بودن از خواب بلند میشن و بدون وضو میان و توی صف نماز قرار میگیرن ... نماز خوندن اونها خیلی جالبه ....  بهتر میدونم برنامه نماز رو تا چند روز آینده بصورت مفصل بنویسم ... الان یکم خسته شدم ...31.gif

 

 

داستان این هفته خیلی پراکنده و پخش و پلا بود ....

 

 

برای هفته های بعدی سعی میکنم که جمع و جورتر بنویسم

 

موفق و خندون باشید

 

 

حال یادتون نره 03.gif

 

/ 13 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آنیتا

اااا.. حاج آقا شما هم؟.. حالا ديگه آپديت می کنی و مارو خبر نمی کنی؟.. نماز و روزه و حجتون قبول.. از ما که حلاليت نطلبيدی.. منم هنوز تصميم نگرفتم کسي رو حلال کنم:).. راستی.. اين مطلبت رو زياد سياسی و اون حرفا نکن که ميريزن سرتو از اين حرفا.. عربا رو هم من میشناسم.. راست میگی.. تازه هنوز خیلی چیزا رو ندیدی.. هميشه خوش باشی.

مجيد زمستان

سلام ... حالا به من حق ميدی به وبلاگ نيام !!! ... بابا ماه نامه منتشر ميکنی تو وبلاگ ! ... خيلی طوووولانی بيد ... خداييش با وبلاگ خودم مقايشه کن ... ۱ خط .. ۱ جمله مختصر مفيد ... {شوخی بود} .... خيلی عالی بود .... ولی من که برم عربستان ... فکر کنم منو دار بزنن .. از بس از اين عربا متنفرم همشونو يجا قطل عام ميکنم .... /// {اينم شوخی }{چشمک} .../// مرسی که بهم سر میزنی ... خوشحال ميشم بازم بيای اينطرفا ... خوش باشی .. بدرووود

پسری با کفشهای کتانی!

به!...........چطوری حاج ممز؟! (:..............رفتی حسابی حال و حول و صفا!!!................آپديت اين دفعتم تريپ هردمبيلی بود ديگه!...........از هر دری يه سخنی در کردی ديگه! (:.....................خط خفنتم مبارک!..........ديگه صبح تا شب آنلاینو دانلود فيلم وعکس و خلاصه سيستم حرفه ای ديگه!!!‌(چشمک)......................خوشحال باشی و خوش تیپ!..................فعلا بابای جيگر....

مارال

سلام . تا حالا اینجا نیومده بودم . ولی گمونم نخود گیر شدم . خیلی وبلاگ با حالی داری . من که حالم از هر چی عربه به هم میخوره . توروخدا از این جوونور ها تو بلاگت حرف نزن{دو نقطه دی} !!!!

parniya khanom

وايی حرفشو زدی يادش افتادم..اعصابمو ريختی به هم.يادش بخير.خيلی دلم تنگ شده.چيزای عجيب اونجا زياده.اثلا بد نميدونن که قرآن رو بزارن زمين يا هوا.بيشتر ميخوابن ميخونن..بازم ازاونجا بگو..ادم دلش ميره اونجا.

parniya khanom

تو هم فهميدی قفنوس کيه؟؟ای وللل..ميدونستم خيلی باهوشيييی.آفرین ممزي

**گل کاملیا**

سلام خوبی؟؟ مرسی که بهم سرزدی...خوش به حالت که رفتی مکه کاش من جای تو بودم خيلی احساس خوبيه...من شايد جای تو بود باورم نميشدکه اونجام...به هرحال ايشالاه نصيبه همه بشه...درپناه او..تا بعد.

tina

salam aziz bloget kheyli jalebe pishe manam bia khoshal misham

مارال

سلام . چرا آپديت نمی کنی . ؟ . بلاگ من آپ شد . خوشحال ميشم سر بزنی