جریانات رخ ت خوابی


سلام به همگی ... شرمنده ... خیلی سرم شلوغ شده این روزا ... دیدی یهویی هی کار میریزه سرت و نمیتونی جمعشون کنی ... منم اینجوری شدم هی فرت و فرت ... بگذریم ... بریم سر اصل مطلب ...
 


جریانات رخ ت ‌خوابی اصولاًاز جذاب‌ترین موضوعات در زندگیه بشریه.04.gif
 

یک جورایی هم در دنیا اینطوری شدهکه اصولاً آقایون باید دنبال این مسائل بدو بدو کنن و خانم‌ها هم ازش بهعنوان اسلحه‌ای مرگبار علیه آقایون استفاده‌کنن .21.gif

به هر حال این جریان
واقعیتیه که هر روز در کنار هر آدمی اتفاق می‌افته .02.gif

این داستان پایین رو
از جایی خوندم و خیلی خندیدم گفتم ترجمه کنم شما هم بخونین.

البته که
انگلیسیش خندا‌دار تره ولی به هر حال این ورژن هم مطلب و می‌رسونه. فقط بهخانم‌ها بر نخوره خواهشاً. قصد فقط خنده‌است و چیزی توی این داستان قرارنیست ثابت بشه. 09.gif


و اما داستان :

rakht.jpg

 

یکشب که من و دوست‌. دخترم توی رختواب مشغول ناز و نوازش بودیم. در حالی کهاحتمال وقوع حوادثی هر لحظه بیشتر و بیشتر می‌شد یک دفعه خانوم برگشت و بهمن گفت : " من حوصله‌اش رو ندارم فقط می‌خوام که بغلم کنی " .

چی؟ یعنی چه؟13.gif

و اون جوابی رو که هر مردی رو به در و دیوار می‌کوبونه بهم داد :

تو اصلاً به احساسات من به عنوان یک زن توجه نداری و فقط به فکر رابطه‌ی فیزیکی ما هستی !

و بعد در پاسخ به چشم‌های من که از حدقه داشت در می‌اومد اضافه کرد :

تو چرا نمی‌تونی من رو بخاطر خودم دوست داشته باشی ... نه برای چیزی که توی رختواب بین من و تو اتفاق می‌افته ؟ 13.gif

خوب واضح و مبرهن بود که اون شب دیگه هیچ حادثه‌ای رخ نمی‌ده . برای همین من هم با افسردگی خوابیدم ...02.gif

فردای
اون شب ترجیح دادم که مرخصی بگیرم و یک کمی وقتم رو باهاش بگذرونم . با همرفتیم بیرون و توی یک رستوران شیک ناهار خوردیم . بعدش رفتیم توی یک بوتیکبزرگ و مشغول خرید شدیم .

چندیندست لباس گرون قیمت رو امتحان کرد و چون نمی‌تونست تصمیم بگیره من بهشگفتم که بهتره همه رو برداره . بعدش برای اینکه ست تکمیل بشه توی قسمتکفش‌ها برای هر دست لباس یک جفت هم کفش انتخاب کردیم . در نهایت هم تویقسمت جواهرات یک جفت گوشواره‌ای الماس .53.gif


حضورتونعرض کنم که از خوشحالی داشت ذوق مرگ می‌شد . حتی فکر کنم سعی کرد من وامتحان که چون ازم خواست براش یک مچ‌بند تنیس بخرم ، با وجود اینکه حتی یکبار هم راکت تنیس رو دستش نگرفته‌بود . نمی‌تونست باور کنه وقتی در جوابدرخواستش گفتم :  " برش دار عزیزم " .08.gif

در اوج لذت از تمام این خرید‌ها دست آخر برگشت و بهم گفت : "عزیزم فکر کنم همین‌ها خوبه. بیا بریم حساب کنیم " .


در همین لحظه بود که گفتم : "نه عزیزم من حالش و ندارم " . 16.gif


با چشمای بیرون زده و فک افتاده گفت : " چی ؟ " ... 13.gif


عزیزممن می‌خوام که تو فقط کمی این چیزا رو بغل کنی ...

تو  به وضعیت اقتصادیه من
به عنوان یک مرد هیچ توجهی نداری و فقط همین که من برات چیزی بخرم براتمهمه " ... 02.gif

وموقعی که توی چشماش می‌خوندم که همین الاناست که بیاد و منو بکشه اضافهکردم : " چرا نمی‌تونی من و بخاطر خودم دوست داشته‌باشی نه بخاطر چیزایی کهبرات می‌خرم ؟ " 02.gif


خوب امشب هم توی اتاق‌خواب هیچ اتفاقی نمی‌افته فقط دلم خنک شده که فهمیده " هرچی عوض داره گله نداره " .07.gif04.gif


پ.ن :

1 -  امیدوارم این داستان نتیجه اخلاقیه مفیدی برای همتون و هممون داشته باشه ...04.gif

2 -  قالب وبلاگ ممکنه به زودی عوض بشه ... البته فقط ممکنه ...10.gif

3 -  با آهنگ جدید وبلاگ خیلی حال میکنم ... سبک خاصیه !!! 04.gif


قربون همتون ... 53.gif

تا بعـــد ... 113.gif

 

/ 66 نظر / 1261 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیست درجهان

خیلی باحال بود[قهقهه] ولی نباید اینجور زد حال می زدی[چشمک] باید بهتراز اینا حالش رو میگرفتی[گل]

آریا

[گل][گل][گل]زیباست سری هم به خونه من بزن[گل][گل]

یه مهربون

میخوام بدونم وقتی خانوم دستش توجیبه خودشباشه بعد اقا میخواد چه جوری حالشو بگیره

آ

یکی(آقا&خانم) بهتره با موضوعات اینچنینی کنار بیاد

mahsa

salam dastanet kheyli jaleb bod merc ahange veblaget ham ghashang bod man ahange taghdire shad mehro dost daraml

یه دیونه

[قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه] [ابرو][ابرو][ابرو][ابرو][ابرو][ابرو][ابرو][ابرو][ابرو][ابرو][ابرو][ابرو] خعلی باهال بوددددددددددد

راز

خیلی خوب حالشو گرفتی

یاااااسی

خیلییییی باحال بود[نیشخند]

[قهقهه][قهقهه][قهقهه]

[گاوچران][قهقهه][قهقهه][دلشکسته][دلشکسته][بغل][قلب][تایید]