مدرنیته و حاملگی


سلام ... ایندفعه میخوام سریع برم سر اصل مطلب ... راستش این مدت خیلی دنبال سوژه گشتم تا بکر باشه و جذاب ... لذا ژیشنهاد میکنم این پست رو از دست ندید ... :

و اما مطلب ایندفعه ....  :


راستی آیا تا به حال به این موضوع فکرکرده اید که اگرخانمها به جای حامله شدن و وضع حمل ، مانند پرندگان ت.خ.م می گذاشتند ، چه اتفاقاتی در دنیا رخ می داد ، و زندگی روزمره ما دستخوش چه تغییراتی می شد؟

بله. بی شک زندگی ما متحمل تغییراتی بیشمار می شد که نوشتن همه آنها از دهها صفحه نیز بیشتر خواهد شد ، بنابراین بنده ، به ذکر چند نکته از این تغییرات فراوان اکتفا می کنم و مابقی آن را به عهده شما خوانندگان عزیز خواهم گذاشت .

به نظر من ، بزرگترین و بهترین تغییری که در زندگی خانمها رخ می داد ، این بود که دیگرهیچ زنی نگران اضافه وزن و کاهش مجدد آن در دوران حاملگی و بعداز آن نبود و خانمها ازبابت مراقبت ها و رژیمهای غذایی دوران بارداری ، راحت و بی خیال بودند ، چون ت.خ.م می گذاشتند و با خیال راحت روی آن می نشستند . البته احتمالا دوران روی ت.خ.م نشستن آنها ، برای خودش داستانها و رسم و رسومات بسیاری ایجاد می کرد و موضوع غیبت و پرحرفی خیلی از خانم های پیر و جوان می شد .

مثلا مراسم " ت.خ.م اندازون " !!! که طی آن خانمها دور هم جمع می شدند و با شیرینی و کادو به عیادت « مادر آینده » و « ت.خ.مهایش » می رفتند و پیرامون ت.خ.م و ت.خ.مگذاری و خاطرات ت.خ.می خود ، با هم به بحث و گفتگو می پرداختند . ( البته فراموش نشود که بعد از اتمام مراسم ، تا روزها و هفته ها بحث شیرین غیبت ادامه می یافت )

مثلا  :
- واه ، واه ،واه ، دختره رو دیدی اقدس جون ! همچین با افاده روی ت.خ.مهاش نشسته بود که انگار ت.خ.م طلا گذاشته !!!

- آره خواهر ، والله ما اون وقتها ، شیش تا شیش تا ت.خ.م می گذاشتیم و اینقدر هم ناز و ادا نداشتیم . امان از دخترهای این دوره زمونه !
و یا :

- وای، وای، وای، مهین جون، ت.خ.مهاشو دیدی ؟؟! ...عین گردو بود !!! هم کوچیک بود ، هم سیاه !!

-  آره دیدم، شهین جون. چقدر هم مادر شوهره ازش تعریف می کرد ، خدا شانس بده . من تازه که عروسی کرده بودم ، یک ت.خ.م گذاشتم عین هلو !!! هر کی می اومد دیدنم ، دلش می خواست گازش بگیره ! ولی خدا شاهده که مادر شوهرم یک بار هم جلوی مردم از ت.خ.م من تعریف نکرد ...

و اما دومین تغییر خوش آیند برای خانمها این بود که آنها می توانستند با خیال راحت و بدون تحمل درد و یا بیهوشی شاهد لحظه تولد فرزندشان باشند ، چون دیگراز درد زایمان و " اپی دورال " و " سزارین " خبری نبود.

طبیعتا علم پزشکی هم به صورت امروز نبود. ومردم بجای مراجعه به دکتر زنان و زایمان ، از وجود ت.خ.م شناسان حرفه ای ، و دکترهای " ت.خ.می " بهره مند بودند.


eggblkh.jpg

دردنیای تجارت و بیزنس نیزاحتمالا تغییرات فراوانی ایجاد می شد . مثلاشرکتهای تولید کننده لباس و لوازم حاملگی در دنیا وجود نداشت و بجای آنها کمپانی های ت.خ.می فراوانی در دنیا تاسیس می شد که کار آنها تهیه و تولید انواع و اقسام لوازم و ادوات ت.خ.می ، جهت نگهداری بهینه ت.خ.م بود . مثل " ت.خ.م گرم کن الکترونیکی هوشمند " و یا " محافظ کامپیوتری ت.خ.م ، با قابلیت اتصال به اینترنت و کنترل از راه دور" !!!

تزئینات ت.خ.م نیز برای خود ماجراهایی داشت و موضوع رقابت و چشم وهم چشمی بسیاری از بانوان محترم می شد . مثلا روکش های طلا برای ت.خ.م که درصورت سفارش برروی آن برلیان هم کار گذاشته می شد تا خانم با ناز وافاده برروی آن بنشیند وبه بقیه پز بدهد ! ، و همین کارها باعث پیدایش کمپانی های جدیدی جهت اخذ " وامهای ت.خ.می " با بهره های جور وا جور و نهایتا سرمایه گذاری های ت.خ.می در این راه می شد .

خلاصه که خیلی ها بسوی بیزنس های ت.خ.می می رفتند و ایده های ت.خ.می فراوانی ، به ثمر می نشست و درنتیجه ، خیلی ها "مییلونر و میلیاردر ت.خ.می" می شدند .
و چه بسا افرادی هم بودند که بخاطر ایده های ت.خ.می خود، دست به کارهای ت.خ.می می زدند و پس از چند سال فعالیت بی حاصل ت.خ.می ، اعلام ورشکستگی می کردند و در نتیحه همه سرمایه خود را از دست می دادند .

eggdast.jpg

در بخش تبلیغات تجاری نیز مردم شاهد حضور آگهی های ریز و درشت ت.خ.می در در و دیوار و رادیو و تلویزیون بودند ، که مثلا می گفتند :
" اگر ت.خ.م بزرگ می خواهید ، با دکتر ... متخصص امور ت.خ.م تماس بگیرید" .

" استرس و افسردگی های ت.خ.می خود را با دکتر ... دارای بورد تخصصی از انجمن دکتران ت.خ.می آمریکا در میان بگذارید" .

" آقای ... مشاوری مطمئن در امور ت.خ.مهای شما "

" خانم... وکیل آگاه و با تجربه برای دعاوی ت.خ.می شما» عضو هیات مدیره کانون وکلای ت.خ.می کالیفرنیا"

" ت.خ.مهای خود را نزد ما بیمه کنید و با خیال راحت به مسافرت بروید " شامل: سرقت، ترک خوردگی و شکستگی .

" اگر به علت مشغله کاری و یا بیماری ، قادر به نشستن روی ت.خ.م نیستید ، با ما تماس بگیرید . ما از ت.خ.م شما مانند چشم خود محافظت می کنیم" !!!

وب سایتهای ت.خ.می نیز مانند سرطان ، در عرض چند هفته تمامی کامپیوترها و شبکه ها را تسخیر می کردند .

در تلویزیون ، مردم به مشاهده میز گردها و برنامه های پرسش و پاسخ ت.خ.می می نشستند.

مثلا خانمی از اصفهان با تلویزیونی در لوس آنجلس تماس می گرفت و بعد از دهها دفعه که صدا قطع و وصل می شد ، می پرسید : آقای دکتر ، من احساس می کنم که جدیدا پوست ت.خ.مم نازک شده !!! چیکار باید بکنم ؟ ....

و طبق معمول همیشه ، آقای دکتر یک جواب بی سر و ته به او می داد و گوشی را قطع می کرد و به سراغ بقیه سئوالات ت.خ.می شنوندگان می رفت .

eggmusic.jpg

در برنامه های رادیویی نیز ، برنامه های روانشناسی ت.خ.می ، دربین شنوندگان جایگاه ویژه ای داشت . و دراین میان خوانندگان و نوازندگان هم از این داستان بی نصیب نمی ماندند و حتما ترانه هایی در وصف ت.خ.م و ت.خ.مگذار سروده می شد .

بطور مثال :
 - یک ت.خ.م دارم ، شاه نداره . صورتی داره ، ماه نداره ...

و یا :
هیشکی مثل تو ت.خ.م نداره ... نه داره ... نه می تونه بذاره ...21.gif

زندگی خانوادگی و روابط انسانها نیز جدا از این تغییرات نبود و حتما آداب و رسوم و معاشرتهای مردم نیز بر همان اساس تغییر می کرد . مثلامادران به پسران خود می گفتند و نصیحت می کردند که : مادر سعی کن زنی بگیری که واست ت.خ.مهای گنده گنده بکنه !!!

- در هنگام خواستگاری نیز مادر عروس با افاده به خانواده داماد می گفت : خانواده ما اصولا " ت.خ.م بزرگ" هستند. من خودم وقتی تازه ازدواج کرده بودم ، یک ت.خ.م گذاشتم ، اندازه هندوانه ... که الان شده این شاخ شمشاد ...

- به اسامی افراد و نام های خانوادگی موجود نیز ، احتمالا چندین اسم و فامیل ت.خ.می اضافه می شد . مثلا : ت.خ.معلی ت.خ.می زاده ، ت.خ.مناز ت.خ.می نژاد ، ت.خ.م عباس ت.خ.می پور و ...

- پدر بزرگ ، مادر بزرگ ها مثل همیشه ، شایعه درست می کردند و از تجربیات ت.خ.می خود سخن می گفتند و برای جوان ترها داروهای سنتی و گیاهی تجویز می کردند و می گفتند : قدیمی ها گفته اند : اگر روزی چهار تا استکان گل گاو زبون بخوری ، ت.خ.مهات میشه اندازه نارگیل!!! . و یا اگر کنجد رو با پوست گردو مخلوط کنی و با هل و نبات بخوری ، حتما ت.خ.م دو زرده می کنی! و ...

-  مردم هنگام قسم خوردن ویا قسم دادن یکدیگر ، از قسم های ت.خ.می نیز استفاده می کردند . مثلامی گفتند : به جون ت.خ.م عزیزم راست می گم! و ...

و هنگام دعوا و عصبانیت ، علاوه بر فحش خواهر و مادر و جد و آباد ، به ت.خ.مهای هم دیگر نیز فحش می دادند مثلا : الهی ت.خ.مهات بشکنه ! الهی ت.خ.مها تو سگ ببره و !!! ...24.gif

- در قوانین کشورها نیز احتمالا چند قانون ت.خ.می به بقیه موارد قانونی اضافه می شد و همین موضوع ، مقدمه بروز یکسری جرم و جنایت ت.خ.می می شد .

جنایتکاران جنگی به جای " نسل کشی" ، " ت.خ.م شکنی" می کردند و باند های تبهکار و مافیایی علاوه برخلافهای قبلی ، به جرائم ت.خ.می مانند ت.خ.م دزدی و ت.خ.م فروشی و قاچاق ت.خ.م هم روی می آوردند  .

حال شما بگویید ، دوران حاملگی بهتراست یا زندگی ت.خ.می ؟04.gif


پ.ن :

1-  ببخشید اگه یه سری جاها نقطه گذاشتم ... علتش رو اگر کمی شیطونی کرده باشید میفهمید.10.gif

2-  پیشنهاد اقدام برای ایجاد سایت و وبلاگ خودتون رو جدی بگیرید چون به شدت قیمت فوق العاده ای رو دارم عرضه میکنم ... حال میکنم دامپینگ ( قیمت شکنی ) بازار داشته باشم ...04.gif

3-  تبلیغات بازارچه خیریه پیام امید رو جدی بگیرید و حتما بیایید ... مسیر خیلی سر راسته ... و من مثل هر سال میرم ... تازه کلی وبلاگ مبلاگ نویس هم اونجا هستن و آره و اینها ... کار ما به هیچ سازمان و نهاد خاصی وابسته نیست و جمع حسابی خودمونیه ... لذا هر جور پایه اید بیاید ... 10.gif

برای اطلاعات بیشتر حتما به اینجا سر بزنید تا زمان و مکان قرار رو بهتر بفهمید کجاست .
 
۴- ضمنا همه دوست جونایی که قبلا اینجا میومدن و لینک به من داده بودن اما لینکشون اینجا نیست بگن تا لطفشون رو جبران کنم .09.gif

قربون همتون ... 113.gif

تا بعد ... 53.gif53.gif

/ 87 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرام

سلام خوبی؟ چرا خیلی وقته آپ نمی کنی؟

فردوس

سلام ممزی با عکسی جدید آّپم حتما بیا

یلدا

سلام من اپم خوشحال میشم یه سری به ما بزنی[نیشخند][لبخند]

دختر کبریت فروش

سلام یکم دیر شد ببخشید.ولی چند وقت پیش متنتو خونده بودم. مرسی که خبرم کردی[نیشخند] چقدر فکر کرده بودی واسه این متن[خنده][خنده][خنده]توام به چه چیزایی گیر میدیا[زبان] به نظر منم همینی که هست خوبه...شما پیشنهاد ندین لطفا[نیشخند] بلاگ منم حالا حالا ها کار داره تا فعال بشه.......شاید هیچوقت نشه...ولی من همیشه میام اینجا[چشمک]

فاطیماـ دبی

چهل روز گذشت... ولي « كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا » اي حسين هميشه در دلهاي ما جا داري آتش عشقت شعله اي هم در دل كوچك ما دارد... كه آتش مي زند بر هستي ما... حسين حرارت عشق در تو در قلبهاي ما به ما آرامش مي دهد. در اربعين تو به يادت مي نشينيم. حسين تو راه تكامل را به ما ياد دادي و صراط مستقيم را رهنمون شدي. حسين ما را تربيت الهي كن. ما حيرانيم و مي خواهيم تحت لواي تو به رشد و تكامل و تربيت الهي برسيم. اربعين حسيني را به همه هواداران كويش و همه عشاق سوخته اش تسليت عرض مي نمايم.

آرام

سلام زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم.... آپم

ممسی, یلدا

مرسی بهم سر میزنی راستش رو بخوای از نظرات خیلی خوشم میاد حال میکنم با نظرات و هر لحظه منتظرم که بیای و از خودت نظر ول کنی[زبان][نیشخند][چشمک][گل]

محیا

یه شعر تخمیم من برات میذارم لذت ببر[چشمک] احمد بیا احمد بیا این تخم را من کرده ام این را خودم پرورده ام آن دانه هایت شد چنین تخمی سفیدو نازنین با من اگر یاری کنی خوبم نگهداری کنی هر روز یک تخم قشنگ اینجا برایت می کنم بشنو صدایت می کنم[دست]

بهار جون

[قهقهه]ای خداااااااااااااااا... خیلیییییییییی خنده دار بودددد...[قهقهه] ولی من ترجیح میدم تخم نذارم هیچ وقت... آخه روش بشینم میشکنه... منم دل نازکم... همش باید گریه کنم که تخمم شکست...[نیشخند]