منو اومدم

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

سلام خدمت همگی شما .....  باز هم مثل همیشه ببخشید که دیر آپدیت کردم .... امیدوارم که از ماه دیگه تکرار نشه ......02.gif02.gif10.gif07.gif

 

آخه از 7 روز دیگه اینترنتم بصورت ( wireless ) میشه و از اون به بعد حداقل 6 ساعت در روز به اینترنت وصل هستم ......

 

مطلب این دفعه ای که میخوام بنویسم از جهاتی با مطالب گذشته فرق داره .....

 

قبل از هر چیز از راهنمایی همتون ممنونم .... اون مشکل نوشته قبلم هم درست شد و دوباره زندگی شیرین شد .... یا بهتر بگم اخیرا شیرین تر هم شد ......

 

 

الان میخوام برنامه کاری یک هفته خودم رو براتون بنویسم و در آخرش یک نظر خواهی خیلی ساده و راحت رو براتون در نظر دارم که همتون میتونید جواب بدین ( چشمک) که البته هیچ ربطی به نوشته الان نداره 09.gif

 

اگه یادتون باشه گفته بودم که سر کار میرم ..... الان میخوام دقیقا کاری که اونجا میکنم رو براتون توضیح بدم ... تا در آخر به موضوعی که مد نظرم هست برسم ....

 

تشریح کامل یک روز کاری من :

 

از شنبه تا چهارشنبه :

 

صبحها ساعت 5.00 صبح از خواب ناز و قشنگم  بلند میشم و بعد از خوندن نماز آماده میشم که برم سر کار ...

 

ساعت 5.30 از خونه میزنم بیرون ( صبحانه تو خونه به یک لیوان شیر برای صبحانه قناعت میکنم06.gif ) .... آخه وقت زیادی ندارم .....

 

ساعت 5.50 دقیقه سرویسم در محل مذبور ( سه راه ضرابخانه ) میاد دنبالم .... و از ساعت 5.52 تا 6.25 جلوی درب کارخانه که واقع در حوالی کیلومتر  9  جاده مخصوص هست میخوابم ....

 

ساعت 6.27 دقیقه کارت میزنم و میرم تو کارخونه .... بعد در واحد خودمون ( واحد تحقیق و پژوهش ) رو باز میکنم  ....

 

بعد از روشن کردن کولر ( از نوع گازی )14.gif تا ساعت 7.15 دقیقه که بوق کار در کارخونه به صدا در میاد میخوابم ....

 

کارگرها تا اون موقع میتونن برن  توی رستوران کارخانه و صبحانه بخورن .... اما بچه های بخش اداری مثل من و همکارای اون واحد میخوابن .... البته واحد ما خیلی اداری نیست ... دلیلش رو بعدا میفهمین ....

 

ساعت 7.15  تا 7.30 هی خواب تو چشمامون میاد و نمیخوایم بیدار شیم .... اما به ناچار یه تکونی به خودمون میدیم و یک صبح کاری رو شروع میکنیم ....

 

ساعت 7.35 تا 8.00 تو واحد خودمون صبحانه  رو میخوریم .... تنوعش دست خودمونه .... یه بار نون کره و عسل .... یه بار نون و پنیر و گوجه خیار ..... هر چی که باهاش حال کنیم میخوریم 03.gif

ساعت 8.00 برامون چای میارن و بعد مشغول شنیدن رادیو پیام یا سراسری میشم ( هر کدوم که دوبس دوبس بیشتری داشت همونو گوش میکنیم )04.gif

 

تا ساعت 9.00 کامپیوترهامون از شبکه اصلی کارخونه ( Server  ) قطعه ( البته مال من فقط اینطوریه )

بخاطر همین مسئله امکان خیلی از کارها مثل طراحی و کارهای محاسباتی ازمون گرفته میشه ....

 

بعد ساعت 9.15 دوباره چای برامون میارن و یه خورده کار میکنیم ...

 

ساعت 10.00 برای کل کارخونه بوق استراحت میزنن و برای تمامی اعضا از کارگر تا مدیر عامل شیر گرم میارن تا خستگی کار از تنمون در بره ....

 

ساعت 10.15 بوق برگشت به کار رو میزنن و تازه من میرم پای کامی جونم و شروع به طراحی میکنم ...

 

وظیفه من اونجا در زمینه طراحی و ساخت قطعاتی هست که کارخونه با اون دچار مشکل شده و از ما میخوان که نقشه رو اصلاح کنیم یا یک طرح جدید برای برطرف کردن مشکل پیاده سازی و اجرا کنیم ....

 

بعد از یک ساعت ور رفتن به کامپیوترم و یکم سر بسر گذاشتن با بچه های واحد های مونتاژ و طراحی و ..... که به شبکه متصل هستند ...  برامون میوه میارن و از ساعت 12 تا 12.30 استراحت میکنیم ...

 

ساعت 12.45  تا 1.30 زنگ نهار و نماز برای کارکنان واحد های غیر اداری هست که ما با اونها نمیریم ناهار بخوریم ولی بجاش توی اون زمان چراغها را خاموش کرده و همراه با یک موزیک ملایم لالا میکنیم تا ساعت مقرر ...

 

ساعت 1.30 تا 2.00 ناهار رو میخوریم ... از 2.00 تا 3.00 کاری عملا انجام نمیشه .... با شکم پر نمیشه کار کرد ... ساعت 2.30 چای میخوریم دوباره ....

 

ساعت 3.00 بوق آماده شدن برای تعطیل کردن میخوره که همه آماده بشن برای رفتن ..... که ما هم جزء اون افراد هستیم .....

 

ساعت 3.15 سرویس جلوی کارخانه دوباره سوارمون میکنه و هر کی میره به همونجایی که ازش اومده بوده .....

 

 

این فقط یه توضیح مختصر از کارمون بود ..... در نوشته بعدی خودم مفصل براتون از جزئیات کار هم تعریف خواهم کرد که خیلی شنیدنیه ..... البته اگر مطلب باحالتر دیگه ای تو ذهنم نیومد ....

 

ببخشید که خیلی دیر نوشتم ..... بازم معذرت 03.gif

 

 

راستی سوالم یادم رفت .....

 

به نظر شما هر شخص تا چه حد میتونه از مشخصه های روحی و فردی خودش رو توی وبلاگش بیان کنه ....

اصلا تا چه حد باید از خودت تو وبلاگت بنویسی

 

به نظر شما به عنوان مثال فکر میکنید تو وبلاگ من چقدر از خصوصیات و نوع اخلاق من بیان شده ؟؟؟

 

 

در آخر یه پیشنهاد فوق العاده  فوق العاده عالی و منحصر به فرد برای برای همه وبلاگ نویسها دارم 

 

البته به درد غیر بلاگر ها هم میخوره

 

فقط هفته دیگه بهتون میگم .....

 

ان شاءالله .... موفق و پیروز باشید 10.gif

 

 

/ 6 نظر / 23 بازدید
میثم

مطمئنی ديگه چيزی نميخوريد . ببين اگه يه وقت خدای نکرده سر کارتون کسی خسته شد از اين کار کردن بگو ما هم بيايم

پسری با کفشهای کتانی!

چطوری گل پسر؟!............خوبی؟!.............تازگیها خیلی با ادب شدیها!.........خبریه؟! (چشمک).............در مورد سوالتم بگم که هر کسی میتونه کل خوار مادرشو بریزه تو وبلاگش! میتونه هم خالی ببنده و 1 عمر ملتو بذاره سر کار! (:...........................آدم با آدم فرق میکنه!........از وبلاگ تو هم اگه طرف 1 نمه باهوش باشه میشه 1 چیزایی فهمید! (:...............منتظر خبر عالیتم هستیم!!......خوشحال باشی و خوش تیپ!.................فعلا بابای...

saba

........... من نظرمو بعداْ به طور کاملاْ خصوصی بهت ميگم ... ( :-*

nazika

من ميخواستم بگم شما انقدر کار ميکنی خسته نميشی؟؟؟/( خنده!)...بعدشم کارخونه که کارش از ساعت ۹ شروع ميشه و شما عملا کارتو از ساعت ۱۰ !!!! چرا از ساعت ۵ و نيم ميرين کارخونه؟؟!!!

behnam

megam dege tamiz kardane computer ha va kafe otaghe edari ke dege khastege nadare kolle ham halo safa dare khub khoshhalam ke kare khudeto peida kardi

محمد رضا

سلام بهنام .... جونور حيف که ديستم بهت نميرسه ..... ببينم بچه تو کی ميخوای بيای ايران ..... هاااااااااااااا؟<؟؟؟؟؟؟؟؟؟