اخبار ممزيی ٬٬٬٬

 

 

سلام به همه بر وبچز .... شرمنده که نشد آپدیت کنم .... امسال خوشبختانه خیلی خیلی سرم شلوغ تر از پارسال شده از لحاظ کاری و خوشبختانه با اون مشکل عشقی و لاو بازی و اینا خیلی راحت با کمی تفکر و از این صحبتها کنار اومدم و حلش کردم .....<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

اخبار خودم :

 

خبر اول :

 

بعد از عید که شمال بودم یه مسافرت کاری برام پیش اومد که باید دوباره میرفتم شمال .... اینبار با اینکه با اتوبوس رفتم و سفرم دوروزه بود ( پنجشنبه و جمعه ) ..... اما خیلی حال داد .... چون هم بازده کاری خوبی داشت .... هم اینکه از نظر آب و هوایی بیست بود .... شکوفه های بهار نارنج که رو زمین ریخته بود دیوونت میکرد ..... فقط کافی بود پنجره رو باز کنی تا دیوونه بشی .... تا حالا اینقدر بوی بهار رو نزدیک به خودم حس نکرده بودم ( خوشبحالتون شمالیا ) ..... از نظر دیگه هم خوب بود چون تو راه برگشت حال دو تا از این دخی هایی که بچه شمال بودن و صندلی جلوی من نشسته بودن رو خوب گرفتم ( آخه مامانشون پشت سر من بود و منم بین این دوتا صندلی بودم ..... جاتون خالی  حالی از اینا گرفتم که بیا و ببین ..... آخه میخواستن جاشون رو با من عوض کنن .... اما با عملیات چس کردن من مواجه شدن که تیرشون به هدف ننشست ..... نه تیر اونها بلکه تیر راننده و شوفرش هم برای بلند کردن من از جای خودم هم نتیجه ای نداشت ..... آخه زنیکه ها فکر کرده بودن از چیز فیل افتادن .... با من بد حرف زدن ..... منم سیفون رو روشون کشیدم ..... خیلی حال میده حال دو تا دختر یا شایدم خانوم تپل  رو اینجوری بگیری ..... حیف که لهجه داشتن وگرنه ......

 

خبر دوم:

 

این هفته هم دارم میرم شمال  ( دوروزه ) .... احتمالا پیش یکی از ویزیتورهای سایتم که شمالیه و از قضا دخیه هم قراره برم ( فکر نکنید .... چون عمرا بشناسین ) ..... آخه اگه خدا بخواد دارم برای کارم تو شمال هم دفتر میزنم ..... خوب جواب داده تاحالا

 

 

خبر سوم :

 

چند روزه که یه حس خیلی غریبی اومده سراغم ..... نمیدونم هم طبیعیه یا نه ..... یه حسی دارم ... اونم اینه که هر وقت دخترای خوشکل رو میبینم .... ناخودآگاه ازشون خوشم میاد ...... نمیدونم چرا ها ..... دست خودمم نیست ...... دخترای خوش هیکل هم که نگو دیگه ..... خیلی اعصابم خورده .... چون ناخوداگاه این حس غریب میاد سراغم و میخوام برم طرفشون  ؟؟؟؟

 

 

خبر چهارم :

 

برای نمایشگاه کتاب میخوام یه قرار وبلاگی بزارم .... از الان آماده باشید ..... خوشکل ها و خوش هیکل ها هم بیان ..... نهایت سعیم رو میکنم که این حس غریب و تو خودم نگه دارم و بروزش ندم 

.... به نظر شما حالا قرارمون پنجشنبه باشه بهتره یا جمعه ؟؟؟؟

 

 

خبر پنجم :

 

به همه نمیگم .... به اونایی میگم که آی دی  منو تو مسنجرشون دارن ( چیز خاصی هم نیستا .... ولی خب ؟؟؟؟)

 

 

در نهایت اینکه شاد و پیروز و سر بلند باشید

 

قربون همتون ممزی

 

/ 28 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
atefe

من هم شمال می خوام...

SaRa

تولدت مبارک......همين....

maryam

سلام ... خوبی ... متن زيبايی بود ... من هم متن جديد دادم ... خوشحال ميشم بهم سر بزنی ... قربانت مريم

ainaz

سلام عزيز...فکر کنم خبر پنجمت که يه خورده خصوصی بود خبر تولدت بوده...در هر صورت تولدت مبارک...هم تولد خودت هم تولد وبلاگت...البته با تاخير...ميومدی طرف من هم تولد بود...مرد بهشتی تولدت مبارک...چند بار گفتم بيا به مهمونيه من ولی نيومدی...ديگه نميگم...صد ساله باشی..آرزوهات شکوفا و خونه ی دلت تابنده....

homa

تولدت مبارک

تـیـبـا

سلام .. آقا وبلاگ باحالی داری ... قشنگ می نويسی ... تولدت مبارک ... راستش منو سحر معرفی کرد ... اومديم ديديم بابا بَه چه خبری اينجا .. سايت خبريه ... به هر حال ما اونجا ( وبلاگ سيندرلا ) خودمون و دعوت کرديم ... دوست داشتی يه سر با ما بزن .. اينم آيدی ياهو .. اين گوی و اين ميدان .. يا علی .... ـ-* دريای آبی آرام *-ـ آخرين نوشته : ~ دعا ~

هانیه

سلام بدو بدو .آپ شد ....... تفلدمه ......... خیلی باهام قهری ......... من چیکارت کردم مگه ؟ نمیخوام ( جیغ ، داد ، گریه )

هنا

سلام . من اولين باری بود که اومدم اينجا .جالبه ! اما انتظار کلی داستان و غصه داشتم که با مشروح اخبار مواجه شدم !!! اميدوترم هميشه خبرای خوبی داشته باشين

sarvenaz

سلام.خوبي.خيلي با حال مينويسي.ولي چرا اينقدر دير به روز ميشي .منتظرم

ainaz

سلام محمد رضا...مرسی از حضور سبزت....خبر يه آپ توپ داده بودی..نميدونم من کور شدم يا......خداييش خيلی داستانات زيباست....بازم بيا کلبه ی ما...گرچه بعد از چند بار اومدن زحمت کشيدی اومدی ولی بازم ممنونم...سبز باشی