گزارشها از المپیک 2008 چین !!!

 

از آنجایی که با افتتاح المپیک راه افتخارآفرینی باز شده و همین طور ورزشکاران، دلاوران و نام آوران ما مشغول افتخارآفرینی هستند و توجه رسانه های غربی را به قدری جلب کرده اند که فدرر و نادال نکرده اند و همینجور رسانه های غربی دنبال آنها موس موس می کنند که بیایند با آنها مصاحبه کنند توجه شما را به مصاحبه با این عزیزان جلب می کنم:

بانوی قایقران محترم- مقام: چهارم در گروه چهار نفره

خبرنگار: مسابقه چطور بود؟

قایقران: خیلی سخت بود، اصلا شبیه بازی تو زمین خاکی های خودمان نبود. رقبام خیلی بازی رو جدی گرفته بودند انگار نه انگار المپیک برای نزدیک شدن کشورها و پیام صلح و دوستی می باشد.

خبرنگار: چی شد که به این مقام رسیدین؟

قایقران: راستش این بادی که می وزید خیلی تاثیر داشت اصلا نمی دونم چرا فقط برای من باد می اومد، تا کی باید در میادین ورزشی شاهد باشیم حق ورزشکارای ما خورده بشه. ولی با این وجود من به نظر خودم نتیجه ی خوبی گرفتم. (باور کنید این یک جمله رو خودم شنیدم.)

تست: قایقران محترم فوق در صورتی نتیجه ی بدی می گرفت که بین چهار نفر:

الف. پنجم می شد.

ب. ششم می شد.

ج. هفتم می شد.

د. غرق می شد.

خبرنگار: و حرف آخر.

قایقران: من خیلی خوشحالم که بین ورزشکارای های لول یعنی سطح بالا (به خدا خودش گفت) بودم و از اینکه پرچم رو در مراسم افتتاحیه دادند دستم از همینجا از آقای رضازاده و پزشکشون تشکر می کنم و این برام به اندازه ی مدال طلایی که چینی ها از خیابون منیریه بخرن با ارزش تر بود و از طریق برنامه ی شما اعلام می کنم حاضرم تا المپیک 2036 پرچم کشورم رو دستم بگیرم و توجه رسانه ها رو جلب کنم.

خبرنگار: سرکار خانوم! ببخشید شما روز حمل پرچم عینک ته استکانی زده بودید و الان عینک ندارین، علتشو می خواستم بدونم.

قایقران: اون روز قرار بود من یه عصا هم دستم بگیرم که دنیا بفهمه زن ایرانی اگه کور و کچل و لنگ هم باشه باز می تونه پرچم کشورش رو نیگر داره.

********************************* 

-  آقای قایقران مقام: پنجم بین شش نفر

خبرنگار: قربان! هیچم شدید. تبریک می گم.

قایقران: من هم این پیروزی رو تبریک می گم به ملت شریف و خونوادم

خبرنگار: چی شد که اینجوری شد؟

قایقران: من یک هفته پیش حال تهوع داشتم. (عین همینو گفت) رودخونه شونم یک خورده کج بود.

خبرنگار: چی شد که ناپرهیزی کردین و آخر نشدین؟ شما فکر هموطنانی رو نمی کنین که ناراحتی  قلبی دارن؟

قایقران: تا صد متر پایانی من نفر آخر بودم ولی نفهمیدم چی شد یه دفعه یه نهنگ نفر جلویی منو خورد و اینجوری شد که من این مقامو از دست دادم، ایناها، اینم بقایای نفر ششمه. خیر نبینه.

خبرنگار: حالا الان شما رکوردتو می دونی؟

قایقران: نه. ولی فکر کنم رکورد بازی های المپیک 1936 برلن رو زده باشم.

خبرنگار: نه. متاسفانه ترکمون زدی، رکورد داهات تونم نتونستی بزنی.

**********************************

خانم تیرانداز- مقام : شصتم بین شصت و چهار نفر

 

خبرنگار: از آنجایی که اولین تیراندازهای دنیا ایرانی بودند ما در خدمت افتخار تیرکمون کشورمون هستیم. خانوم چی شد که شما به این مقام نائل شدین؟

تیرکمون: راستش من داورو هدف گرفتم ولی متاسفانه ایشون جا خالی داد و تیرم خورد به سیبل. من همینقدر که تیرم وسط راه نیفتاد و رسید به سیبل خدا را شاکرم. اگر کمی شانس می آوردم و همه ی تیرهام می خورد وسط الان قهرمان بودم.

سوال اس ام اسی: به نظر شما آن چهار نفر دیگر چه افرادی بودند؟

الف. اسکول

ب. اون یارو پرنده هه که تو رابین هود می گفت شهر امن و امان است و تیر می زد به آسمون.

ج. دالتون ها

د. داروغه ی ناتینگهام

*********************************

قهرمان بوکس- حذف شده ی شل و پل

 

خبرنگار: آقا شما می تونین صحبت کنین؟

بوکسور: بله. خدا را شاکرم که زنده از زیر دست حریفم اومدم بیرون و این پیروزی رو تقدیم می کنم به همشهری هام چون تو فرودگاه همه می گفتن زنده برنمی گردی.

خبرنگار: چی شد که چهار امتیاز کسب کردی؟

بوکسور: ببینید، بوکس ورزش سنگینیه، حریفم بعد از نیم ساعت بازوهاش درد گرفت و بی خیال شد و من تونستم یک هوک راستم رو به هدف بنشونم. و می بینید که فعلا دکترها دستم رو گچ گرفتن تا اعزام شم آلمان و اونجا عملم کنن.

خبرنگار: چطور شد که شما دستکش هاتون رو جا نذاشتین ایران؟

بوکسور: حقیقتش ما از ایران اصلا دستکش نیاوردیم، گفتن برین اونجا چینی اصل بخرین، ما هم دیروز رفتیم از جمعه بازار اینا رو خریدیم هرکاری هم کردیم تو مترو و مینی بوس نشد جا بذاریم هی یه چینی فضول اونها رو بر می داشت می داد دستمون.

خبرنگار: تو المپیک های آینده از این حریفت انتقام می گیری؟

بوکسور: البته. ولی به شرط اینکه من یه میله ی آهنی دستم باشه، دستهای اونو هم قپونی بسته باشن.

*******************************

قهرمان دوچرخه سواری- مقام: اصلا به خط پایان نرسید.


خبرنگار: قربان! بگید به هموطنان عزیز که چی شد شما جوگیر شدی و حتی آخر هم نشدی؟

رکابزن: با سلام و فرا رسیدن این ایام. ما چرخهای دوچرخه هامون قرار بود از سوییس بیاد که هر کاری کردیم نیومد. این بود که من دوچرخه رو گرفتم کولم و دویدم. وسط راه خسته شدم یه وانت گرفتم و از همه جلو زدم و تا مدال المپیک فاصله ی چندانی نداشتم ولی یارو وانتیه هموطن از آب دراومد منو برد منزلش، هرچی گفتم برادر! منو ببر خط پایان من اومدم برای کشورم افتخار کسب کنم به خرجش نرفت که نرفت. یه چایی داد خوردیم و الان هم که در خدمت شماییم.

خبرنگار: پس اون دو تا هم تیمی هاتون چطوری بدون چرخ تونستن به خط پایان برسن؟

رکابزن: یکی شون که یه قهرمان ماراتن رو استخدام کرد، دوچرخه رو گذاشت رو کول اون و خودش با تاکسی رفت تا خط پایان. اون یکی هم چرخ های یه لودر رو وصل کرد به بدنه ی دوچرخه اش. الان هم شنیدم فقط رباط صلیبی ش پاره شده که قراره پزشک خلیلی عملش کنه.

خبرنگار: شما از اینکه مقامی کسب نکردین ناراحت نیستین؟

رکابزن: نه. ما اینجا نیومدیم برای کسب مقام ما اومدیم تا با کسب تجربه خودمونو برای میادین بزرگتر آماده کنیم!

*****************************

قهرمان بدمینتون- له شده در بازی نخست


خبرنگار: قربان! اول بفرمایید شما با این هیکل و استیل و قیافه و این وضع بازی که انگار دستتونو گرفتن مستقیم از پارک لاله آوردن پکن چه جوری جواز حضور در المپیک گرفتی؟

بدمینتون باز: مگه فکر کردین جواز المپیک جواز آژانسه که نشه گرفت.

خبرنگار: شما چه مدت در اردو بودین؟

بدمینتون باز: ما نه ماه برای شرکت در مراسم افتتاحیه در اردوی شبانه روزی بودیم.

خبرنگار: تو مراسم خیلی خوب بای بای می کردی، دیگه چه شیرینکاری هایی بلدی؟

بدمینتون باز: صدای هلیکوپتر در میارم.

خبرنگار: یک و یک و یک، دو و دو و دو، مسابقه ی محله.


قربون همتون ...

تا بعد ....بغل

/ 26 نظر / 98 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م ر ی م

[دست][دست][دست][دست] بابا گزارش [نیشخند]

سحر

سلام چطوری ممزی بامزه[چشمک]

زهرا

سلام خیلی خنده دار بود ولی من بیشتر از اینکه بخندم گریم گرفت یاد ایران زمان کوروش کبیر و داریوش و ... افتادم اون موقعها چه دک و پزی داشتیم همه با شنیدن اسم ایران 4 ستون بدنشون می لرزید اما حالا ... حتی افغانستان هم مارو قاطی آدم حساب نمی کنه [سبز] در مورد مطلب قبلیت هم می خواستم بگم لطفاَ در مورد آقایون هپلی هم مطلب بنویس ...[نیشخند] حتماَ بنویسیا موفق باشی

سحر

واقعا ورزشکارای مملکتمون که با رفتنشون به چین مارو مضحکه همه کردن لیاقتشون همین متنی هست که نوشتی دستت درد نکنه ... گرچه فکر نمیکنم اگه خودشون بیان اینا رو بخونن خجالت بکشن [گل]

آرام

سلام ممزی خیلی بامزه بود موفق باشی

satar

آن روزي كه مدالهاي رنگارنگ از عده‌اي كم به دست مي‌آورديم، پول، ماشين، خانه و وعده‌هاي اين‌چنين معنا نداشت، افتخار وطن معنا بود...

fatemh

من که خیلی خندیدم. دستت درد نکنه [ماچ]

مرتضی

[گریه][نیشخند]المپیک بعدی حتما جبران می کنن