حاج ممز .... البته از نوع عسلیش

 

سلام علیکم و رحمت الله برکاته ..... امیدوارم که حال همه خواهران و برادران وبلاگ نویس و وبلاگ خوانی که در این مدت به وبلاگ این حقیر سرزده و مرا شرمنده الطاف و محبتهای خود قرار داده اند خوب باشد .

 

در سرزمین وحی و همچنین سرزمین رسول خدا نایب الزیاره همگیتان بودم و به نیابت از تمام کسانی که این بنده حقیر را میشناسند طواف کردم .... باشد که مقبول افتد همگی به حوائج مشروعه و به آنچه که صلاحتان است برسید ....

 

انشاءالله نصیب همتون بشه که بروید و ببینید ...

 

ما نیز" کما فی السابق" ( مانند گذشته )  معلوم الحال بوده و هستیم .... لذا ملالی نیست جز دوری شما خوشکل خانوما و آقا پسرهای شیطون ..... خوبین جیگرها ؟؟؟؟

 

چون خوندن مثل متن بالایی براتون سخته .... با سبک خودم و خیلی عامیانه مینویسم ....

 

از اینکه یهویی رفتم و از هیچ کدومتون نتونستم حلالیت بخوام شرمنده ...

 

 

آخه خیلی سریع و بدون هیچ برنامه ریزی قبلی خدا ما رو طلبید و ترتیب هممون رو داد  .... منم که  تو همه چی مرده حرکات یهویی و بی مقدمه ام با آغوش باز پذیرفتم و رد نکردم ....

 

آخه نمیدونین وقتی یهویی ترتیب همه چی داده بشه چه حالی میده

 

چون روز پنجشنبه  به ما زنگ زدن و گفتن فردا( جمعه) از تبریز به مقصد جده ساعت 11 شب پرواز دارین ...

 

من به اتفاق برادر کوچکترم  و پسرعمو و یکی از پسر عمه هام برای عمره دانشجویی اقدام کرده بودیم و بعد از کمک خدا و بعد پارتی های گرامی به این سفر معنوی دعوت شدیم ....

 

حالا توی اون بحران زمانی  یکی بیاد برای من حال روحانی بوجود بیاره .... آخه بعد از لباس احرام ، اولین چیزهایی که به ذهنم رسید برداشتن مایو و عینک شنا بود .... آخه شنیده بودم که جده دریا داره .... گفتیم یه تنی به آب بزنیم و غسل زیارتمون رو همراه با چند زیارت مادی و معنوی دیگه همراه کنیم ... که در آخر ناکام برگشتیم و تا الان که براتون آپدیت میکنم کاملا پاک پاکم .....

 

به این میگن یه آپدیت پاک ..... ایشالله که از این به بعد آپدیتهام بوهای پاک بده نه fuck   .

 

تا الان هم که براتون مینویسم دستم به یه نامحرم هم  نخورده ،  یعنی در حقیقت اونجوری که یه نامحرم مورد نوازش و لمس و اینها  قرار میگیره  رو نتونستم لمس کنم .....

 

سفرمون خیلی پر فراز و نشیب بود .... از این جهت که پروازمون از تبریز به جده با 11 ساعت تاخیر مواجه شد و بعد از کلی الافی ساعت 10 صبح به مقصد جده حرکت کردیم .... کاروان ما 70 درصدشون ترک تبریز بودن و بقیه دانشجوهای تهران .... البته غیر دانشجو مثل من هم زیاد بود .... منظور اینکه اکثرا تبریزی بودن و خیلی فازشون با ما که از تهران اومده بودیم فرق داشت .....

 

از لحظه اول پرواز که هواپیما از تبریز بلند شد اینا کارهای عجیب غریب انجام دادن تا وقتی به ایران برگشتیم....

 

فقط موقع بلند شدن از زمین تبریز وقتی هواپیما Landing  کرد یکی از اون ته یه چیزی به ترکی گفت که من فقط برام کلمه های " خلبان" و " سیخ " قابل هضم بودن .... بعد فهمیدیم جمله ای غریب به این مضمون که "خلبان هواپیما چه خوب بلندش کرد" رو گفته که بعدش همه هرهر عین الاغ به هم میخندیدن ... آخه حرفش چند پهلو بود .

 

اینم بگم که دونستتن  زبان ترکی خیلی باید سخت تر از ژاپنی باشه ... آخه ما که هیچ کدوممون از زبون اینها چیزی نفهمیدیم .... خصوصا وقتی با هم بحث میکردن .... فکر کنم البته اون موقع خودشونم نمیفهمن که چی به هم میگن

 

البته از این 70 درصد آدم هم پیدا میشد کرد که از جکله اونها به رییس کاروان و پسر 17 سالش و همچنین روحانی کاروان میتونم اشاره کنم ....

 

من یکی به شخصه با این آخوند جوونها حال نمیکنم .... اما چون روحانی ما خیلی اهل حال بود باهاش حال کردم ... مسئله اهل حال بودنش برمیگرده به تفکرش خیلی به من شبیه بود ... فکر کن ...  چی بشه اون روحانیی که تفکر من و داشته باشه ... حالا سر فرصت داستانهای مربوط به این روحانی رو مینویسم که دست کمی از داستان خوشکلای قبلیم ( مثل زیپ شلوارم ) نداره  ....

 

تا لحظه رسیدن به جده باورم نمیشد که دارم میرم مدینه ... هوای جده خیلی گرمتر از مدینه و مکه بود ...

ما اول رفتیم مدینه  و بعد از یک هفته اقامت شب شنبه به مکه رفتیم و جمعه شب همون هفته به تبریزرفته و بعد از یک توقف 20 دقیقه ای به سمت تهران حرکت کردیم ....

 

 

الان که اومدم فقط خواستم عرض ادبی کرده باشم تا بعد که آپدیت میکنم فقط به داستانهای شیرین و خاطرات به یاد موندنی اونجا بپردازم ...

تا بعد

 

/ 16 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
elahe

salam haj mamaz ziaratet ghaboool lahze bargashtan sakht boood na omidvaram dobare bery rasti enn sheraye een kenare kheili khoshgelan

nadia

سلام....يک دوست جديد نمی خواين...راستی زيارت قبول.....من همين اطرافم...کافی صدام کنيد.....شاد و موفق باشيد....

محمد رضا

سلام ناديا خانوم .... آدرستون نميره .... يه ادرس درست بدين .... ممنونم عزيزم ( چشمک)

na30m

سلام D: اين چند وقته زدم تو فاز غافلگيریت ! می دونم از اينکه بعد از قرن ها اومدم تو وبلاگت و برات کامنت هم گذاشتم!!! سر از پا نمی شناسی! و شاید یه حالی داری شبیه به اون لحظه که برای بار اول خونه ی خدا رو دیدی D:اما زيادم خوشحال نباش چون ديدم آفام به دستت نمی رسه اومدم اينجا! وگر نه من يکی قبل از این آپ دیتت و قبل از همه ی دوستات فهميده بودم که تو عوض بشو نيستیD: مگه نه؟! به هر حال بازم زيارت قبول.. و چرا نزنگيدين؟ قرار بود خبرشو به من بديا! منتظرم.

فروغ

من همش يه چيزی تو دلم ميگفت بيام بهت سربزنماااا،نگو جاجيت رفته کجاهااااا......آفرين....همنجوری پاک باشی محمدرضا جان.

گل نرگس

سلام وبلاگ قشنگی داری . تمام مطالبت رو از آرشیو کشیدم بیرون . خاطره های قشنگی تعریف میکنی .دوست دارم بیشتر باهات آشنا بشم . من شبها تا صبح بیدارم . راستی حجتون قبول

nasrin

سلام محمدجون.خوبی؟ دوست عزیز من یه لوگو تو دیده بودم خیلی ازش خوشم اومد.منم درست کردم ولی نمی دونم چجوری بر روی اینترنت آپلودشون کنم.میشه بهم یاد بدی.وبلاگتون قشنگه.

asal

salam mamazy khoobi?khoshi?to ghazag basam message dade boodi goftam ye sari bezanam be webloge ghashanget .ok mozahem nemisham felan take care bye bye