جام جهانی ، امتحانات ، داشبورد ماشینتون ؟!؟


سلام به همه بر و بچز باحال و همیشه پایه ...
فصل امتحانات پایان ترم و تب و تاب قبل و بعد از امتحان یه طرف ... جام جهانی و مسابقاتش که تازه بازیها ارزش دیدنش رو پیدا کرده از طرف دیگه ، باعث شده که به هیچ کدومش نتونم به نحو احسن برسم.

تا الان هم به نظر من مهيج ترين بازی ، بازی پرتغال و هلند بود که انصافا بهترین مسابقه ای بود که تا بحال توی این جام دیدم و کلی ناراحت شدم از این جهت که هلند شکست خورد .

تا الان هم دو تا از امتحانات برگزار شده : یکی کارگاه کامپیوتر که بعد از امتحان نمره هامون رو استاد برامون خوند که من بیست گرفتم ... بعدیش هم امتحان جمعیت و تنظیم بود که این درس شیرین و  تقریبا مهیج رو حدس میزنم با نمره تقریبی 18 پاس میکنم ... امتحان خوبی بود .04.gif

بهترین سوژه ای که میشد از این امتحان یاد کرد اینه که : بعد از تموم شدن زمان امتحان همه دختر ها و پسرهایی که امتحان این درس رو داشتیم جلوی در دانشگاه جمع شدیم ( حدود 40 یا 50 تا دختر و 7  تا پسر ) و با صدای بلند با همدیگه سوالات رو مرور میکردیم و جوابهای درست رو پیدا میکردیم و نمره خودمون رو میفهمیدیم .
سوالات تستی بود و برای هر دوجنس همه یک شکل داشت بخاطر همین بازار مشورت و گاه تیکه پرونی هم داغ بود .

تصور کنید دیدن این جمعیت رو که گاه و بیگاه حرفهایی به حالت جیغ گونه از دخترایی که با یه عده محدود پسر ( این عنصر همیشه مظلوم ) در حال بحث  و کل کل در مورد : راه درست پیشگیری از باروری و داد زدن سر هم بر سر اینکه کدومش موثر تره یا خطر کمتری داره یا صرفه اقتصادی داره با تمامی جزئیات مربوطه ... توجه افراد عادی و عابران پیاده رو بدجوری با نگاه های عجیب و غریب خاص  خودش رو به بچه ها معطوف کرده بود و خلاصه بعد از 10 دقیقه جدل و بحث ، همه از همدیگه بخاطر در اختیار دادن اطلاعات و گاه تجارب همدیگه تشکر کردند و به خونه هاشون رفتند ( البته خونه خودشون )04.gif08.gif<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

داستان کوتاه  ایندفعه رو یکی از دوستانم برام ایمیل زده بود و از من خواست براتون اینجا بزارم.

 

البته شاید بعضیاتون شنیده باشید ...  اما خوندنش خیلی حال میده و خالی از لطف نیست .


من خيلي خوشحال بودم ... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم ... والدينم خيلي کمکم کردند ... دوستانم خيلي تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده اي بود ...
فقط يه چيز من رو يه کم نگران مي کرد و اون هم خواهر نامزدم بود ... اون دختر باحال ، زيبا و جذابي بود که گاهي اوقات بي پروا با من شوخي هاي ناجوري مي کرد و باعث مي شد که من احساس راحتي نداشته باشم ... يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون براي انتخاب مدعوين عروسي ...
سوار ماشينم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همين الان

۵۰۰ دلار به من بدي بعدش حاضرم با تو ................ ! 11.gif
من شوکه شده بودم و نمي تونستم حرف بزنم ... اون گفت: من ميرم توي اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستي بيا پيشم ... وقتي که داشت از پله ها بالا مي رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم ... يهو با چهرهء نامزدم و چشمهاي اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! 02.gif
پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تواز امتحان ما موفق بيرون اومدي ... ما خيلي خوشحاليم که چنين دامادي داريم ... ما هيچکس بهتر از تو نمي تونستيم براي دخترمون پيدا کنيم ... به خانوادهء ما خوش اومدي ! ....


نتيجهء اخلاقي : هميشه کيف پولتون رو توي داشبورد ماشينتون بذاريد ...03.gif


از اونجایی که احتمال میدم تا آخر جام آپدیتی نداشته باشم شعر سروده شده هادی خرسندی در مدح علی دایی رو تقدیمتون میکنم ....04.gif

نظر يادتون نره04.gif09.gif

 

قربون همتون 10.gif07.gif
تا بعد ...03.gif07.gif

/ 102 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزانه

سلام؛ممزی جوووووووووووووووونقضيه اين تکراريه چی بود راستی اگه دلت خواست يه نيگاه به offline messagesهم بنداز

فرزانه

دوباره سلام؛حسش نبود mail بزارم؛روم به ديفال يه درخواست بی شرمانه ديگه داشتم؛من آرررررررررررررررررررررررشيو ميخوامالبته من اين درخواست رو تو آف هام با ادای کلی احترام + اين هواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا پاچه خواری بيان کرده بودم؛ولی چون الان ضيق وقت داشتم ديگه نشدجون ما اين يکی رو هم خواهشا رديف کنشرمنده اخلاق ورزشی

فرزانه

اگه خيلی گستاخانه حرفيدم؛معذرت

ندا

سلام خواهش ميکنم که دير اومديد . اتفاقا امروز به يکی از دوستام گفتم بعضی ها که وبلاگشون جز پر بيننده يا محبوب و... ميشه خيلی مغرورند و من بهشون سر زدم ولی اونا افتخار ندادن مثل همين اقا محمد رضا. ولی حالا می فهمم که در مورد شما اشتباه کردم. خوشحال شدم که اومديد. چشم عليه دخترا کلی بد مينويسم که دل همه پسرا خنک بشه ولی مگه از ما دخترا چی ديديد که اينقدر می خوايد سر به تنمون نباشه؟ شاد باشی.

باشگاه وبلاگ نويسان تهران

وبلاگ دريچه تبلور هويت شهروندان الكترونيك.... وبلاگ نويس فرهيخته پذيراي شما عزيز گرانمايه خواهيم بود،در #باشگاه وبلاگ نويسان تهران# و اميد آن داريم كه همراهمان باشيد...... تلفن تماس: ۸۸۰۰۳۹۳۶ افتتاح : سالروز ولادت حضرت زهرا(س) ابتداي كردستان - مقابل شهروند قزل قلعه-پارك گلها- باشگاه وبلاگ نويسان تهران

نيلوفر(باروون بهار)

سلام عرض شد.......!!! خوبی.....؟؟!!! چه عجب شما يه سر به ما زدی....... زودی هم آپ کن که منتظرم...... بای.........

محمدرضا

پشت دريا ها شهري ست که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است. بام ها جای کبوترها يی ست که به فواره هوش بشری مينگرند

نينا

سلام به من سر بزن شاد باشی يا حق

فرزانه

سام عليکم ممزی جووون گلخسته ی امتحانا نباشیممنون که سر زدیراستی عضو شدم تو خبر نامت!!! قربانه تو فعلا

سحر

vay khodaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa.[قهقهه][قهقهه][قهقهه]damet garmmmmmmmmmmmm.kheiliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii bahal boodddddddd.makhsoosan natijeye akhlaghi