خزان ......

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

خزان

 

من گلی آزاده بودم
در خزان روئیده بودم
عشق را بوئیده بودم
پر ز اشکم پر زباران
چشم من هر لحظه گریان
من به سان آسمانم

من خزانم من خزانم
منپر از باران و بادم
من به یاد کردگارم
هرکجا ، هر جا که باشم

خسته ازفریاد و غم
من به فکر شادیم
من به فکر آسمانم

در خودت اندیشه ایکن
فکر ویران شدن من
فکر این یار قدیمی

تا به کی اینگونه با من،
هستی ای درمان دردم
تو بیا با من بمان
من به تو محتاجم

این خزانرا تو بهار کن
جز تو این کار کسی نیست
جز تو من یاری ندارم02.gif

 

 

سلام ببخشین که کمه و کلی شاعرانه 07.gif08.gif 

 

... اما برای دفعه بعدم براتون یه آپدیت دارم که خیلی توپه ..... خودم هر دفعه که یادم میاد ... کلی میخندم ..... نمیگم تا عزاداریاتونو بکنید تا بعد 03.gif09.gif

 

 

قربون همتون ......... ممزی

 

 

/ 26 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
SaRa

کلی کيف کردی با اين همه کامنت ها....برو واسه خودت خوش باش....البته با يارت(چشمک).....شاد باشی....بااااااااااااااااااااای

maria

جالب بود..چرا به من سر نميزنی؟؟

leila

سلام عزاداری تموم شد ديگه بنويس.

sahar

سلام.بابا من سحرم داستان از زبان بابک..گرفتی حالا؟؟؟عزاداری بسه ديگه

کمی آزادی

گرچه خود شعر ياد آور شعر باران است و خوب است ولی منتظر «آپديت تو» بعدی شما می مانيم.

nazanin

سلام به ممزی عزيزم .........از اين شعره داره يه بو هايی مياد نکنه...............منتظره اون مطلب توپتم هستم ......فعلا

داش مهدی

سلام شاعر ........................... التماس دعا ................. خوش باشی ............... بای ..... این خزان را تو بهار کن

parniya khanonm

اونم جز تو ياری نداره ه ه ه ه آق ممزی.

شادی

سلام . عزا داری تموم شد که . پس کوش؟؟؟؟؟منتظرم . هميشه شاد باشی . تا بعد ...

شیلا

سلام ... شعر زیبایی بود...محرم که تموم شد خبرم کن مطلبتو بخونم .....درضمن بهتون لينک دادم قابل دونستی بهم لينک بده .... به روزم بهم سربزن شاد ميشم....و چقدر خوب می شد ... چقدر خوب می شد اگه هميشه اينقدر ساده بوديم و دنبال کلمات بچه گونه می گشتيم...جملات رنگ و وارنگ از نوشته ها و زندگيمون محو می شدن هر چی (( بود )) بود...نشسته و بی ريا...