من و مهتاب


سلام ... امیدوارم قدر شبهای قدری که گذشته بود رو دونسته باشید و  اگر حالی بهتون دست داده منو هم فراموش نکردید.09.gif 

تو این شبها خصوصا شب نوزدهم ماه رمضون ... که حال معنوی خیلی بهتری رو نسبت به دو شب بعدش پیدا کرده بودم ... سعی کردم برای همتون دعا کنم ... بعضیا که التماس دعا داشتن رو به اسم ... و بقیه رو هم همینجوری درهم و برهم ...05.gif

همین شبها باعث شد تا یه مطلب ناگفته قدیمی یادم بیاد که قولش رو بهتون داده بودم15.gif

راستش یه مدته ( 7 ماهی میشه ) که بعضی از شبهای خاص بصورت کاملا اتفاقی و ناخواسته  ، در طول یک ماه یهویی دلم میگیره و اشکهام میخواد بپاشه به در و دیوار و خلاصه یه جورایی از خود بیخود میشم 09.gif
اما تو تنهاییم بیشتر ... یعنی قبل از خواب ... یعنی همونطور که دراز کشیدم09.gif

همیشه هم تو این شبها عادت دارم پرده جلوی پنجره اتاقم رو بزنم کنار تا آسمون رو ببینم و با ماه و ستاره هاش حرف بزنم31.gif50.gif

و از همه مهمتر خدای ماه و ستاره ها 05.gif25.gif

یه شب از همون شبها ، بیشتر به ماه و حالت شب فکر کردم و گذشته رو با خودم مرور کردم .. نتیجه این شد که :  این ماهی که من میبینم همیشه حالت قرص کامل داشته و دقیقا تو چند ماه اخیر سر همین شب من یهو یه طوریم میشده ، یعنی از خود بیخود میشم و همش میخوام اشکهام و بپاشم به آسمون و ستاره هاش04.gif

اصلا معنی این حالتم رو نمیفهمم ... اما یکیش میتونه این معنی رو بده که مهتاب منو دوست داره و همیشه میخواد خودش رو بهم نشون بده و خلاصه هر ماه هی آمار میده بهم و میخواد منم  بخاطر حضورش همش اشک بپاشم ... حالا یا اشک شوق یا دلتنگی ؟؟ ... که احتمال دومیش بیشتره46.gif

اما اینو جدی تر میگم ... تو شبهای مهتابی با دیدن مهتاب ، یه حالتی بهم دست میده که بعدش احساس سبکی میکنم و راحت میخوابم ... شاید دلیلش همین پاشیدن باشه ... نمیدونم ؟؟؟

آخه حتی راحت تر از شبهای قبلی که پشه ها همش میومدن سراغم میخوابم 10.gif

نمیدونم ... چی بگم وا لله ... اما از الان بهتون پیشنهاد میکنم یک شب مهتابی با دیدن مهتاب بخوابین .. ببینید چه لذتی داره 31.gif49.gif

خب اینم از ماجرای من و مهتاب و دلیل علاقه من به این اسم 08.gif

دیدین چه بچه خوبیم من 05.gif ... حالا هی حرف دربیارین پشت سر بچه مردم45.gif04.gif

moon.jpg


ماه من


ماه من، ای یار من ،شمع شبای تار من
کس نگوید که چه خواهد آمد بر سر من
می و معشوق ندارند خبر از حال من
آه من، ای وای من، وای بر این احوال من
نیست خبر زانکه آتش کشید  خرمن این دل زارمن
تا " کام بستانم از او یا داد بستاند زمن "
ماه من، ای یار من ،شمع شبای تار من
باش امشب دمی در بستر تنهای من

شیدا ( باروون )


این شعر رو هم از تو وبلاگ دوست جونم اینجا گذاشتم 10.gif... چون اونم همزمان و بدون اطلاع از تصمیم من برای نوشتن قضیه ماه و مهتاب ، این شعر رو نوشته بود و باز هم در کمال ناباروری از قضیه من و مهتاب ... یه شب منو به دیدن ماه دعوت کرد ...04.gif

(  البته هرکس از خونه و پنجره اتاق خودش )04.gif10.gif

... خلاصه که حیفم اومد شعرش رو نزارم تو این مطلب ...

پ.ن :

1-  تصویر بنر بالای وبلاگ رو چند مدل مختلف طراحی کردم که از طریق منوی بالای مطلب روزنوشت میتونید بنر بالایی رو بدون رفرش شدن کل صفحه ، تغییر بدید 15.gif

2- درضمن ، برنامه دارم یه کاری کنم که مطلب روز نوشت ... بصورت اتوماتیک ، حداقل روزی دو  بار آپدیت بشه 05.gif

3- این مدت هم که به کسی سر نزدم شرمنده ... درگیر پروژه دانشگاه و چند تا کار دیگه بودم .. حتما جبران خواهد شد 08.gif49.gif

4- یه مطلب داغ هم دارم که بعدا میگم ... بحث کاملا جدید و  جنجال برانگیزی خواهد بود ( ان شاءالله)04.gif


قربون همتون11.gif

تا بعـــــــد 08.gif49.gif08.gif

/ 42 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازی

Salaaam jiguluye man akhe in abji Raeekaaye ma dar haale haazer dar dastras nemibaashanbd rafte mosaaferat

بهاره

سلام نه چرا خداحافظی کنم؟؟ دوست به این خوبی دارم...!!!! مرسی که بهم سر زدی.

بهاره

بالاخره مهتاب رونوشتی!!!!! آخی... خیالم راحت شد!!!!!

بچه ها وبلاگ منو بستن،فقط به خاطر اینکه نگاه انتقادی داشتم نسبت به دست پرورده صدا و سیما،سریال اغما!!!!!.......اما من زلزله ام...این دفعه با یه وبلاگ جدید و با مطالبی که دیگه نمی تونن به خاطرش وبمو ببندند، اومدم خدمت شما!.......منو تنها نذارین...

ته تغاری

بعد میگه چرا منو خبر نمی کنید؟؟ خبر می کنی خبرت می کنم خبر نمی کنی خبرت نمی کنم کار می کنی ... کار می کنمخووب امیدورام تو این شب ها ما رو فراموش نکرده باشی به هر حال فکر کنم چند ماه پیش بود خوابم نمی برد ...زل زدم به پرده پنجره که دقیقا جلوی روم بود...پرده اتاقم تیره است پیش خودم گفتم چرا یه تیکه از پرده روشنه...وقتی پرده رو کنار زدم دیدم ماه بوده پرده رو کنار کشیدم و به ماه نگاه کردم خیلی قشنگ بود... یا علی

ته تغاری

راستی قالب جديدت هم مبارک بعدشم پیشاپیش عیدتون هم مبارک

ويدا

ا .. مطمئنی من اينجا کامنت نذاشتم ؟؟؟؟؟

ويدا

آخه خدا رو خوش مياد ؟ ملت رو تا ساعت ۳ نفه شب بيدار نگه داری و مجبورشون کنی که برات کامنت بذارن ؟ اونم واسه يه ژستی که همش از شب و مهتاب و لالا و اين حرفا گفتی ؟ نه می خوام اينو بدونم تو وجدان نداری ؟ تو خجالت نمی کشی ؟ آخه چقدر آدم می تونه خود خواه باشه که يکيو تا اين وقت شب بيدار نگه داره که براش کامنت بذاره ... خب نمی شد صبح بيدارم کنی و بگی برو کامنت بذار؟ حتما بايد آسايش أذمو بگيری نصف شبی ؟ اره برقيييييييييييی ...

آرام

تو هم توهم داری ها برو در کابينت رو باز کن حتما ديگ و قابلمه هم عاشق تو شدن......... من مطمئنم به تو نظر دارن